باعرض سلام وخسته نباشید.ازنظر ماشیعیان امامان ما علم الهی داشته وعادل مطلق می باشند.روایتی است که حضرت علی (ع)روزی بطور اتفاقی صدای زنی رامیشنود ومتوجه میشودهمسر یکی از سربازان لشکرش می باشد که در جنگ به شهادت رسیده است وبعد به دلجوئی وجبران عملکرد خود می پردازد.این قضیه چگونه با علم امامت وعدالت مطلق آنها همخوانی دارد. باتشکر
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
روايات زيادي حاكي از آن است كه ائمه از علوم الهي بهره مند بوده و در مواردي از غيب آگاه مي باشند. اما نكته مهم آن است كه اولاً شعاع علم به غيب، منحصر به محدوده اي است كه خداوند به شخص اذن و اجازه داده است. لذا در برخي موارد، خداوند مانع علم ائمه به آن مورد خاص مي شود. ثانياً استفاده امام از همان موارد اذن داده شده نيز فعلي و هميشگي نيست يعني هر گاه امام بخواهد و اراده كند كه از مجهولي يا غيبي آگاه گردد خداوند آنان را آگاه ميسازد از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: « إِنَّ الْإِمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّم (1) امام هر گاه خواهد بداند، به وى اعلام شود.
لذا در برخي موارد حتي شخص رسول خدا (ص) از امور مربوط به خود يا امت اظهار بي اطلاعي مي كردند آنچنانكه نقل شده است در سفر تبوك روزي شتر پيغمبر گم شد و اصحاب آن حضرت براي پيدا كردن آن شتر به اين طرف و آن طرف رفته و به جستجو پرداختند، يكي از منافقان كه همراه لشكريان بود از روي تمسخر گفت"او پندارد كه پيغمبر است و از آسمانها به شما خبر مي دهد. اما اكنون نمي داند شترش كجاست؟رسول خدا(ص)اين سخن را شنيد و رو به افرادي كه در حضورش بودند كرده گفت: مردي از لشكريان سخني گفته ولي به خدا سوگند من نمي دانم جز آنچه را خدا به من ياد دهد و هم اكنون خداوند مرا به جاي آن شتر راهنمايي كرد و شتر در همين وادي و در فلان دره است كه افسارش به درختي گير كرده برويد و آن شتر را بياوريد!» (2)
بر اين اساس امكان آنكه برخي از امور حتي عادي نيز براي ائمه مجهول باشد وجود دارد و آنها در زندگي و حكومت خود با علوم عادي با مردم برخورد مي كردند و هيچ گاه اجازه نداشتند جزء در موارد خاص از علوم غير طبيعي استفاده كنند و مورد ذكر شده نيز از اموري است كه حضرت مطابق علم عادي به نسب آن زن علم نداشته است.
اما در مورد عدالت حضرت بايد گفت: عدالت در مشهورترين معناي خود قرار دادن هر چيز در جاي خود است، يعني هر حقيقتي كه بايد در جاي مناسب خود باشد، اگر در همان جا قرار داده شود، عدالت شكل گرفته، در غير اين صورت ظلم كه مقابل عدالت است ،تحقق پيدا كرده است و در اين مورد نيز برحسب عادي حضرت به اين مسئله علم نداشته اما بعد علم به آن و شناخت ماهيت زن، از وي دلجويي كرده است. لذا دلجويي حضرت در راستاي همان عدالت است يعني تا به الان حضرت نسبت به اين قضيه علم و تكليفي نداشته است. اما بعد علم به اين قضيه عدالت حضرت مستلزم آن است كه از اين زن دلجويي كرده و به خاطر رنج شهادت شوهر، بيشتر از ديگران مورد توجه قرار گيرد لذا فعل حضرت درست همان عدالت است كه اگر اينطور عمل نمي كرد، شائبه ظلم مي شد .
پي نوشت ها:
1. مرحوم كليني، الكافي، چ دار الكتب الإسلامية، تهران، 1365 ه ش، ج 1، ص258.
2. قاضى ابرقوه،سيرت رسول الله،چ خوارزمى تهران، 1377ش.،ج 2 ،ص 969.
موفق باشید.






