سلام . دلیل آفرینش انسان چیست ؟ واضح تر بگم خداوند در قرآن می گوید شما را برای عبادت آفریدیم . خداوند انسان را می آفریند سپس او را تحت آزمیش قرار می دهد و انسان با عمل خود بهشت یا جهنم را انتخاب می کند . حالا سوال من این است که اگر شخصی مثلا من کلا نخواهم آفریده شوم که نه به بهشت با آن همه نعمت یا به جهنم با آن همه سختی بروم . انسان افریده شود ، بزرگ شود، کار پیدا کند ،ازدواج کند ،پچه دار شود و ... که آخرش چی؟ و بازهم سوال اول رو تکرار می کنم که دلیل آفرینش انسان چیست ؟ لطف کنید از جواب های کلیشه ای دادن خودداری کنید . به پاسخ این سوال خیلی نیاز دارم . شاید هر روز به این مساله فکر می کنم و از ادامه دادن این زندگی نا امید تر میشم . ممنون میشم پاسخ دهید .

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
فلسفه آفرينش انسان، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است و اين دو ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
تصور ما از انجام كارها، معمولا به دست آوردن سود يا رفع يك نياز است؛ زيرا ما انسان ها موجوداتي محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يكي از اين دو امر برمي گردد؛ اما خداوند، هيچ نقصي ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد. خدا فاقد هيچ كمالي نيست تا به كمال رسيدن براي او متصور باشد پس هدف از آفرينش او چيست ؟
در ديدگاه انديشه اسلامي ، اين خدايي خداوند است كه اقتضاي آفرينش دارد؛ در واقع او مي آفريند چون خداست ؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد كردن است . هر وجودي خير است .لازمه فياض(بخشنده) بودن خداوند، عطا كردن او است: « وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُور؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است.» (1).
هر چيزي كه اقتضاي وجود و هستي داشته يا امكان وجود داشتن در آن باشد ، فيض وجود از خدا دريافت مي كند. خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد ، تا موجودي كه امكان وجود آن است ، وجود را دريافت نكند. پس هدف آفرينش مربوط به ذات خداوند نيست ، بلكه مربوط به فعل اوست .اصطلاحاً آن را هدف فعلي مي گويند.
بنابراين در مورد آفرينش جهان و هدف از آفرينش آن مي گوييم:
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حكمت و... خداست ،به طوري كه بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند .
هر «بود»ي ، «نمود»ي دارد؛ نمي شود فياض باشد ، اما فيضي نداشته باشد ، همان گونه كه نمي تواند نور باشد. اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراين از همين جا مي توان نتيجه گرفت كه خلقت جهان نتيجه صفات خداوند است .
خداوند فيض و بخشش دارد . لازمه آن اين است كه هر چه امكان وجود دارد، فيض و هستي خداوند را دريافت كند . چون قابليت وجود براي جهان هستي بود ، خداوند آن را آفريد؛ بنابراين جهان هستي ، نشان دهنده صفات خداوند است. (2)
خداوند از آن جا كه "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد ، جهان و انسان را آفريده ،لازمه اين صفات آن است كه خلقت خداوند بهترين و كامل‏ترين آفرينش باشد، يعني در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و كمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق كند، زيرا عدم خلقت آن موجود، يا ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بي نهايت، باز آن زيبايي را خلق نكند ،ناشي از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگي است كه خدا از بخل منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگي او بي نهايت است. پس جهاني كه خدا خلق مي كند، بايد كامل‏ترين صورت ممكن را داشته باشد . هر چه امكان تحقق دارد ، از طرف خداوند فيض وجود دريافت كند .
در اين مجموعه و با ساختار هرمي كه خداوند در نزول بركات و نعمت ها براي موجودات فرو دست قرار داده، يقينا مي بايست فرشتگان به عنوان واسطه فيض بودند ، چنان كه بايد انسان يا هر موجود ديگري خلق مي شد؛ در واقع هر موجودي كه امكان خلق شدن و قرار گرفتن در اين مجموعه را داشت رحمانيت خداوند اقتضا ميكند كه به واسطه فضل مطلق خود او را ازاين نعمت محروم ننمايد كه همين گونه نيز شد .
بر اين اساس، آخرت و معاد هم در همين جهت، ضرورت وجود مي يابد؛ چون به شكوه بيش از پيش اين مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم كمك مي كند. اين امر همخوان با روح جاودانگي طلب انسان است و بستر رسيدن به كمالات وجودي انسان را كه برترين مخلوق خداوند است، مهيا مي سازد.
البته اين موضوع از منظر غايت فاعل و هدفي است كه علت ايجاد عالم در آفرينش دارد. در كنار اين امر، اين عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعي داراي هدف و مقصدي است كه در مسير حركت خود در نهايت به آن منتهي مي گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داريم: يكي هدف فعل و ديگري هدف فاعل. بين اين دو تفاوت وجود دارد. به اين مثال توجه نماييد:
صنعتگري موتوري را مي سازد كه قادر به حركت با سرعت 800 كيلومتر در ساعت است. هدف اين موتور كه فعل صنعتگر است، رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور، نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است. با اين توضيح بايد گفت كه فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد كه هدف آن به شمار مي رود. اين هدف، تكامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني اوست.
اگر در آيات قرآن آزمايش (3) و عبادت (4) به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و كمال انسان هدف نهايي شمرده شده، اين خصوصيّات و فوائد هدف و مسيري است كه در مورد خلقت حكيمانه انسان در نظر گرفته شده و در واقع مقصدي است كه خداوند براي تعالي و رسيدن انسان به كمالي كه در وجودش امكان تجلي دارد ،تعيين فرموده و در واقع همان هدف فعل است نه هدف فاعل و الا هدف فعال همان است كه ذكر شد وخداوند نيازي به آزمودن و عبادت انسان‏ها يا فرشتگان ندارد .
اما اگر كسي به تعبير شما كلا نخواهد آفريده شود چه ؟ آيا مي تواند نسبت به خلقت خود اعتراضي داشته باشد ؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت :
اصل به دنيا آمدن ما بر اساس يك فرايند مشخص يعني بر اساس يك رابطه علٌي و معلولي است و ما در نتيجه ازدواج و پيوند والدين مان خلق شده و به دنيا آمديم، همانند ولادت همه موجودات ديگر و رخ دادن همه حوادث ريز و درشت عالم؛ چنان كه نسل هاي بعدي هم از نتيجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد، اين يك قانون عام در عالم است كه به صورت حتمي و جبري در عالم جريان دارد و خواست ما آن را تغيير نمي دهد و به علاوه ناخشنودي ما از برخي پيامدهاي آن نمي تواند ضرورت و لزوم وجود اين قانون در عالم را زير سوال ببرد.
اما نكته مهم آن است كه اختيار و اجازه دادن براي خلق شدن امري ناممكن است. معنا ندارد بگوييم چرا ما بدون اختيار خود به دنيا آمده ايم؛ زيرا اگر فردي موجود نشده باشد؛ معدوم خواهد بود و معدوم نمي تواند مورد سوال قرار گيرد كه آيا مايل به خلق شدن هست يا نه ؟ پس امكان چنين انتخابي براي ما ممكن نبود، نه اينكه امكان و حق انتخاب وجود داشت، اما خداوند آن را از ما دريغ نمود.
بر اين اساس يقينا ورود همه ما به دنيا با نوعي جبر همراه است، چون ما آمدن مان به دنيا را انتخاب نكرده ايم، اما اين عدم اختيار مذموم نيست. زيرا در مقابل آن حق گزينش و امكان انتخابي وجود نداشت و به علاوه اين جبر ، لطمه اي به مختار زيستن و با اختيار وضعيت حيات در جهان آخرت را تعيين نمودن نمي زند .
البته ممكن است گفته شود كه چرا از اساس چنين ساختار و مجموعه اي ايجاد شده و ساختار علي و معلولي در آن نهادينه شده است تا در نتيجه تحقق همه علل و عوامل ما ناچارا به دنيا بياييم و در اين موقعيت دشوار قرار گيريم؛ اما پاسخ اين سوال همان فلسفه آفرينش خداوند و هدف مهم ايجاد همه موجودات است كه ابتدا ذكر شد .
در واقع عقل در نگاهي كاملا آزاد درك مي كند كه اصل آفرينش عالم با اين همه عظمت و شكوه از نيافريدن آن ارزشمند تر است و جايگاه خلقت فارغ از دغدغه ها و نگراني هاي ما بسيار رفيع و ارزشمند است؛ در اين عالم هم ساختار و قانون معين علت و معلول حقيقتي بسيار لازم و منطقي و مفيد است و تحقق معلول بر اثر شكل گيري علت هم امري لازم و منطقي و حكيمانه است.
در كنار همه اين ها اصل حيات و شكل گيري موجودات مختار و هدفمند و قابل رشد و تكامل هم حقيقتي غير قابل انكار است و انسان در اين مجموعه نقطه اوج اين هدف بلند محسوب مي شود؛ حال آيا مي توان براي چنين موجودي كمال و هدف و غايت معين و ضمانت هاي عملي براي پايبندي به قانون و محرك هاي گوناگون تشويقي و تهديدي براي رسيدن به كمال لايق او فرض و تبيين ننمود؟ به نظر ما همه دستورات الهي و قوانين ديني و تهديدها و تشويق ها در قالب بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و .... در مجموع يك راهكار منطقي و روشن براي رسيدن انسان كه گل سرسبد خلقت و عالم شكوه اين نظام آفرينش است به درجات بالاي كمال و حيات باشكوهي كه لايق آن است محسوب مي شود و در اين اگر عقل كلي و كلان نگر قضاوت مي كند كه رقم خوردن چنين ساختاري منطقي و معقول و مقبول بلكه لازم و ضروري است، نه آنكه فرد فرد افراد بتوانند در مورد اين ساختار اظهار نظر كرده مايل باشند نظراتشان در نتيجه تاثير گذار باشد.
البته ممكن است فردي از اساس نسبت به اين خلقت و قرار گرفتن در اين مجموعه آفرينش و مسيري كه در برابر اوست رضايت نداشته باشد و از آن شاكي باشد، اما اين امر تفاوتي در نتيجه ايجاد نمي كند و حكم عقل در مورد رفتارهاي درست و نادرست او را متفاوت نمي سازد. همان طور كه اگر فردي از جاري شدن سيل در شهرش ناراضي است، نبايد بگويد حال كه اين گونه شد، من هم از آن فرار نمي كنم و جان خود را نجات نمي دهم.
اما بايد دانست كه علي رغم عدم اختيار ما در آمدن به اين دنيا، وقتي ما در اين عالم قرار گرفتيم ديگر داراي حياتي عقلاني و انساني هستيم و مي توانيم چگونگي و كيفيت زندگي مان را تعيين كنيم و مسير دلخواه خودمان را بر اساس هدف و غايتي كه در اين مسير مي طلبيم معين كنيم.
در حقيقت تمام دستورات ديني براي اين اساس است كه ما اين انتخاب و تعيين مسير را به درستي انجام بدهيم و به بهترين سر انجام برسيم؛ در نتيجه اگر فردي به خاطر اينكه از اصل آمدن خود در اين عالم ناراضي است، بخواهد ادامه مسير را كه در اختيار خودش است به بيراهه بكشاند، بر خلاف عقل و منطق انساني رفتار نموده است.
اگر از زاويه ديگر بررسي كنيم مي بينيم اگر موجودي امكان و شرايط به وجود آمدن را داشته باشد، اما خداوند اين فرصت را از او دريغ كرده، او را به وجود نياورد، قدرت و فياضيت مطلق خود را زير سوال برده است.
چه در قرار گرفتن در دنيا راضي باشيم و چه نباشيم، با عقل مان درك مي كنيم كه وضع آينده ما چه در اين دنيا و چه در دنياي ديگر، مرتبط با نحوه رفتارهاي ما در دنياست. مي توانيم با حركتي حساب شده و عاقلانه وضع مناسبي را براي آينده خود رقم بزنيم، در واقع رسيدن به قرب الهي يا نرسيدن در اختيار ماست. در اين امر مجبور نشده ايم، اما خود درك مي كنيم كه براي درك سعادتي بي همتا و لذتي ابدي و حياتي در نهايت شكوه و بهجت بايد مسيري مشخص را طي نماييم كه نهايت آن قرب الهي است.
انتخاب و تعيين مسير است كه نوعي حيات اختياري را براي انسان رقم مي زند و از ديدگاه معرفتي اسلام، به خاطر اين نوع از خلقت است كه خداوند انسان را بر ساير مخلوقات برتري داده. اين حيات اختياري بوده ، انسان چنان آفريده شده كه با اختيار خويش توانايي آن را دارد كه در مسير تكامل قدم نهاده، به جايي رسد كه جز خدا نبيند، يا آن قدر سقوط كند كه مانند حيوان بلكه بدتر شود. دعوت اسلام هم به سمت همين حيات اختياري است: "اي كساني كه ايمان آورديد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي خوانند كه مايه حياتتان است" (15) .
بشر در كارهاي ارادي خود مانند سنگ و گياه و حيوان نيست كه به حكم غريزي كارهايي را انجام دهد. انسان هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي بيند و هيچ گونه اجباري ندارد كه فقط يكي از آن ها را انتخاب كند؛ ساير راه ها بر او بسته نيست. انتخاب يكي از آن ها به نظر، فكر، اراده و خواست شخصي او مربوط است. يعني طرز فكر و انتخاب او است كه يك راه خاص را معين مي كند. (6)
بنا بر اين انسان مانند هر موجود ديگر در آفرينش خود اختيار نداشت ، اما در چگونگي زندگي اختيار دارد. بهشت و جهنم به انسان دادني نيست، بلكه بهشت و جهنم ساختني است. انسان آن را مي سازد و در ساختن از اختيار برخوردار است. اصل ‌آمدن اگر چه اختياري نبود، اما چگونه زندگي كردن و چگونه ساختن آن خواستني انسان است.
پي‌نوشت ها ‌:
1. اسراء (17) آيه‏ 20.
2. سيد حسن ابراهيميان، انسان‏شناسي، نشر معارف ، تهران، 1381 ش، ص 115 و 116.
3. ملك (67) آيه 2.
4. ذاريات (51) آيه 56.
5. انفال (8) آيه 24.
6. شهيد مطهري، مجموعه آثار، نشر صدرا، 1378 ش، ج 1، ص 386.
موفق باشید.