به نام خدا
سلام. سوالی درمورد معنی لغوی خمس و به طبع آن سودی که برآن خمس تعلق می گیرد داشتم.
برای لغت غنیمت معانی مختلفی نقل شده که من تعدادی از آنها را در زیر آورده ام:
هنگامی که به لغت مراجعه می کنیم این واژه، مخصوص غنیمت جنگ نیست بلکه به معنی استفاده و کسب یک چیز است خواه بدون زحمت یا با زحمت اندک. استعمال های عادی ما هم به همین شکل است. می گوییم غنمت فلان شیء یعنی بدون زحمت و به آسانی به آن دست یافتم.
خليل فراهيدى ميگويد: الغنم الفوز بالشى فى غير مشقة و الاغتنام انتهاز الغنم. العين: ماده غنم. غنيمت بدست آوردن چيزي است بدون سختي واغتنام به معني استفاده از غنيمت است.
ابن فارس ميگويد: غنم اصل صحيح واحد يدل على افادة شى لم يملك من قبل ثم يختص بما اخذ من المشركين. مقاييس اللغة، ماده غنم. غنم مصدري است که معناي آن فايده بردن از چيزي است که قبل از آن مالکش نبوده است. سپس مخصوص شد به آنچه از مشرکين گرفته مي شود. ابن منظور مينويسد: الغنم الفوز بالشىء من غير مشقة. لسان العرب ، ماده غنم.بدست آوردن چيزي است بدون مشقت و...
بسيارى از مفسران كه در زمينه اين آيه به بحث پرداخته اند صريحا اعتراف كرده اند كه غنيمت در اصل معنى وسيعى دارد و شامل غنائم جنگى و غير آن و به طور كلى هر چيزى را كه انسان به دون مشقت فراوانى به آن دست يابد مى شود.
"غنيمت" معنى وسيعى دارد و به هر گونه در آمد قابل ملاحظهاى گفته مى شود اين كلمه "در نهج البلاغه" در موارد زيادى به همين معنى آمده است، در خطبه 76 مى خوانيم" اغتنم المهل"،" فرصتها و مهلتها را غنيمت بشماريد". و در خطبه 120 مى فرمايد"من اخذها لحق و غنم" كسى كه به آئين خدا عمل كند به سر منزل مقصود مىرسد و بهره مىبرد" در نامه 53 به مالك اشتر مىفرمايد:"و لا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم": در برابر مردم مصر همچون حيوان درندهاى مباش كه خوردن آنها را غنيمت و در آمدى براى خود فرض كنى". و در نامه 45 به عثمان بن حنيف مىفرمايد:"فو اللَّه ما كنزت من دنياكم تبرا و لا ادخرت من غنائمها وفرا" به خدا سوگند از دنياى شما طلايى نياندوختم و از غنائم و در آمدهاى آن اندوختهاى فراهم نكردم".
و در نامه 41 مىخوانيم: "و اغتنم من استقرضك فى حال غناك" هر كس در حال بى نيازيت از تو قرضى بخواهد غنيمت بشمار." و نظير اين تعبيرات بسيار فراوان است كه همگى نشان مى دهد" غنيمت" منحصر به غنائم جنگى نيست.
با توجه به معانی مختلفی که آورده شده است ، به نظرم می توان گفت که غنیمت منفعت یا سودی است که به نوعی آسان بدست می آید. وبا توجه به مصادیق آن مثل معادن و غواصی و ادوات جنگی و... می توان اضافه کرد که حتی اگر هم غنائم به آسانی بدست نیایند، قطعا ارزش زیادی در آن زمان یا مکان دارند ویا به نسبت هزینه و تلاشی که برای کسبشان صرف می شود ارزش زیادی دارند. با این اوصاف غنیمت حالت خاصی از سود است؛ بطوری که یک لنگه کفش در بیابان یا یک معدن طلا را می توان غنیمت شمرد چون ارزشی بیش از معمول یا انتظار برای ما دارند. (شاید به همین خاطر است که درصد خمس بیش از درصد تعیین شده برای زکات است ، چون آنچه را انسان راحتتر به دست می آورد راحتتر می تواند از آن دل بکند؛ و انصاف هم همین است که از سودی که راحت کسب شده یا ورای نیازو انتظار است بیشتر از سودی که به سختی کسب شده گرفته شود.)
بنده به ادبیات عرب آشنایی ندارم ولی وقتی مشاهده می کنم که در معنی کلمه ی غنیمت ذکر می شود که " به معنی استفاده و کسب یک چیز است خواه بدون زحمت یا با زحمت اندک" است ، یقین دارم که عرب برای کسب یا سودهای عادی و معمول هم لغتی داشته ودارد. حال سوال من این است که چطور مازاد مصرف سالانه را غنیمت به حساب می آورند؟
این سوال را از یک کارشناس دینی دیگر نیز پرسیدم. ایشان درجواب به چند حدیث اشاره کردند. من هم قبول دارم که بسیاری از دستورات آمده درقرآن را پیامبر اسلام (ص) واهل بیت (ع) برای مردم تبیین می فرمودند ( مثل نماز) اما این را هم می دانم که هر حدیثی که با قرآن مطابقت نداشته باشد ، حدیث صحیحی نیست ( و حدیث جعلی هم کم وارد دین نشده است). به نظر بنده بین سودی های چشم گیر(غنیمت) و مازاد مصرف سالانه ی فردی که آنرا با مشقت پس انداز کرده تفاوت بسیاری هست و امکان ندارد عرب به هر دونوع سود غنیمت بگوید. اگر عرب به هر نوع سود یا کسبی غنیمت می گفت ، دیگر مشاهده نمی شد که چندین لغت شناس غنیمت را محدود به کسب بدون زحمت ومشقت کنند چراکه درآن صورت از نظر عرب سود سود بود، چه کم چه زیاد، چه راحت به دست آمده باشد چه سخت. در سخنان حضرت علی (ع) که آورده شد هم آشکار بود که غنیمت منفعت قابل توجهی است ( نه سود ومنفعتی کم یا معمولی ). پس قطعا غنیمت به کسب یا سود عادی گفته نمی شده است.
حال این سوال مطرح است که چطور ممکن است سودی که چشم گیر و قابل توجه نیست و به عبارتی غنیمت نیست ، و با مشقت به دست آمده ، بعد از یکسال برای فردی که قطره قطره آنرا جمع کرده غنیمت شود؟! فرضاً کارگری را که روزانه مثلاً 10000 تومان مازاد مصرف دارد و درانتهای سال مازاد مصرفش می شود 3650000 را درنظر بگیرید. آن ده هزارتومان سودی نیست که بی مشقت بدست آمده باشد پس طبق نظر لغت شناسان ( وکاربرد این لغت در نهج البلاغه و معنی عرفی غنیمت ) به آن غنیمت نمی گویند. پس چگونه بر سودی که غنیمت نیست خمس تعلق می گیرد؟!
با تشکر از وقت و حوصله ای که صرف نمودید.
منتظر نظرات و راهنمایی شما هستم.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در خصوص معناي غنيمت برخي از علما معتقدند كه با توجه به معناي لغوي غنيمت و همچنين با توجه به چيزهايي كه خمس به آنها تعلق مي گيرد روشن مي شود كه خمس مربوط به درآمدهايي است كه بيش از ميزان توقع شخص بوده و به نوعي غير مترقبه است. يعني غيرمترقبه بودن آن درآمد، در معناي غنيمت لحاظ شده است.(1)
اگر اين نظريه را بپذيريم شخص كارگري هم كه با مشقت درآمدي دارد مقدار متوقع درآمد وي همان اندازه اي است كه خرج و مئونه خود را تأمين كند و لذا به ندرت پيش مي آيد كه به شخص كارگري خمس تعلق بگيرد. زيرا درآمد وي حداكثر مي تواند مئونه و مخارج سال وي را تأمين كند.
اما اگر شخص كارگري در عين تأمين مخارج سالانه مبلغي را پس انداز كند. اين مبلغ مازاد غير مترقبه است و مقدار متوقع آن همان مقداري است كه بتواند مخارج سال وي را تأمين كند و لذا مخارج سال وي خمس ندارد. اما مقدار بيشتر از آن درآمدي غيرمترقبه است كه لازم است خمس آن را بپردازد.
اما اگر نظريه مذكور را نپذيريم بايد توجه داشته باشيم كه سخن يك لغت دان در خصوص معناي يك واژه، موجب حصول ظن و گمان نسبت به معنا و مراد شخصي است كه آن واژه را استعمال كرده است و نظر لغت دان يقين آور نيست خصوصا اينكه در كتب لغت معناي حقيقي يك كلمه از معناي مجازي آن تمييز داده نمي شود و كمتر لغت نامه اي است كه به تمييز بين معناي حقيقي و معناي مجازي يك واژه پرداخته باشد.
از جمله لغت نامه ها و معاجمي كه معناي حقيقي واژه را از معاني مجازي تا حدودي تمييز داده مي توان به كتاب معجم مقاييس اللغه اشاره كرد. در اين معجم وقتي سخن از معناي ماده «غنم» آمده مي خوانيم:
« أصلٌ صحيح واحد يدلُّ على إفادة شىءٍ لم يُملَك من قبل»(2)
«غنم مصدري است كه حروف اصلي آن صحيح است ( اصطلاح علم صرف) معناي آن فايده بردن از چيزي است كه قبل از آن مالكش نبوده است.»
چنانكه ملاحظه مي كنيد در اينجا سخن از مطلق فايده و درآمد مطرح است و صرفا به فايده بدون مشقت محدود نشده است.
علاوه بر اين و بر فرض كه لغت دانان غنيمت را محدود به فايده و درآمد بدون مشقت دانسته باشند. چنانكه گفتيم نظر لغت دان موجب حصول ظن و گمان در خصوص معنا و مراد آيه مي گردد اما تفسير پيامبر (ص) و امامان معصومين (عليهم السلام) موجب حصول يقين به معنا و مراد خداوند متعال مي شود. زيرا خداوند متعال پيامبر (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) را مرجع رسمي براي تفسير و تبيين كتاب خود قرار داده و لذا اطاعت از ايشان را به صورت مطلق واجب دانسته و فرموده:«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم...» (3)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را»
و لذا صرف اينكه ما روايات ساختگي و جعلي هم داريم مجوّزي براي كنارگذاشتن روايات نمي شود. زيرا جعلي بودن روايت با بررسي سند روايت يا محتواي روايت قابل بررسي است.
گرچه يكي از راههاي شناخت جعلي بودن روايت مخالفت روايت با كتاب خدا و قرآن كريم است. اما بايد توجه داشت كه مراد از اين مخالفت؛ چنانكه در علم اصول مطرح شده مخالفت به صورت تباين كلي است نه مخالفتي كه در قالب تخصيص و تقييد است. در سخنان عرفي هم هم رويه جاري است و مردم در سخنان خود قرينه هاي متصل و منفصل براي سخنان خود بكار مي برند و اين قرائن كه باعث تخصيص يا تقييد سخن آنان مي گردد مخالفت با سخن آنان محسوب نمي شود. شرح اين مسئله و آشنايي با اين اصطلاحات را بايد در علم اصول فقه جويا شويد و اساسا يك مجتهد كه در كنج خانه مي نشيند و فتوا مي دهد اين فتوا را از جيب خود نياورده بلكه عمر خود را در راه كسب علوم و مقدماتي مانند ادبيات عرب(صرف و نحو و بلاغت و لغت) منطق، اصول فقه، رجال و درايه و ...صرف نموده و بعد از طي كردن اين مقدمات اجازه اجتهاد و استنباط احكام شرعي را از محضر اساتيد خود كسب نموده و لذا اينكه ما بخواهيم بدون آشنايي با مقدمات و صرفا با آشنايي با چند اصطلاح به سوي استنباط حكم شرعي يا اشكال تراشي نسبت به يك حكم شرعي پيش برويم روند معقولي نيست. البته دانستن جهت استنباط حكم شرعي و كنجكاوي نسبت به آنها في نفسه مانعي ندارد اما بايد توجه داشت كه فهم اين مسائل و هضم آنها نيازمند تسلط بر مقدمات و مباني است و اگر جنابعالي مايل به اين امر باشيد بايد چند سالي در محضر اساتيد حوزه حضور داشته باشيد و بعد از طي نمودن مقدمات و تسلط بر مباني مي توانيد به استنباط حكم شرعي بپردازيد.
پي نوشت ها:
1. ر.ك: آيت الله فاضل لنكراني، تفصيل الشريعة في شرح تحرير الوسيلة - الخمس و الأنفال، قم، مركز فقهى ائمه اطهار عليهم السلام، 1423 ق، ص 11.
2. ابن فارس، معجم مقائيس اللغة، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، 1404ق، ج4، ص 397.
3. نساء(4) آيه 59.
موفق باشید.






