اگر اسلام مخصوص یک قوم یعنی قوم عرب نیست چرا نماز و نیایش ها به زبان عربی است ؟ و چرا اکثر اولیاء دین عربند و چرا در قرآن سوره یوسف آیه 2 آمده است: ما قر آن را به عربی نازل کردیم باشد که بیا ندیشید و چرا گفته میشود زبان عربی زبان برگزیده خداوند است ؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر محترم شما به سه جهت اسلام را دين قومي شمرده ايد:
1. چون نماز و نيايش ها به زبان عربي است.
2. اكثر اولياي دين عرب هستند.
3. قرآن به زبان عربي است.
اما اسلام و ديگر دين ها و پيامبران جهاني اند. البته پيامبران در درجه نخست براي هدايت مردمي كه بين آنها به رسالت مبعوث شده، وظيفه دارند و بايستي قوم خود را به آيين خويش دعوت كنند. ولي اين وظيفه طبيعي هرگز به معني انحصار دعوت به آن گروه نيست.
اين كه قرآن تصريح مي كند كه پيامبران در بين اقوامي و به زبان آنها و براي هدايت آنها مبعوث شده اند، نمي خواهد بگويد هر پيامبري فقط مامور هدايت قوم و هم زبانان خويش است و هر امتي بايد از پيامبر همزبان و قوم خود اطاعت كند، بلكه مي خواهد بفرمايد هر پيامبري كه در قومي مبعوث مي شود و هدايتگري اش را شروع مي كند، بايد از آن قوم و همزبان آن قوم باشد تا بتواند با آنان ارتباط برقرار كند و قوم زبان و پيام او را بفهمند.
هر پيامبري بعد از انذار و دعوت قوم خود، اگر برايش امكان داشته باشد، افراد اقوام ديگر و اهل زبان هاي ديگر را هم دعوت خواهد كرد. چون فرستاده خداست و پيامش كه دعوت به توحيد و بندگي و انكار شرك است (1)، دعوتي فرازماني و فرامكاني است:
يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ (1)
اصولا مگر حق و توحيد و بيزاري از شرك و ديگر حقايق به زبان و قوم خاص تعلق دارد؟ آيا ما خود را از ميراث پزشكان دانشمند در گذشته و در اقوام ديگر به اين بهانه كه زبان آنان فارسي نبوده و از قوم ما نبوده اند، محروم مي كنيم يا آنان ميراث و دستاورد علمي و حق خود را از ما دريغ داشته اند؟ آيا پزشكان فارسي زبان گذشته را فقط به خودمان اختصاص داده و ديگران را از استفاده از ميراث علمي آنان منع مي نماييم؟ آيا معارف توحيد و نبوت و معاد و اخلاق انساني و دستور عمل هاي حياتبخش را بايد چون به زبان عربي نازل شده اند، به كنار نهيم؟
پيامبران همگي فرستادگان يك خدا براي هدايت انسان ها به سوي سعادت هستند. هر پيامبري همه پيامبران قبل از خود را تصديق كرده و تاييد نموده، به پيامبران بعد از خود بشارت داده و پيروانش را به اطاعت از آنان فرا خوانده، همگي پيامبران گذشته به آمدن پيامبر خاتم بشارت داده ، پيروان خود را به اطاعت از او فراخوانده اند .
مگر در معنويات زبان و وطن و مكان را دخالت دارد؟ مگر معنويات تابع زمان و مكان هستند؟ آيا خداپرستي و يكتا پرستي ربطي به فارس و عرب بودن دارد؟
بنا بر اين درست است كه هر پيامبري به زبان قومي كه بين آنان مبعوث شده، سخن مي گفته، پيامبر مبعوث شده در هر قوم، بايد از خود آن قوم و مانوس با آنان باشد تا بتواند با آنان ارتباط برقرار كند و رسالتش را پيش ببرد؛ ولي بدين معنا نيست كه اين پيامبر اختصاص به اين قوم دارد و اگر توانست نسبت به انسان هاي ديگر و هدايت آنان تعهدي نداشته باشد. بلكه هر پيامبري اگر بعد از ابلاغ پيام خدا به قوم خود، زمينه و امكان مي يافت، افراد و اقوام ديگر را هم هدايت مي كرد و پيروان پيامبران هم نسبت به همه انسان ها خود را متعهد مي دانستند و اگر زمينه پيش مي آمد، از دعوت و هدايت اقوام ديگر دريغ نمي كردند.
اصولا حق زمان، مكان و قوميت پذير نيست تا منحصر به يك زمان، مكان يا قوم گردد. بلكه حق آب حياتي است كه همه تشنگان بدان محتاجند و صاحب حق موظف است در حد امكان آن را به همه برساند و پيامبران هم كل واحد هستند كه كفر به يكي مساوي كفر به همه و ايمان به يكي مستلزم ايمان به همه است:
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ (2)
نيكى آن نيست كه روى خود به جانب مشرق و مغرب كنيد، بلكه نيكوكار كسى است كه به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورد.
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ (3)
مردم يك امّت بودند، پس خدا پيامبران بشارت‏دهنده و ترساننده را بفرستاد، و بر آنها كتاب بر حق نازل كرد تا آن كتاب در آنچه مردم اختلاف دارند ميانشان حكم كند.
رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل (4)
پيامبرانى مژده‏دهنده و بيم‏دهنده تا از آن پس مردم را بر خدا حجتى نباشد، و خدا پيروزمند و حكيم است.
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط (5)
ما پيامبرانمان را با دليلهاى روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ترازو را نيز نازل كرديم تا مردم به عدالت عمل كنند.
پس اسلام دين خاتم است كه محتواي همه دين ها را دارد و كامل ترين دين مي باشد و براي هدايت همه جهانيان است و اين خاتميت و جهاني بودن را به صراحت ابلاغ كرده است:
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ (6)
محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نيست. او رسول خدا و خاتم پيامبران است. و خدا به هر چيزى داناست.
قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعا (7)
بگو: اى مردم، من فرستاده خدا بر همه شما هستم.
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (8)
تو را به پيامبرى نفرستاديم، مگر بر همه مردم مژده‏دهنده و بيم‏دهنده. ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.
اما مواردي كه بر شمرده ايد، هيچ كدام دين را از جهاني بودن نمي اندازد و قومي و زماني نمي كند. زيرا در بين عبادات فقط نماز و بعضي عقد ها (مثل عقد نكاح و ...) هستند كه بايد به عربي خوانده شوند.
در باره ضرورت خواندن نماز به صورت عربي و با الفاظ و كلماتي كه پيامبر مي خواند، دلائل مختلفي دارد كه به برخي اشاره مي كنيم:
اول: تعبدى و توقيفى بودن خواندن نماز به لفظ عربى، به اين معنا كه شريعت اسلام دستور به عربى خواندن نماز داده است.
با توجه به اين كه روح عبادت بر تسليم و تعبد است، انساني كه مي خواهد عبادت خدا كند، كاري را انجام مي دهد كه خداوند خواسته است. طبق آيات و روايات و سيره پيامبر، نماز، اين واجب و تكليف ديني به اين شكل واجب شده است، اگر چه انسان مي تواند در غير نماز با هر زباني با خداوند سخن گويد.
دوم: جهت ايجاد زبانى مشترك ميان همه پيروان اسلام و فراهم سازى وحدت و پيوند بين المللى دينى.
سوم: قرائت و اذكاري كه در نماز است، به صورت دقيق در هيچ زباني ترجمه ندارد؛ يعني نمي توان مفاهيمي را كه در اذكار نماز است، به صورت دقيق ترجمه كرد و آن را بيان نمود. چه بسا برخي از كلمات يا جملات، معاني بسياري در خود جاي داده كه با يك يا چند جمله نتوان همه آن ها را بيان نمود. (9)به عنوان مثال از سوره حمد نام مى‏بريم كه هيچ ترجمه‏اى كه بتواند تمام مفاهيم آن را به زبان ديگر بيان كند، نيست. حتى كلمه الله، هيچ معادلى در زبان ديگر ندارد (اگر چه در قالب جمله اي بتوان ترجمه كرد). كلمه خدا در زبان فارسى نيز معادل معناى الله نيست.
در ضمن تجربه زندگي انسان‌ها نشان داده آن جا كه دست هاي انساني در كارهاي مختلف دخالت كرده است، آن را به صورت‌هاي مختلف در آورده كه گاهي با اصل و حقيقت خود فاصله بسيار دارد. در مورد احكام و تكاليف ديني نيز ما اين مسئله را در اديان ديگر مشاهده مي كنيم كه دست بردن انسان‌ها در احكام و دستورهاي ديني آن ها را به چه وضعي در آورده، گاهي آن را به صورت كلي پاك كرده و از بين برده است.
در مورد نماز و عبادت نيز امروزه در اديان ديگر چيزي نمي بينيم كه خواسته الهي باشد تا پيروان آن اديان خود را موظف به انجام آن بدانند. به همين خاطر ارتباط دائمي و هميشگي كه مسلمانان با خدا دارند، در اديان ديگر مشاهده نمي‌كنيم.
اگر چه با توجه به اسبابي كه ذكر كرديم، نماز بايد به زبان عربي خوانده شود، اما اين بدان معني نيست كه انسان نتواند به هيچ زبان ديگري با خداوند سخن بگويد. انسان مي تواند با هر زباني كه خواست در غير نماز با خدا سخن گفته و با او راز و نياز كند و دردها و نيازهاي خود را با او در ميان گذارد. به تعبير ديگر دعا بخواند. خداوند حرف هاي ما را به هر زبان كه بيان شود مي شنود و مي فهمد و حتي لازم نيست كه قرآن را به عربي بخوانيم . در بسياري موارد خواندن ترجمه و تامل در معاني آيات ارزش بسياري دارد. اما اگر سفارش به تلاوت قرآن و يا دعاها به زبان اصلي آن شده، به خاطر اغراضي مانند حفظ و ماندگاري و محفوظ ماندن قرآن در طول تاريخ، تاكيد بر معاني دقيق و اصيل آيات و نه ترجمه هاي آن، تشويق مسلمانان براي يادگيري زبان رسمي قرآن و درك زيبايي هاي عميق كلامي و معنايي آن و اموري مانند اين بوده است .
شرط قبولي در اموري مانند تلاوت قرآن، اخلاص و قصد تقرب و بندگي انسان هاست، نه زبان و شكل و لحن تلاوت، هرچند خواندن صحيح قرآن با آداب قرائت و به زبان اصلي وحي، آثار و نورانيت هاي عجيبي در پي دارد كه به تجربه قابل درك است.
اما اين كه پيامبر و امامان و بسياري از بزرگان دين عرب بوده اند، نيز طبيعي است. زيرا اين دين در آن جامعه نازل شده بود. البته بعدها كه مردم اهل زبان هاي ديگر ايمان آوردند، آنان نيز به اين جرگه راه يافتند از اين رو در بين عالمان، عارفان، مفسران، فقيهان بزرگ و ... بسياري را مي بينيم كه ايراني(10) يا اهل اقوام ديگرند.
اما عربي بودن زبان قرآن هم با توجه به مخاطبان نخستين و پيامبر (كه عرب زبانند) يك جريان طبيعي است. زيرا هر سخنور و دانشمندي مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مي‏كند يا مي‏نويسد، مگر آن كه پيمودن چنين مسير طبيعي به دلايلي، غير ممكن باشد يا در پيش گرفتن رويه‏اي ديگر ضروري به نظر برسد.
خداوند در ارسال پيامبران و ابلاغ پيام‏هاي خويش همين رويه را تأييد كرده و به كار گرفته :
و ما أرسلنا مِن رسول إلاّ بلسان قومه ليبين لهم فيضلّ اللَّه مَن يشاء و يهدي مَن يشاء و هو العزيز الحكيم(11)
ما هر فرستاده اي را با زبان مردمش فرستاديم تا بتواند حقايق را براي آنان به روشني بيان كند. پس خداوند هر كس را بخواهد، گمراه و هر كس را بخواهد، هدايت مي‏كند و او شكست‏ناپذير و حكيم است.
رسولان الهي هم پيام را با زبان قوم و مخاطبان خويش مي‏آورند و هم معارف را متناسب با سطح فرهنگي و علمي آنان بيان مي‏كنند. بنابراين اگر قرآن به زباني غير از زبان عربي بود، جاي آن داشت كه از حكمت نزول قرآن به آن زبان سؤال شود كه چرا با اين كه مخاطبان عرب بودند ، قرآن به زبان ديگري كه مردم آن زمان نمي‏فهميدند، نازل شد. پس نزول قرآن به زبان عربي در درجه اوّل امري طبيعي است.
دوم: قرآن كه به زبان عربي نازل شد، جلوي بهانه‏گيري‏هاي اعراب آن زمان را گرفت، چون اگر قرآن به زبان غير عربي بر آنان نازل مي‏شد، بهانه آن ها اين بود كه اين كتاب براي ما قابل فهم نيست. در سوره فصلت مي‏فرمايد:
و اگر آن كتاب را به زبان عجمي قرار مي‏داديم، مي‏گفتند چرا آياتش براي ما قابل فهم نيست.(12)
علاوه بر دو دليل بالا كه به فهم ما دلايل اصلي نزول قرآن به زبان عربي است، دلايل ديگري هم بر شمرده اند از جمله:
سوم: ملت اعراب دست كم اعراب معاصر زمان پيامبر(ص) با توجه به تعصبات قومي، نزول قرآن را از سوي فردي غير عرب نمي‏پذيرفتند. اگر مثلاً پيامبر ايراني بود و قرآن او به زبان فارسي بود، اعراب زير پذيرش آن نمي‏رفتند.
در سوره شعراء فرموده است:
و لو نزلنا علي بعض الاعجمين فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين(13)
اگر قرآن را بر شخصي غير عرب نازل مي‏كرديم اعراب آن را نمي‏پذيرفتند.(البته اين دليل نزول قرآن به زبان عربي نيست، بلكه اتمام حجتي بر عرب ها است.)
چهارم: بعضي مدعي شده اند(14) عربي بهترين زبان است و ظرفيت اين زبان براي بيان مسائل معنوي و ماورائي از همه زبان ها بيشتر است و در روايات هم وارد شده كه زبان عربي زبان اهل بهشت است.(15)
پي نوشت ها:
1. مائده (5) آيه 117؛ اعراف (7) آيه 65 و 73 و 85؛ هود (11) آيه 50 و 61 و 84 و ...
2. بقره (2) آيه 177.
3. همان ، آيه 213.
4. نساء (4) آيه 165.
5. حديد (57) آيه 25.
6. احزاب(33)آيه40.
7. اعراف(7)آيه 158.
8. سبأ(34)آيه28.
9. مصباح يزدى، محمد تقى، قرآن‏شناسى، چاپ مؤسسه آموزش و پژوهشى امام خمينى، 1380ش، ص 102 - 92.
10. ر. ك: مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، تهران، صدرا.
11. ابراهيم (14) آيه 4.
12. فصلت (41) آيه 44.
13. شعراء (26) آيه 198و 199.
14.طباطبايي، الميزان، ترجمه موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، 1374ش، ج11، ص101.
موفق باشید.