1-اصول دین درکدام تاریخ وتوسط چه کسی تعیین شده است؟
2-چرا اصول دین وبعضی ازضروریات مورداختلاف بین مسلمین درقرآن به طورآشکاراذکرنگردیده است تانزاعی دربین مسلمین ازاین جهت صورت نگیرد؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايد گفت اين مطلب كه اصول به نحوه اي كه فعلا مطرح است، توسط چه كسي براي بار اول تنظيم شده، اطلاع دقيقي در دست نيست؛ ولي آنچه مسلم است اين است كه علماي اسلام بر اساس آموزه هاي ديني، اصول اعتقادي را به اين صورت به عنوان اساس كلي اعتقادي معتبر دانسته و التزام ايماني و اعتقادي به آن را لازم مي دانند. اما به نظر مي رسد كه اين مباحث در قرن چهار و پنج هجري در جامعه اسلامي مطرح شده است.
البته آيه يا روايتي نداريم كه در آن اصول دين يا فروع دين ذكر شده باشد؛ حتي تعبير اصول و فروع دين تعبيري است كه علماي دين آن را بنا نهاده اند و به اين شكل تعبيري در قرآن و سنت نيامده است؛ البته تعابير گوناگوني در خصوص موارد معيني كه آن ها را به عنوان اصول دين يا فروع دين مي شناسيم و هزاران آيه و روايت در مورد اهميت و جايگاه آن ها داريم. اما اين تقسيم بندي مشخص نوعي دسته بندي و جمع بندي معرفتي است كه توسط بزرگان دين صورت گرفته است.
به هر حال به يقين همه اصول و فروع قرآن در قران مورد اشاره قرار گرفته اند و نمي توان گفت كه ضروريات ديني در قران نيامده ، هرچند كم نيست جزئيات و فروعي كه در قرآن مطرح نشده است ، دليل اين امر آن است كه قرآن بسان قانون اساسي مي‌باشد و انتظار اينكه همه چيز در آن آورده شود، كاملاً بي‌مورد است.
خداوند در قرآن كريم كليات احكام و معارف را نقل كرده؛ ولي تفصيل و تشريح آن را به عهدۀ نبي مكرم اسلام (ص) گذاشته است؛ چنانچه خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
« وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (1) و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم ، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى ، و اميد كه آنان بينديشند.»
« وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ (2) و ما[اين] كتاب را بر تو نازل نكرديم ، مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف كرده اند، براى آنان توضيح دهى .»
در آية يادشده دقت كنيد، مي‌فرمايد: «تبيّن» و نمي‌گويد: «لتقراً» يا «ليتلو» و اين نشانه آن است كه پيامبر(ص) علاوه بر تلاوت، بايد حقايق قرآني را روشن كند.
مثلاً : در قرآن كريم آمده است «اقيموا الصلاة »؛ ولي نيامده است كه نماز ها به چه شكل و چند ركعت اند و يا اينكه در شبانه روز، چند وعده نماز و چه مواقعي، بايد خوانده شوند، چه سوره هايي خوانده شود و... بنابراين خداوند متعال ، تمام جزئيات اين موارد (تشريح و توضيح اين مسائل) را به عهدۀ پيامبرش گذاشته است. و آن حضرت فرمودند : «صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي؛ نماز بخوانيد، همان طوري كه من نماز مي‌خوانم.»(3)
لذا نيازي نبوده كه تمام مسايل در قرآن ذكر شود. اگر جامعه اسلامي بعد از وفات پيامبر از علم و هدايت بيكران ائمه محروم نمي شدند و مرجع علمي مردم، واحد بود قطعا چنين تشتت و اختلافي در ميان مسلمانان بوجود نمي آمد. علاوه بر اينكه ذكر اصول دين از مسايل بسيار مهم و حياتي نبوده و به صورت ضمني در بسياري از آيات و روايات ديده ايم.
پي نوشت ها:
1. نحل(16) آيه 44 .
2. نحل (16) آيه 64 .
3. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج 82، ص279.
موفق باشید.