با سلام
یک فرد اهل سنت حنبلی از من پرسید شما شیعیان به چه حقی اصحاب پیامبر را مرتد میدانید صحابه ای که حلقه اتصال وحی بین ما ورسول الله هستند آیا این ارتداد اونا خدشه در امر وحی نمیرسونه؟؟/؟؟ آیا این آیات و سوره 100تویه و 18 و آخر حشر و فتح با رسالت پیامبر زیر سوال نمیرود که با دشمنانش مدارا کرد وهم به او خیانت کردند

2. چرا خدا در مقوله عبادت در آیه 186 بقره واذا سالک عبادی....چرا خدا نگفت قل و خودش مستقیم گفت :فانی قریب آیا کمک از غیر خدا با ایاک نعبد وایاک نستعین مخالف نیست؟

جوابارو دارم اما اون قرآنی میخاد جواب بدم و جوابای منو علمی نمیدونه و میگوید پیامبر دچار فراموشی هم میشدند میگه یه نظر شما امامی که فوت کرده صدای شما رو میشنوه و کلی دلیل دریاره امام علی آورد که سر مزار بی بی زهرا (س) اشک میریختند و میگفتن که شما که در خاک مدفونین چطور صدایت را بشنوم
کلا میگه توسل به غیر خدا مخالف آیات قرآن هست خود امام علی علیه السلام گفته فقط به قرآن رجوع کنید.
لطفا پاسخ من را بدهید

پرسش: حقانيت توسل
با سلام
يك فرد اهل سنت حنبلي از من پرسيد شما شيعيان به چه حقي اصحاب پيامبر را مرتد مي دانيد صحابه اي كه حلقه اتصال وحي بين ما و رسول الله هستند آيا اين ارتداد اونا خدشه در امر وحي نمي رسونه؟ آيا اين آيات و سوره 100تويه و 18 و آخر حشر و فتح با رسالت پيامبر زير سوال نمي رود كه با دشمنانش مدارا كرد و هم به او خيانت كردند.

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ما شيعيان اصحاب پيامبر را به تمامي مرتد و ... نمي دانيم. بلكه معتقديم بعضي از اصحاب پيامبر بعد از ايشان از راه و رسمي كه ايشان معين كرده بود، پيروي نكردند و خليف و جانشيني كه تعيين كرده بود ، كنار زدند و در دين بدعت به وجود آوردند و بيراه ها را پيش پاي امت نهادند و ...
در عين حال بسياري از اصحاب بودند كه يا هيچ نلغزيدند يا اگر براي مدت كمي لغزشي كم و كوتاه از آنان سر زد، زود جبران كردند و توبه نمودند و تا آخر عمر بر پيماني كه با خدا و پيامبر بسته بودند، پايدار ماندند.
بله اگر گروهي همه اصحاب پيامبر را مرتد و كافر بداند و معتقد باشد كه بر كفر و ارتداد اصرار ورزيده و بازنگشته و بر كفر و ارتداد از دنيا رفته اند، چنين گروهي حلقه اتصال خود با پيامبر را قطع كرده و اشكال شما بر آنان وارد خواهد بود زيرا اين قرآني كه در دست ما است و تفسيرش به وسيله همين اصحاب روايت شده و به دست ما رسيده است. واسطه ما با پيامبر در شنيدن اين قرآن و تفسير آن، همين اصحاب هستند و اگر همه اصحاب را گمراه و مرتد بدانيم ديگر به صداقت آنان در قرآني كه روايت كرده اند و برايش ادعاي وحيانيت نموده اند و تفاسيري كه نقل كرده اند، نمي توانيم از اين راه اطمينان پيدا كنيم گر چه خود قرآن تاييد كننده وحيانيت خود مي باشد. حتي اگر به راويانش نتوان اعتماد كرد. زيرا قرآن خودش دليل وحيانيت خودش است.
نكته ديگر اين كه ارتدادي كه در بعض روايات به اصحاب پيامبر نسبت داده شده، ارتداد اصطلاحي نيست كه منكر توحيد، نبوت، قرآن و معاد شده باشند، مثلا ما در رواياتمان داريم كه: إن الناس كلهم ارتدوا بعد رسول الله(ص) غير أربعة (1)
بعد از رسول خدا جز چهار نفر، همه مرتد شدند.
روايات ديگر اين باب معناي اين ارتداد را روشن مي كند:
ارتد الناس بعد النبي(ص) إلا ثلاثة نفر: المقداد بن الأسود، وأبو ذر الغفاري وسلمان الفارسي، ثم إن الناس عرفوا ولحقوا بعد (2)
پس معنا اين است كه بعد از رسول خدا همه از راه و رسمي كه ايشان معين كرده بود و در غدير بر آن پيمان گرفته بود كه به امامت بعد از نبوت معتقد شوند، دست كشيدند و ديگري را برگزيدند يا سكوت كردند و به وظيفه خود در دفاع از امير مؤمنان قيام نكردند جز مقداد، سلمان، ابوذر و عمار بلكه حتي عمار هم سستي مختصري كرد. بلكه حتي سلمان و ابوذر هم براي لحظاتي در قلب خود و از جنبه هايي گرفتار شك و ترديدهايي شدند و بعد ديگران از سستي در اين امر پشيمان شدند و توبه كردند و به پيروان امير مؤمنان ملحق شدند.(3)
پس بنا بر اين روايات هم جز تعداد محدودي همه اصحاب لغزيدند و آن تعداد محدودي كه نلغزيدند، جداي از اهل بيت كه اصلا محل بحث نبودند، افرادي بودند كه هر كدام به اندازه يك امت بودند مثل سلمان كه رسول خدا او را"لقمان امت" (4)ناميده بود و با وجود همين تعداد هم اتصال با پيامبر حاصل بود و بسياري ديگر كه به سرعت از اين خطا و سستي خود توبه كردند و بازگشتند و به اين تعداد ثابت قدم ملحق شدند.
پس اين ارتداد معناي خاص دارد و تعدادي گرفتار همين معناي خاص هم نشدند و بسياري نيز به سرعت باز گشتند و حلقه اتصال با پيامبر هيچ گاه پاره نشد.
اما آيات 100 توبه و 18 فتح و آيات فراوان ديگر كه در مدح و ثناي اصحاب پيامبر و مهاجر و انصار وارد شده، همه حق هستند، ولي معناي آنها اين نيست كه اصحاب تا آخر عمر معصوم و در امان از لغزش و خطا مي مانند. مانعي ندارد كه اين اصحاب كه در زمان رسول خدا اين قدر وفاداري كرده اند، بعد از رسول خدا مرتكب لغزشي شوند و بسياري توبه كنند و در صدد جبران بر آيند.
در ضمن آيات قرآن فقط در مدح و ستايش اصحاب نيست، بلكه بسياري از آيات هم در مذمت اصحاب بي وفا يا منافق يا پيمان شكن رسول خدا است از جمله:
إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (5)
كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى‏نمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست پس هر كس پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.
اين آيه صراحت دارد كه تعدادي از اصحاب بيعت رضوان بعد از پيامبر پيمان شكني خواهند كرد. در آيات بعد همين سوره در باره تعدادي از اصحاب مي فرمايد:
سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في‏ قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِكُمْ نَفْعاً بَلْ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْليهِمْ أَبَداً وَ زُيِّنَ ذلِكَ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (6)
بزودى متخلّفان از اعراب باديه‏نشين (عذرتراشى كرده) مى‏گويند:«(حفظ) اموال و خانواده‏هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستيم در سفر حديبيه تو را همراهى كنيم)، براى ما طلب آمرزش كن!» آنها به زبان خود چيزى مى‏گويند كه در دل ندارند! بگو: «چه كسى مى‏تواند در برابر خداوند از شما دفاع كند هر گاه زيانى براى شما بخواهد، و يا اگر نفعى اراده كند (مانع گردد)؟! و خداوند به همه كارهايى كه انجام مى‏دهيد آگاه است!» ولى شما گمان كرديد پيامبر و مؤمنان هرگز به خانواده‏هاى خود بازنخواهند گشت و اين (پندار غلط) در دلهاى شما زينت يافته بود و گمان بد كرديد و سرانجام (در دام شيطان افتاديد و) هلاك شديد!
براي ملاحظه آياتي كه به مذمت منافقان از اصحاب رسول خدا پرداخته به سوره توبه كه به مناسبت همين افشاگري ها و رسوا سازي ها "سوره الفاضحه= سوره رسواكننده"(7) نام گرفته، و به سوره منافقون مراجعه كنيد.
پي نوشت ها:
1. سليم بن قيس، كتاب سليم، ص162.
2. شيخ مفيد، اختصاص، بيروت، دارالمفيد، 1414ق، ص10.
3. مجلسي، بحار الانوار، بيروت، الوفا، 1404ق، ج22، ص440-441.
4. شيخ صدوق، فضائل الاشهر الثلاثه، بيروت، دار المحجه البيضا، 1412ق، ص50.
5.فتح(48)آيه10.
6. همان، آيه11-12.
7. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج1، ص 47؛ عتيق بن محمد سورآبادي، تفسير سورآبادي، تهران، فرهنگ نشر نو، 1380ش، ج2، ص914.
پرسش: 2. چرا خدا در مقوله عبادت در آيه 186 بقره واذا سالك عبادي....چرا خدا نگفت قل و خودش مستقيم گفت :فاني قريب آيا كمك از غير خدا با اياك نعبد واياك نستعين مخالف نيست؟
2. چرا خدا در مقوله عبادت در آيه 186 بقره واذا سالك عبادي....چرا خدا نگفت قل و خودش مستقيم گفت :فاني قريب آيا كمك از غير خدا با اياك نعبد واياك نستعين مخالف نيست؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»(1)؛ و چون بندگان من از تو سراغ مرا مى‏گيرند بدانند كه من نزديكم و دعوت دعاكنندگان را اجابت مى‏كنم. البته در صورتى كه مرا بخوانند. پس بايد كه آنان نيز دعوت مرا اجابت نموده و بايد به من ايمان آورند تا شايد رشد يابند.
بيشتر مفسران درباره اين آيه شريفه نظرشان اين است كه خداوند در اين آيه در افاده مضمونش بهترين اسلوب و لطيف‏ترين و زيباترين معنا را بيان كرده است و در آن نشانه هاي مهرباني خداوند نسبت به بندگانش وجود دارد كه مفسران آنها را بيان كرده اند. از جمله اين نكات لطيف همين حذف لفظ «قل» و واسطه است كه خداوند خواسته خودش اين حقيقت را به بندگان بگويد كه من به شما نزديكم. مرحوم علامه طباطبايي و آيت الله جوادي آملي اين مطلب را در ضمن نكات ظريفي كه براي اين آيه بيان كرده اند، آورده اند. علامه طباطبايي مي نويسد: «ثم حذف الواسطة في الجواب حيث قال: فَإِنِّي قَرِيبٌ و لم يقل فقل إنه قريب...»(2) سپس واسطه را در جواب انداخته آنجا كه فرموده (پس همانا من نزديكم) و نفرموده: پس بگو او نزديك است.
آيت الله جوادي هم مي نويسند: سومين نكته: حذف واسطه در جواب كه فرمود « پس تحقيقا من نزديكم» و نفرمود «بگو او نزديك است.»(3)
اما درباره كمك خواستن از غير خدا: اگر كمك خواستن ما از ديگران با توجه به اين نكته باشد كه آنان فقط واسطه و سبب هستند و همه كاره خداست، با « اياك نستعين» تنافي ندارد زيرا خداوند خودش خواسته است كارها از طريق واسطه ها و اسباب انجام بگيرد. در روايتي امام صادق (ع) فرمودند: « أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحا...»(4)؛ خدا از آن ابا دارد كه چيزها را جز به اسباب آنها روان‏ گرداند، اين است كه براى هر چيز سببى قرار داد، و براى هر سبب شرحى...
خداوند در قرآن هم مي فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ ...»(5)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خداوند پروا كنيد و به سوى او وسيله بجوييد.
بنابراين سبب ها و وسيله ها را هم خداوند قرار داده تا به كمك آنها به او برسيم و بتوانيم زندگي فردي و اجتماعي مان را اداره كنيم. اگر غير خدا و انسان هاي ديگر را كه از آنها كمك مي گيريم، مستقل و همه كاره بدانيم، اين با « اياك نستعين» تنافي دارد.
اگر هر كمك خواستني از غير خدا شرك باشد يك موحد روز زمين يافت نمي شود چرا كه همه انسانها از همديگر كمك مي گيرند. آيا معصومين (ع) در هنگام مريضي از پزشك كمك نمي گرفتند.
پي نوشت ها:
1. بقره(2)آيه186.
2. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، انتشارات جامعه مدرسين، ج2، ص30.
3. جوادي آملي، عبدالله، تفسير تسنيم، انتشارات اسراء، ج9، ص396.
4. كليني، محمد بن يعقوب، الكافي،انتشارات اسلاميه، ج1، ص183.
5. مائده(5)آيه35.
پرسش: جوابارو دارم اما اون قرآني ميخاد جواب بدم و جواباي منو علمي نمي دونه و مي گويد پيامبر دچار فراموشي هم مي شدند مي گه يه نظر شما امامي كه فوت كرده صداي شما رو مي شنوه و كلي دليل درياره امام علي آورد كه سر مزار بي بي زهرا (س) اشك مي ريختند و مي گفتن كه شما ك

جوابارو دارم اما اون قرآني ميخاد جواب بدم و جواباي منو علمي نميدونه و ميگويد پيامبر دچار فراموشي هم ميشدند ميگه يه نظر شما امامي كه فوت كرده صداي شما رو ميشنوه و كلي دليل درياره امام علي آورد كه سر مزار بي بي زهرا (س) اشك مي ريختند و مي گفتن كه شما كه در خاك مدفونين چطور صدايت را بشنوم
كلا ميگه توسل به غير خدا مخالف آيات قرآن هست خود امام علي عليه السلام گفته فقط به قرآن رجوع كنيد.
لطفا پاسخ من را بدهيد

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اگر كسي به غير خدا، بدون اذن و اجازه و امر خدا متوسل شود، كارش غلط و شرك و كفر است. زيرا كسي را مقرب درگاه خدا و واسطه شمرده كه خدا او را مقرب و واسطه ندانسته، به وساطت و شفاعت او اجازه نداده ، بندگانش را به توسل به او فرا نخوانده است . كار مشركان از اين سنخ است. آنان بت ها و الهه هاي خود را مقربان درگاه خدا مي دانستند كه با توسل به آنان مي خواستند به خدا نزديك شوند، در حالي كه آن بت ها و الهه ها نه جايگاهي نزد خدا داشتند. نه خدا به شفاعت و توسل بدانان فراخوانده بود، اين قطعا شرك و كفر است:
ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي (1)
اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند.
آيات فراواني از قرآن ما را از چنين توسل و خواندن غير خدا نهي كرده و چنين كاري را شرك شمرده است:
فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا(2)
پس هيچ كس را با خدا نخوانيد!
اگر كسي به ديگري (هر كس يا هر چيز كه باشد)متوسل شود و او را شريك خدا و در عرض و هم رديف خدا بداند، مشرك و كافر است مثل مسيحيان كه عيسي را خدا و يا پسر خدا و سومين خدا شمردند. اگر كسي پيامبر و امامان را شريك خدا و در عرض و همرديف خدا بداند، قطعا مانند مسيحيان مشرك و كافر است. مبارزه شديد امامان با غلو براي همين بود كه كسي آنان را همرديف و شريك خدا قرار ندهد.
در عرض خدا قرار دادن براي هر كسي باشد، غلط و نادرست است، خواه پيامبر اسلام باشد، يا هر شخص ديگري.
اما اگر كسي را خدا محبوب خود معرفي كرده باشد و محبت و اطاعت او را عين محبت و اطاعت خود بداند و به آن دعوت كند (3) و او را واسطه فيض خود سازد، ديگر توسل به او و صدا زدنش اطاعت امر خداست و عين توحيد است و شرك نيست.
مگر خداوند مؤمنان گناهكار را به شفاعت طلبي از پيامبر دعوت نمي كند:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما (4)
و اگر اينان، هنگامى كه به خود ستم مى‏كردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‏كرد خدا را توبه پذير و مهربان مى‏يافتند.
آيه مورد نظر اطلاق دارد و تنها زمان حيات مادي را شامل نمي شود. اگر نخواهيم از اطلاق آيه استفاده كنيم، دلايل و روايت صحيح وجود دارد كه وجود نازنين پيامبر پس از مرگ نيز از حيات برخوردارند.
به همين جهت اين آيه اكنون بر بالاي ضريح مقدس پيامبر نوشته شده و وهابيت كه به خيال خود تمام آثار شرك را پاك كرده و از بين برده، با اين اثر و آيه قرآن كاري نداشته است. البته وهابيان عمل به آيه را صرفا با رفتن به مدينه و مشرف شدن به مسجد پيامبر و طلب مغفرت از خدا به شفاعت ايشان مي دانند اما ما و بقيه مسلمان ها طلب استغار و آمرزش طلبي از رسول خدا (يعني تقاضا از ايشان كه براي ما از خدا آمرزش بطلبد) را در همه جا و همه زمان ها ممكن مي دانيم ،زيرا رسول خدا عبد و خليفه خدا است. به اراده ايشان بر جهان احاطه دارد. ملائكه در خدمت اويند . تقاضا و توسل ما را به محضر ايشان ابلاغ مي كنند و همان گونه كه سخن افراد حاضر در كنار مضجع و مدفنش را مي شنود ،به اذن خدا صداي افراد دور از مدفنش را نيز مي شنود. با توجه به آيات و روايات بي شمار اهل بيت معصوم ايشان در اين كرامت و تفضيل خدايي با ايشان شريك و همراه مي باشند. همچنان كه در صلوات و محبت و اطاعت و...با ايشان شريك و در كنار ايشان هستند.
اين كه ما مدعي شويم فرد بعد از مرگ ديگر نمي شنود و نمي بيند و ... ادعاي بدون دليلي است و ناشي از نابودي پنداشتن مرگ است در حالي كه مرگ نابودي نيست و فقط انتقال از مرحله دنياي مادي به عالم برزخ است و آيات فراوان قرآن از زندگي برزخي خوبان و بدان حكايت دارد.
آيات مربوط به شهيدان حكايت از حيات برزخي خوبان دارد:
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون(5)
هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.
و آيه زير حكايت از حيات برزخي بدان(فرعونيان) دارد:
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذاب(6)
عذاب آنها آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مى‏شوند و روزى كه قيامت برپا شود (مى‏فرمايد:) «آل فرعون را در سخت‏ترين عذابها وارد كنيد!»
بله كسي كه از دنيا رفته ديگر اعضا و جوارح مادي را ندارد كه با آنها ببيند يا بشنود و او با اعضا و جوارح برزخي مي بيند و مي شنود و براي ما انسان هاي عادي كه مانوس با اين اعضا و جوارح هستيم، شنيدن صداي آنان ممكن نيست. همچنان كه شنيدن صداي فرشته وحي يا ديدن نور وحي و ... با اعضاي مادي ممكن نيست از اين رو كساني كه كنار پيامبر بودند هنگام نزول وحي چيزي نمي ديند و نمي شنيدند. اما امام علي كه به اراده خدا بر عالم برزخ هم سلطه دارد، مي فرمايد:
وقتي وحي نازل شد، من فرياد شيطان را شنيدم و از رسول خدا پرسيدم يا رسول الله اين صدا چه بود؟
حضرت فرمود: اين ناله شيطان بود كه از سر ياس از معبود شدن كشيد؛ بعد فرمود يا علي تو آنچه من مي بينم و مي شنوم، مي بيني و مي شنوي جز آن كه تو وزير و كمك كار من هستي و نبي و پيامبر نيستي. (7)
مگر حضرت موسي نور تجلي خدا بر درخت را در طور نديد در حالي كه همراهان او چيزي نمي ديدند:
إِذْ رَأى‏ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً (8)
هنگامى كه (از دور) آتشى مشاهده كرد، و به خانواده خود گفت: « (اندكى) درنگ كنيد كه من آتشى ديدم! شايد شعله‏اى از آن براى شما بياورم يا بوسيله اين آتش راه را پيدا كنم!»
اين آيه صراحت دارد كه موسي چيزي را مي ديده كه اهل او كه همراهش بودند، نمي ديدند پس معلوم مي شود اين ديدن با چشم سر نبوده است.
اگر كسي طالب حق باشد، اين مسائل روشن است و آيات فراوان بر آن دلالت دارد و عقل سليم مؤيد آن است ولي وقتي نخواهيم بپذيرم، كاري نمي شود كرد.
پي نوشت ها :
1.زمر(39)،آيه 3.2.
2. جن(76) آيه18.
3. ر.ك: . نساء (4) آيه 80؛ آل عمران (3) آيه 33؛ همان ، آيه 132؛ نساء (4) آيه 69؛ انفال (8) آيه 27؛ مائده (5) آيه 33؛ انفال (8) آيه 13؛ توبه (9) آيه 63و 107؛ احزاب (33) آيه 29و ...
4. نساء(4) آيه64.
5. آل عمران(3) آيه169.
6. غافر(40)آيه46.
7. محمد عبده، نهج الباغه، قم، دار الذخائر، 1412، ج2، ص158.
8. طه(20) آيه10.

موفق باشید.