دراسلام به تعددازسختی مرگ وهمچنین حساب کتاب پس ازمرگ-فشارقبرواصطلاحاًموروازماست کشیدن صحبت شده.سئوال اینجاست خدواندانسان را می آفریندوهمانگونه که خوددرقرآن آورده اکثرانسان ها درخسران وزیان خواهندبود.ابلیس هم که نافرمانی کرده وخدا به اومهلت میدهدتاروزی که درصوردمیده شود.دردنیا هم که ماشاالله کلی غم واندوه وانواع واقسام بیماری ها رابایدتحمل کرد،مرگ عزیزان؛نداری هاو...وقتی هم که میمیریم اول سختی قبض روح شدن،بعدفشارقبر،بعدهم نکیرومنکربعدهم برزخ و...خب همه اینهاچه فایده ای برای خداداردواصولاًچراخدوانداینقدرسخت گرفته؛مثلاًدرداستانهایی آمده که فلانی انسان بسیارخوبی بوده اما بخاطرنیم شاهی بدهکاری تواون دنیا گرفتاراست.نعوذبالله خداروعقده ای جلوه میدن با این داستان ها.بله انسان های معدودی هم هستندکه اهل معرفت هستنداما عموم ماآدم های معمولی با این اوصافی که درقرآن وحدیث اومده اون دنیابیچاره میشیم.کاری ندارم که خب ما هم میتونستیم اهل معرفت باشیم.سئوال اینجاست که نیم شاهی بدهکاری که اینهمه عذاب ومصیبت نمی خوادکه.خب شخص گناهی کرده به زن زیبا رویی نگاه آلوده ای کرده ورفته حالا تواون دنیا عذاب بشه درست میشه کارازکارگذشته دیگه چه فایده داره.خلاصه بنظرمن خیلی منطقی نیست این چیزهایی که ازجهنمگفته میشه...
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با توجه به نكاتي كه ذيلا بيان مي شود پاسخ سوال به دست خواهد آمد.
1- رابطه عمل و جزا:
نتايج و پيامدهاي افعال انسان بر دو گونه اند:
يا نتايج و پيامدهاي تكويني اند يا نتايج و پيامدهاي قراردادي. براي مثال وقتي راننده اي سبقت غير مجاز مي گيرد يا از چراغ قرمز رد مي شود، ممكن است با اتومبيل ديگري تصادف نمايد. همچنين ممكن است توسط پليس جريمه شود. جريمه شدن توسط پليس مجازات قراردادي اين عمل خلاف است؛ امّا تصادف نمودن نتيجه تكويني اين فعل خلاف است؛ يعني در جايي كه سبقت غير مجاز يا رد شدن از چراغ قرمز منجر به تصادف شده است، بين تصادف و آن عمل رابطه علّي و معلولي برقرار است.
در مورد احكام شرعي نيز چنين است. برخي از معاصي، هم مجازاتهاي اعتباري و قراردادي دارند هم مجازاتهاي تكويني، امّا برخي ديگر از معاصي فقط مجازاتهاي تكويني دارند.
براي مثال اگر كسي دزدي كند هم در دنيا بايد مجازات شود هم در آخرت. مجازات دنيايي او مثل حبس، يا بريده شدن دست، مجازات قراردادي است؛ لكن نه قرارداد بشري بلكه قرارداد شرعي است. ولي مجازات اخروي او تكويني است. يعني مجازات اخروي گناهكاران چيزي جز تجسم عمل خود آنها نيست.
چنين نيست كه كسي گناه كند و در مقابل گناه خود، مجازات شود؛ بلكه خود همان گناه مجازات اوست. عمل هر كسي معلول اوست و معلول همواره با علّت خود است؛ لذا در آخرت هر كسي عمل خود را به دوش مي كشد.
چنين نيست كه اگر كسي مال حرام خورد، در مقابل به او آتش بخورانند، بلكه خود همان مال حرام كه جزء وجود او شده است آتش است. مال حرام خوردن در همين دنيا هم آتش است. لكن چشم باطن بين شخص حرام خوار، نابيناست و آن را نمي بيند. مثل كسي كه غذاي مسمومي را مي خورد، و موقع خوردن ازآن لذّت مي برد، غافل از آن كه همين غذاي لذيذ عذاب اوست و لحظاتي بعد آثار آن ظاهر خواهد شد.
«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكلُونَ فىِ بُطُونِهِمْ نَارًا« كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مىخورند، (در حقيقت) آتش مىخورند؛ و بزودى در شعلههاى آتش مىسوزند.(1)
نتيجه اين است كه خداوند مطابق با خصوصيات ذاتي خويش ( فياضيت، خالقيت و ... ( انسان را آفريد تا به كمال نهايي خود ( رسيدن به مقام عبوديت كه همان تذلل در مقابل خداوند سبحان است) برسد، و بهشت و جهنم را هر كسي با اعمال خود مي سازد، و نتيجه تكويني هر عملي مطابق با آن عمل است.
2- فلسفه سختي هاي دنيا
لازمه عالم ماده علاوه بر محدوديت وجودي, تزاحم وتضاد است.ممكن نيست كه عالم ماده بي تزاحم وتضاد آفريده شود و اين خصوصيت جزو ماهيت و ذات دنيا است و قابل تغيير نيست. وجود آتش در مجموع خير است و مي تواند براي زندگي آدميان مفيد باشد. اما گاه زيان نيز مي رساند و درد ورنج نيز مي آفريندونمي شود كه آتش باشد و نسوزاند.
اگر خواهان زندگي دنيوي هستيم ( كه هستيم ) و آنراسكوي پرش خود به بهشت برين وكوي نيكبختي قرار بدانيم ( كه مي دانيم ), مي بايست در اين دنيا متحمل وپذيرنده لوازم آن نيز باشيم. چرا كه بدون ورود انسان به دنيا و زندگي در آن در مسير حركت به سمت كمال وارد نمي شود. بنابراين ورود انسان به دنيا (با وجود تمام سختي هايش ) عين رحمت خدا به انسان است. مانند پدري كه با علم به سختي هاي تحصيل در مدرسه، فرزندش را به مدرسه مي فرستد و مي داند كه شايد فرزند به خاطر سختي هاي تحصيل و محدوديتهائي كه براي او در بازيگوشي كردن پيش مي آيد، زبان به اعتراض نيز بگشايد ولي او مي داند كه دست يابي به كمال و زندگي راحت فرزندش در گروه تحمل همين سختي ها است.
علاوه آنكه سختىها و گرفتارىها مقدمه كمالها و پيشرفتها است. ضربهها جمادات را نابود مي سازد و از قدرت آنها مي كاهدولي موجودات زنده را تحريك ونيرومند مي سازد رشد و سازندگى و تكامل مادى و معنوى انسان در زمينه سختىها و رنجها شكل گرفته و مىگيرد. تمدنها در نقاطى به وجود آمدهاند كه شرايط زندگى دشوار بوده و انسان مجبور به مبارزه با طبيعت شده است.
اين بناى كار جهان و متناسب با روندى است كه براى بشر در نظر گرفته شده است:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في كَبَد؛ ما آدمى را در رنج و فشار آفريديم»(2)پس كمال انسان در سختىها است چه در عرصه مادى و چه در عرصه معنوى. اگر جهانى بدون مشكل در برابر انسان بود، آدمى به جهت خصوصياتش آن را بر هم مىزد تا مشكلى پديد آورد و آن را حل كند.
برداشتن رنج و مشكلات از زندگى بشر، مساوى با ركود و سكون او است؛ پس وجود مشكل، زمينهساز رشد و پيشرفت بشر است.
3- فلسفه برخي سخت گيريها در برزخ و آخرت
مواردي كه به عنوان نمونه براي سخت گيري هاي هنگام مرگ يا عالم برزخ ذكرشده است (البته اگر حقيقت آنها مورد اثبات قرار بگيرد ) اولا مربوط به حق الناس است كه در روايات نيز بر احتراز از گرفتار شدن به آن تاكيد شده است. ثانيا در بسياري از موارد اين داستانها كه در آن مو از ماست كشيده مي شود براي افرادي است كه در درجات بالائي از تقوا و معنويت قرار دارند و انتظار بالاتري از آنها مي رود. در حالي كه وضعيت افراد عادي و معمولي اين چنين نمي باشد. اگر شاگردي درس خوان كه هميشه بيست مي گيرد نوزده و نيم بگيرد، معلم او را توبيخ مي كند كه از تو انتظار ديگري مي رفت. ولي اگر همين نمره يا حتي پائين تر از آن را شاگردي ديگر كه چندان هم درس خوان نيست بگيرد، معلم او را تشويق هم مي كند و جايزه و پاداش هم به او خواهد داد. وقتي گفته مي شود كه شخصي را به خاطر يك عمل خلاف مختصر، مورد بازخواست و توبيخ قرار دادند به اين معني است كه آن فرد آن قدر پاك بوده است كه جز اين مورد براي توبيخ موردي ديگر نداشت و آن هم به خاطر انتظار بالائي كه از او مي رفت دچار اين توبيخ شده است.
4- وسعت بيحد رحمت الهي
از مجموع بررسي آيات و روايات آنچه كه به دست مي آيد وسعت بي حد رحمت الهي است كه نسبت به بندگان خود مبذول داشته است و اساس خلقت آنها را نشات گرفته از رحمت خدا مي داند.
در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «اذا كان يوم القيامة نشر الله تبارك و تعالى رحمته حتى يطمع ابليس فى رحمته؛ وقتى روز قيامت فرا مىرسد خداوند رحمت خود را آن قدر وسعت و گسترش مىدهد كه حتى شيطان نيز به رحمتش طمع مىنمايد».(3)
چگونه مي توان با توجه به روايات و آياتي كه مملو از جلوه هاي رحمت الهي هستند چنين نگاه بدبينانه و وحشتناكي نسبت به خدا و نوع برخورد او با انسان داشت؟
خدائي كه به هر بهانه اي در رحمت خود را به روي انسان باز مي كند و نااميدي از رحمت و مغفرت او را ( با هر ميزان گناهي كه انسان داشته باشد) مساوي با كفر به خدا مي داند.
« يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون »" ]يعقوب گفت [پسرانم برويد، و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت خدا مأيوس نشويد كه تنها گروه كافران، از رحمت خدا مأيوس مىشوند."(4)
« قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم »"بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است."(5)
آيا با چنين آياتي و وعده هائي مي توان چنين نگاهي نااميدانه به رحمت خدا نسبت به بنده هايش داشت؟
پي نوشت:
1. نساء (4)، آيه 10.
2. بلد (90)، آيه 4.
3. علامه مجلسي، بحار الانوار، دارالكتب الاسلاميه، تهران، ج 643، ص 236.
4. يوسف (12)، آيه 87.
5. زمر (39)، آيه 53.
موفق باشید.






