با سلام با توجه به اینکه طیف وسیعی در حوزه های علمیه از موافق با بحث های فلسفی و عرفانی تا مخالفت با ان به نحوی که آنرا در تعارض با شرع مقدس می دانند تکلیف ما چگونه است آیا بایستی با فقها و مفسرین عارف و فیلسوف همراه باشیم و یا با مخالفین این طیف و اینکه خودمان چقدر مجاز هستیم که به بحث عرفان و فلسفه نزدیک شویم. با تشکر
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در پاسخ سوال اول شما مي گوييم كه در طول تاريخ حوزه هاي علميه شيعه فلسفه و عرفان فراز و نشيب هاي زيادي را پشت سر گذاشته است اما به طور كلي مي توان علما و فقهاء را در اين باره به دو دسته تقسيم كرد:
1- علماء و فقهاء مخالف فلسفه و عرفان
2- علماء و فقهاء موافق فلسفه و عرفان
دسته اول يعني مخالفين فلسفه خود بر چند گروه تقسيم مي شوند و عده اي ذاتا با فلسفه و عرفان مخالف هستند و آن را مخالف اسلام و شريعت مي پندارند لذا به هر صورت كه باشد با آن مخالفت مي كنند و حتي بعضا حكم به تكفير و نجاست فيلسوفان و عارفان و فتوا به حرمت تعليم و تعلم آن داده اند و عده اي ديگر معتقدند كه علوم عقلي همچون فلسفه و عرفان نظري هر چند كه ممكن است مخالف دين و شريعت نباشند ولي بايد آنها را از علوم وحياني جدا كرد. (1) دليل عمده مخالفان آن است كه فلسفه ساخته و پرداخته ارسطو و ديگر حكماي يونان است پس براي ما و حكماي اسلامي هيچ گاه در حكم اصل و مبنا نبوده و نخواهد بود و حضرت امام خميني (ره) در پاسخ آنها مي فرمايد: اين سخن كه زبانزد بعضي ها است كه فلسفه از يونان اخذ شده، غلط است. كي فلاسفه يونان از اين حرفها سر در آورده، و چه كسي سراغي از اين حرف ها در كتاب آن ها دارد؟
آنچه در فلسفه اسلامي مطرح است، خاستگاه وحياني دارد و در قرآن كريم و نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و ساير مناجات ائمه بهتر از آن چه در كتابهاي فلسفي آمده، بيان شده است. (2)
مرحوم علامه طباطبائي(ره) نيز خاستگاه فلسفه اسلامي و عامل پيشرفت و بقاء آن را علوم و معارف اهل بيت (ع) مي داند و معتقد است اگر ذخاير علمي اهل بيت(عليهم السلام) را با كتابهاي فلسفي كه در مرور زمان نوشته شده، مقايسه و سنجيده شود، آن گاه معلوم خواهد شد كه روز به روز فلسفه به ذخاير علمي نامبرده نزديكتر شده تا اين كه در قرن يازدهم هجري (تأسيس حكمت متعاليه توسط صدرالمتألهين) تقريباً به همديگر منطبق گرديد و فاصله اي جز اختلاف در تعبير و نحوه بيان مسايل آن ها وجود ندارد. (3)
در مقابل مخالفان عده اي زيادي از علما و فقهاي شيعه مخصوصا علماء و اكثر مراجع معاصر و موافق فلسفه و عرفان بوده اند و تعليم و تعلم آنها را نه تنها جايز مي دانند بلكه معتقدند تحصيل و يادگيري آنها براي كساني كه اطمينان دارند كه باعث تزلزل در اعتقادات ديني آنها نمي شود در بعضي موارد واجب است (4) اين گروه از علما و فقهاء معتقدند كه نه تنها فلسفه و عرفان اصيل اسلامي مخالفتي با شريعت اسلام ندارند بلكه براي تبيين و دفاع از اسلام و دفع شبهات تعليم و تعلم آنها ضروري است و معتقدند فلسفه و عرفان مي توانند علومي در خدمت دين و راهكاري براي ادراك حقايق ديني محسوب گردند ليكن آنها تحصيل فلسفه و عرفان را براي همگان مجاز نمي دانند و براي تعليم و تعلم آنها شرط و شروطي قائل اند در نتيجه كسب و فراگيري فلسفه و عرفان را بدون كسب مقدمات و بدون استطاعت علمي و در شرايطي كه منجر به شك در اعتقادات شود را جايز نمي دانند و تنها تعليم آنها را براي كساني كه استعداد آن را دارند و اطلاعات مقدماتي آن را تحصيل كرده اند جايز و حتي در مواردي واجب مي دانند.
اما اين اختلاف نظر ها و اختلاف سليقه ها نبايد باعث تحير و سر در گمي ما مكلفان بشود چرا كه تكليف ما مكلفان در اسلام مشخص شده است و بر ما واجب است كه در فروعات ديني و فقهي مقلد اعلم مراجع معظم تقليد باشيم و به فتواي مرجع تقليد خود عمل بكنيم در نتيجه تكليف شما پرسشگر محترم در اين رابطه اين است كه به نظر مرجع تقليد خود عمل بكنيد.
اما در پاسخ سوال دوم شما كه چقدر مجاز هستيم كه به بحث عرفان و فلسفه نزديك شويم مي گوييم كه اين اولا به نظر و فتواي مرجع تقليد شما و ثانيا به استعداد و علايق و اطلاعات علمي و ديني شما بستگي دارد بنابراين اگر مرجع تقليد شما تعليم و تعلم فلسفه و عرفان را جايز مي داند و خود شما هم استعداد و علاقه و اطلاعات مقدماتي براي ورود به مباحث فلسفي را داشتيد محدوديتي براي شما وجود ندارد ولي اگر استعداد كافي و يا علاقه و مقدمات لازمه را نداريد ورود به اين مباحث براي شما مناسب نيست و ما آن را به شما توصيه نمي كنيم چرا كه چه بسا باعث تشويش ذهن و خداي ناكرده باعث شك و ترديد و گمراهي شما بشود.
پي نوشت ها:
1- براي آگاهي از نظرات علما و فقهاء درباره فلسفه و عرفان به اين آدرس مراجعه كنيد. http://www.askdin.com/thread13898.html
2- تقريرات فلسفه امام خميني، نشر موسسه آثار امام، 1387 ش، ج 1، ص 87 ـ 88.
3- شيعه در اسلام، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1348 ش، ص 60.
4- آيت الله خامنه اي، استفتائات، چاپ و نشر بين الملل، تهران، چاپ سي و هشتم، 1386، ص293.
موفق باشید.






