ایمان امری حصولیست یاحضوریست؟اگرهم امری حضورست وهم امری حصولی پس حدومرز بین آنهاچگونه است؟(منظورازامری حضوری یا حصولی این میباشد که ایمان چگونه درانسان بوجود می آید؟آیا انسان با تلاش ومجاهده عقلی وعلمی خود آن راحاصل میکندیانه ایمان یک امرفراعقلی وعلمیست؟)

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايد گفت: ايمان حالتى است قلبى و روانى كه در اثر دانستن يك مفهوم و گرايش به آن, حاصل مى شود و با شـدت و ضـعـف هر يك از اين دو عامل , كمال و نقص مى پذيرد. اگر انسان از وجود چيزى هر چـنـد بـه صـورت ظـنى آگاه نباشد , نمى تواند ايمان به آن پيدا كند. ولى تنها آگاهى و اطلاع كفايت نمى كند. زيرا ممكن است امر مورد آگاهى يا لوازم آن , خلاف دلخواهش باشد و گرايش به ضـد آن داشـتـه بـاشد ، از اين رو تصميم بر عمل كردن به لوازم آن نگيرد و حتى تصميم بر عمل كردن به ضد آنها بگيرد. تفصيل بيشتر بحث ايمان را در منبع ذيل جويا شويد. (1)
طبق آنچه گفته شد بدست آمد كه قـوام ايـمـان به گرايش قلبى و اختيارى است, بر خلاف علم و آگاهى كه بدون اختيار هم حـاصـل مـى شـود .
ايمان چراغ پرفروغي است كه در قلب انسان روشن مي‌شود و آثاري در چشم، گوش، زبان و دست و پاي او آشكار مي‌گردد. اصولا ايمان همچون ريشه است و عمل صالح ثمره و ميوه آن، وجود ميوه شيرين دليل بر سلامت ريشه است و وجود ريشه سالم سبب پرورش ميوه‌هاي مفيد لذا اميرالمؤمنين علي (ع) در اين زمينه فرموده است: «فبالايمان يستدل علي الصالحات و بالصالحات يستدل علي الايمان (2) الايمان به وسيله ايمان به اعمال شايسته استدلال مي‌شود و به سبب اعمال صالح مي‌توان بر وجود ايمان استدلال نمود.»
بنابر اين ايمان يك پديده معرفتي عملي است كه با معرفت اغاز وبا عمل كامل مي گردد. چه اين كه از يك نظر حضوري است واز لحاظ ديگر حصولي است واز رهگذر تلاش علمي عملي تكميل مي گردد .
در رابطه با بعد فطري ايمان اين حديث شنيدني است كه شخصي به حضور امام صادق عرض كرد: خدا را به من چنان معرفي كن كه گويي او را مي‌بينم. حضرت از او سوال كرد آيا هيچ وقت از راه دريا مسافرت كرده‌اي؟ گفت: آري.
فرمود: اتفاق افتاده است كه كشتي در دريا بشكند؟ عرض نمود: بلي اتفاقا در سفري چنين قضيه‌اي واقع شد. حضرت فرمود: به جايي رسيدي كه .... از همه چيز قطع اميد شوي و خود را مشرف به مرگ بيابي؟ عرض كرد: بلي چنين شد.
حضرت فرمود: در آن حال اميدي به نجات داشتي؟ عرض كرد: آري. حضرت فرمود: در آن جا كه وسيله‌اي براي نجات تو وجود نداشت، به چه كسي اميدوار بودي؟ آن شخص متوجه شد كه در آن حال گويا دل او با كسي ارتباط داشته ، در حدي كه گويي او را مي‌ديده است. (3)
اين روايت به خوبي نشان مي‌دهد كه فطري بودن ايمان حقيقت انكارناپذير است. نداي فطرت در نهان خانه دل همگان بلند است، ولي بر اثر غفلت و توجه به امور مادي زندگي اكثر مردم از آن غافل‌اند، ولي بر اثر رخدادي پرده و حجاب‌هاي غفلت كنار زده شده و همگان متوجه آن حقيقت مي گردند. پس ايمان پديده ي چند ساحتي است بخشي حضوري وفطري و بخشي حصولي است بخشي معرفتي است و بخشي عملي است.
پي‌نوشت‌ها :
1. شهيد مطهري، مجمو عه آثار، نشر صدرا، ج 2، ص 32.
2. عوالي اللئالي، ج 1، ص 35، فصل چهارم ،حديث 18، مطبعه سيد الشهدا، قم، 1403 ق.
3. توحيد صدوق، انتشارات مكتبه الصدوق، تهران، 1388 ش، ص 231.
موفق باشید.