سلام من براي اولين باره كه به سايتتون سر مي زنم البته من خواننده هميشگي سايت porseman.org هستم.(((اميدوارم همه دختران وپسران سالم و خانواده دار، قبل از هر ملاكي ملاك اعتقادات وپاكي رو در راس همه چي قرار بدن وحتي بابتش از توجه بيش حد به زيبايي طرف مقابل بگذرن وبه حد معقول اكتفا كنن)))من فردي هستم كه بعد تحصيلم در دانشگاه مدت 2 سال خواستگاران زيادي داشتم كه همگي خوب بودن از خانواده هاي مذهبي وسالم . حتي خود خواستگاران بدون استثنا همگي آدم هاي سالم، اما وسواس زيادي به خرج دادم كاملا گيج شده بودم ومي خواستم خودم انتخاب كنم نه اينكه خانواده ام براي من انتخاب كنند به همين خاطر با وجود مشورت با خانواده اما درنهايت راي خودم بود كه اعلام ميشد وانگار چشمام رو به روي حرفاشون بسته بودم البته من واقعا حاليم نبود اين رو الان مي فهمم! من دچار وسواس در 7 يا 8 سال اخير بودم ولي نمي دونستم آخر همين وسواس روي انتخاب همسر هم اثر ميزاره. واينطور باعث بدبختي من ميشه اگه مي دونستم حتمااول وسواسم رو درمان ميكردم من با وجود اينكه از مشاوران هم كمك مي گرفتم حتي برنامه هاي آقاي دهنوي رو هم دنبال مي كردم اماانقدر خودم رو گيج كرده بودم كه قادر به تصميم گيري نبودم وفقط بعد يه جلسه گفتگو خواستگار رو رد مي كردم در بعضي موارد حق با من بود وبعضي اط شرايط بهم نمي خورد امادر جايي هم كه خواستگاري اومد كه حرفاهاش منطقي تر بود وفكرش به من نزديك بوداين بار به قيافه اش گير دادم در اين بين خواستگاري بود كه از كوچه مان بود والبته خيلي وقت پيش مادرم گفته بود كه مادرش گفته پسر من از دختري مثل شما خوشش مي آد و همين گفته كه به گوش من رسيد ودر عين حال اين خانواده جلو نيامده بودن اما در اين بين خواستگاران مي آمدن وميرفتن ومن در ذهنم به اين آقا كه فقط رهگذر در كوچه مان ديده بودمش فكر مي كردم و همواره مي گفتم كه اي كاش اين فرد به خواستگاري من بياد اما اين خواستگار از بخت بد من گذاشت زماني آمد كه همه را رد كرده بودم و البته همزمان با يه مورد خوب جلو آمد من هم كه انگار به خواستم رسيده باشم اما در عين حال سعي مي كردم منطقي هم باشم وبا خود مي گفتم اگه حرفامون بهم نخوره ردش مي كنم البته ماجرايهاي ديگه اي هم اتفاق افتاد كه الان واقعا توان گفتنش رو ندارم در نهايت روز خواستگاري اين آقا همه شرايط من از جمله صداقت ومال حلال وديگر حرف ها را پذيرفت وحتي درتاييد حرف هاي من مثالي هم ميزد البته همان جلسه ها هم مشخص بود كه اين آقا از روي بيخيالي حرف ميزنه و.... اما من كور شدم زيبايي او مرا كور كرد چون ملاك هاي ظاهري رو داشت، كارمند، سنشه به من ميخورد ونزديك بود، زيبا. با خودم مي گفتم خوب مادر وپدرش هم هردو بازنشسته اند وبه ماميخورن و...تحقيق هم كرديم اما بدي تحقيق اين بود كه از همسايه ها تحقيق كرديم كه البته آن ها هم مثل ماكه هيچي از اين خانواده نمي دونستن ميگفتن خانواده خوب وآرومي اند بله آروم بودن چون با هيچ كس حتي الان با من كه عروسشون هستم هم ارتباط ندارن و...ازمحل كارش هم تحقيق كرديم اونها هم گفتن پسر خوبيه كي بهتراز اون و... اي كاش فاميلاش رو هم ميديم اي كاش همان موقع حرف هاشون واينكه بعضي مسائل مشكوكه روه مدنظر ميگرفتم ومن كه درمور دآن خواستگاران خوب تاان حد وسواس داشتم روي اين يكي كه همه چيشون مشكل داربود هم تحقيق مي كردم بهرحال من ازدواج كردم اما روزهاي خوب همان اوايل بود وبعد كم كم متوجه شدم كه اين آقا با وجود اينكه مادرش گفته بود كه ماهواره درخونه ما ما فقط برنامه اي خوبش رو ميبينيم ديدم كه نه!! همه چيش رو نگاه مي كنن از همان اول با اعتراض من روبرو شدن بعد ديدم اصلا آداب صحبت كردن نوع پوششم مادر شوهرم وخواهرشوهرم در منزل جلوي برادر وپدر افتضاحه. اصلا براشون مهم نبود در حاليكه قبل ازدواج كه يه روز به منزلشون با مادرم رفتم پوشش مناسبي داشتن همين الان هم همين كاررو جلوي ديگران مي كنن تا احيانا مردم به دخترشون ايراد نگيرن اما بعد اينكه دخترشون شوهركنه اون هم چهره خودشو نشون ميده مادر شوهرم ايراد بزرگي داره كه به فزندانش ياد داده كه هرموقع مي خواين كارتون راه بيفته تاييد كنيد وچشم بگيد اما بعد كار خودتون رو بكنيد اگه تربيت اون نبود شايد شوهرم براي حرف هاي خودش درجلشه خواستگاري ارزش قائل ميشد وحداقل حتي با وجود گذشته بد، بعده ازدواج آبروي خودشو جلوي من حفظ ميكرد وتلاش مي كرد به خاطر زندگيمون سر حرفاش بمونه من بعد ازدواج متوجه تناقض هاي زيادي شدم وآنجا بود كه تازه فهميدم اي كاش ملاك اعتقادات رو همانطور كه در حرفام ميگفتم در عمل موقع انتخاب خوستگارا هم اين ملاك رو اول از همه ميزاشتم. وزياد به قيافه گير نمي دادم. الان قيافه شوهرم براي من اصلا ارزشي نداره حتي دوست ندارم عكس هاي عقد وعروسي رو نگاه كتم. شوهرم قبلا دوست دخترداشته. تو خانوادشون معتاد دارن واز لحاظ حجاب وعفاف بسيارافتضاح هستن هم خودشون وهم فاميلشون. مادرشوهرمن شب خواستگاريهم فاميلاش رو نياورد وبهانه اين بود كه براي دخترم حرف در آوردن وشايد اگه ان شب همه فاميلاشون مي امدن ومااين فاميل كه همه جور فرقه توش پيدا ميشه رو ميديم هرگز تن به اين ازدواج نمي دادم البته اينها هم از زرنگيش بود واز سادگي خانواده وخود من كه همه با چشم بسيار خوب مي بينيم وزيادي خوش خياليم با خودمون كفتيم خب مثل همه مشكلات فاميلها ديگه اما ....
حالا از عقدم دو سال مي گذره من در اين مدت تونستم تاثير زيادي روي شوهرم بزارم حتي به گفته خودش "از رفيق بازي هم دست كشيدم. تو من رو از رفيق بازي انداختي من معتاد اين كار بودم" اما هرزگاهي ازش كارهايي هم مي بينم مثلا عكس وفيلم زنان لخت درگوشي ويا به دنبال سايت هاي مستهجن بودن در اينترنت. كه اين ها هم همه به خاطر همان ماهواره لعنتي است كه نفس ها رو فاسد مي كنه هر چند علي رغم همه تلاش شوهرم، اجازه ندادم اين وسيله وارد زندگيم بشه وبا نصب يه آنتن ديجتال يه جوارايي سزش گرم شده وباقي اوقات هم سخت مشغوله كاره ...من الان با وجود زحمت هايي كه كشيدم وتغيير زيادي كه همسرم كرده اما بسياز خسته ام وناراحت و الان تازه مي فهمم كه كه اگه به عقب بر مي گشتم دقيقا همان خواستگاري كه، به قيافه سياهش گير دادم، در حاليكه بسيار روشن فكر وبا عقايد سالم بود جواب مثبت مي دادم افسوس كه برگشتي به عقب وجود نداره و من زجر مي كشم ... اينكه چرا به گذشته فكر مي كنم اينه كه به هر حال من ميخوام بچه داشته باشم اگه بچه هاي من رگ و‍ ژن خانواده شوهرم رو بگيرن من واقعا مصيبتم دو تا ميشه. چرا چنين بلاي سرم اومد من الان خيلي خوب درك مي كنم كه خواستگاراني كه تاان حد مادرم تاكيد مي كرد دخترم جات اينجاست واينها به ما ميخورن، خانواده دارن وفاميلشون هم طبقه ما هستن وخود پسر هم مورد پسند خانوادم بود اما لجاجت كردم ...دعوا كردم وگفتم چرا آزارم ميدين من مي خوام خودم انتخاب كنم از هركدوم يه ايرادي در ميآوردم ... البته من هم واقعا هدفم خوشبخت كردن خودم وسرفرازي خانوادم بود اما به شيوه اشتباه ووسواس زياد.حالا مادرم مي بينه كه من چقدر از اين ازدواج پشيمان وحتي خانواده ام بسيار ناراحتن كه خانواده اي تا اين حد نابهنجار وغير اجتماعي گير ما اومدنو... مادرم وخودم بيشتراز همه از اين ميسوزيم كه من كه اين همه موقعيت خوب داشتم ودختر ممتاز فاميل در اكثر موارد بودم چرا اينطور خودم رو با اين ازدواج خراب كردم هر چند فاميلم ظاهر ازدواج من رو مي بينن و با وجود اينكه بعضي از اشتباهاتم رو هم از سر درد دل باهاشون گفتم اما كماكان فكر ميكنن من خوشبختم حتي هيچ كس نمي دونه كه اگه من واقعا به خاطر خانواده وفاميلم واز همه مهم تر مادر عزيزم نبود به طلاق هم فكر مي كنم تو رو خدا كمك كنيد آيا راه حلي براي مشكل من هم هست آيا من بايد به طلاق فكر كنم با وجود اينكه شوهرم داره تغيير ميكنه (البته شوهرم از من فاز مثبت ميگيره اما هرموقع به منزل مادرش ميريم دوباره دلش مي خواد همان كارها رو بكنه اونجا كاملا فازشون فرق مي كنه اگر چه به گفته مادر شوهرم كه از اين تغييير نارحته گه گاه ميگه شوهرم از موقعي كه ازدواج كرد عوض شده البته شوهر من در كنار ادمهاي خوب ديگه هم همينطور ورفتار مثبتي داره )من در محل كارم هم گه گاه به فكرم ميرم وبسيار از اين وضعيت نارحتم وحتي با وجود اينكه خانواده ام دلداريم مي دهند و من رو به نقاط خوب شوهرم وحرف گوش كن بودنش واينكه پيشرفت خوبي در تغيير داشته سوق ميدن اماخب واقعيت اينه كه من فقط با يك فرد ازدواج كردم و باازدواج با اين فرد بايد اين رو بدونم كه شوهرم نه خانواده نه فاميلي نداره بر خلاف ازدواجهاي موفق ديگه فاميلم كه با يك ازدواج خوب دو خانواده ودو فاميل خوب با هم رابطه پيدا مي كنن. من از طرفي هم تا دو سه ماهه ديگه قصد بچه دارشدن داشتم با خودم مي گفتم اگرچه اين همسر، همسر مطلوب قلبي من نيست چون صادق نبود وخودش رو در چهره ديگه اي به من نشون داد، اما من بچه ايي تربيت مي كنم كه سالم باشن وبا صحبت با خانواده ودوستان خوب وسالم كمبود يه عشق رو مي تونم جبران كنم البته يه چيز ديگه هم هست شوهرم گه گاه ابراز ميكنه من تو رو دوست دارم ولي تو من رو دوست نداري اون هم متوجه شده كه محبت هاي من بهش نمايشه والبته خودش هم متوجه نارحتي من از اين كه چقدر اختلاف فرهنگي ومذهبي داريم شده وبا وجود اينكه به روي خودش نمي اره وحتي انكار مي كنه اما هرزگاهي از دهانش جملاتي ميپره كه مشخص ميشه اون هم متوجه عمق نارحتي ام هست ....

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
به عنوان دانش آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد روان شناسي توجه شما را به نكات ذيل جلب مي نمايم:
1. همان طور كه مي دانيد وسواس فكري - عملي يكي از اختلالات پيچيده است كه به همين راحتي دست از سر فرد مبتلا بر نمي دارد. وسواس فكري محتواهاي گوناگون و متفاوت دارد و هر از گاهي از جايي سر بيرون مي آورد. واقعيت اين است كه شما كماكان از وسواس فكري در رنجيد و تقريباً صددرصد افكار شما در زمينه شوهرتان و خانواده وي چيزي جز وسواس فكري نيست. وسواس فكري همان طور كه از نامش پيداست از وسوسه مي آيد و وسوسه گري كار شيطان است.
2. يقين بدانيد اگر شما با هر كدام از خواستگاران قبلي ازدواج كرده بوديد باز از ازدواج خود رضايت چنداني نداشتيد و وسواس فكري شما به گونه اي ديگر و با محتواي ديگر تكرار مي شد. بسيار احتمال داشت كه شما با هر پسري كه ازدواج مي كرديد شبانه روز به اين مي انديشيد كه پسر زيباي كوچه يعني شوهر فعلي تان از كفتان رفته است و اي كاش وصال وي نصيب شما مي شد. گل بي خار خداست و همه پسران عالم به نحوي از يك يا چند عيب و ايراد جدي (كه قابليت نشخوار شدن مداوم نوسط شما دارند) برخوردارند. پس در حقيقت مشكل شما در بيرون شما نيست و هر چه هست در درون شماست.
3. خوشبختانه سهم تأثير شما در تغيير شوهرتان بسيار چشم گير است و اين يعني سعادت اخروي. هر چند از سعادت دنيوي بهره اي نبريد كار شما كار پيامبران است و شما بعدها متوجه ثواب عظيم اين هدايت گري خواهيد شد.
4. بنده با توجه به سخنان برخي بزرگان حوزه به اين معتقدم كه انتخاب همسر بر خلاف ظاهر اختياري اش زياد هم اختياري نيست و اين گونه نيست كه شما صددرصد مخير بوديد كه از ميان شوهر فعلي تان يا خواستگاران ديگر يكي را بر گزينيد. بي شك اگر خواستگارن قبلي مرد مقدر زندگي شما بودند زبان شما و ديگران بسته مي شد و حتي وسواس فكري شديد نمي توانست به رد ايشان بپردازد
اين كه چنين فردي با اين خصوصيات مرد زندگي شما شده است قطعا يا حداقل احتمالاً از تقدير از پيش تعيين شده شما بر مي خيزد. البته بنده اصراري به پذيرش اين عقيده به ظاهر نامتعارف و غير منطقي ندارم ولي در هر صورت اين هم يك نظر است.
5. تجارب باليني چند ساله بنده نشان مي دهد ظرفيت شوهر شما براي يك مرد خدا شدن بسيار بالاست واگر شما بتوانيد به جاي ناشكري ذهني و عيني، شكر گذار چنين موهبتي باشيد، قطعا در آينده نزديك ايشان از اين هم بهتر خواهد شد. قدر موقعيت خطير خود را بدانيد و متوجه باشيد كه خدا هر كسي را بهر چيزي آفريده است خوشبختانه مقام بالاي هدايت گري نصيب شما شده است و شايسته است با نيم نگاهي به احاديث در اين زمينه (كتاب بهشت خانواده، نوشته سيد جواد مصطفوي، دو جلدي) به جاي خودگويي منفي به خودگويي مثبت در اين زمينه بپردازيد. بالارفتن سن تأثير بسزايي در بهبود رفتارهاي ناهنجار مردان دارد.
6. توصيه اكيد مي گردد در اسرع وقت با مراجعه به روان پزشك و روان شناس باليني به حال وسواس فكري خود چاره اي بيانديشيد. بهبود وسواس فكري مساوي است با ارتقا روزافزون رضامندي زناشويي شما.

موفق باشید.