با سلام و خسته نباشید.
می خاستم بدونم چرا به مردها این اجازه داده شده که چند تا همسر همزمان داشته باشند؟ آیا این ظلم به حقوق زنان و زیر پا گذاشتن شخصیت اونها نیست؟ یک زن تمام مهر و احساسش رو وقف مردی کنه که همزمان 3تا همسر دیگه هم داره. می خاستم کلا در مورد این قانون در اسلام بیشتر بدونم.
با اینکه اسلام خیلی حرف از برابری حقوق زن و مرد می زنه ولی خیلی از دستور هاش مثل همین یکی این موضوع رو زیر سوال می بره. مثل این یکی که گفته شده الرجال قوامون علی النسا.
با تشکر از شما که شبهات رو برای مردم از بین می برید.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
مقوله ازدواج و تعدد همسر يكي از موضوعات مهم اجتماعي است كه در همه اديان به نوعي مطرح است. حتي در خرده فرهنگ هاي بشري هم نسبت به آن حساسيت ويژه اي نشان داده شده است. حتي در بدوي ترين قبايل بشري هم قوانيني در اين خصوص وضع شده است.
البته طبيعي است كه فرايند تشكيل خانواده به معني ارتباط عميق بين يك زوج از دو جنس است. ساختار هر خانواده اي بر اساس يك مرد و يك زن شكل مي گيرد؛ اما تقريبا در همه اديان و فرهنگ هاي گذشته تعدد همسر براي مردان مورد تاييد بوده و اين امر اختصاص به اسلام ندارد، هر چند امروزه در برخي كشورها و اديان نادرست تلقي مي شود، نمي توان سابقه رواج آن در مناطق گوناگون جهان را انكار نمود.
به عقيده ويل دورانت اين رسم از اجتماعات اوليه بشري سرچشمه گرفته، بلكه «در اجتماعات اوليه، اصل چند همسري روشي متداول و رايج بوده است» (1) همچنين رسم چند زني در ميان اقوام چيني و هندي و بابلي و آشوري و مصري قديم و در ميان قبايل سرخپوست آمريكا رواج كامل داشته است. (2)
اما در كنار همه اين شواهد باز نمي توان انكار كرد كه تعدد همسر در عين تاييد و رواج در اديان مختلف نوعي مسئله خارج از اصل محسوب مي شود . در واقع تك همسري امري طبيعي و اصل در تشكيل يك خانواده است و از آن جا كه ما معتقديم قوانين اسلام بر اساس نيازهاي واقعي بشر تنظيم شده است، و ضرورت هاي اجتماعي در آن مهم ترين نقش را ايفا مي كند ، در نتيجه ابتدا بايد ديد كه چه ضرورتي اجازه تعدد زوجات را براي مردان حاصل كرده است ؟
نميتوان انكار كرد كه نياز جنسي در مردان كاملا متفاوت از نياز جنسي در زنان است، به گونه اي كه در اغلب مردان انگيزه اصلي در ازدواج و ارتباط با جنس مخالف خواسته يا نا خواسته، ارضاي نياز جنسي است، در حالي كه در اغلب زنان اين انگيزه عاطفي و روحي است . حتي بخش نياز جنسي در آن ها هم ماهيتي دوگانه يعني عاطفي جنسي دارد؛ يعني در ماهيت و حقيقت اين نياز هم تفاوت آشكاري بين زنان و مردان وجود دارد. اكثر آنچه برخي از زنان در دوران تجرد به عنوان نياز جنسي احساس مي كنند، بيش تر ماهيت تجربه جنسي دارد كه با ارتباط با همسر برآورده مي شود .پس از ازدواج كم رنگ مي شود، در حالي كه در مردان اين نياز ، امري مداوم و كاملا مستقل و قدرتمند باقي مي ماند.
در شدت و قدرت اين نياز بين زنان و مردان تفاوت آشكاري وجود دارد، به گونه اي كه حتي در جوامع غربي كه بيش ترين تحريكات و بيداري هاي جنسي وجود دارد و عدم تمايلات جنسي عامل اجتماعي ندارد، تفاوت بين زنان و مردان در نياز جنسي امري كاملا آشكار است تا حدي كه در اكثر اين كشورها ميزان سرد مزاجي جنسي زنان تا حدود 35 درصد جمعيت زنان را تشكيل مي دهد ، در حالي كه اين امر در مردان شايد به 10 درصد هم نرسد.(3)
همچنين نميتوان انكار كرد كه بقاي غريزه جنسي مردان از زنان طولانيتر است، زيرا غالب زنان در سن معيني، آمادگي جنسي خود را از دست ميدهند، در حالي كه در مردان چنين نيست، هم چنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتي از دوران حاملگي، عملاً هم ممنوعيت آميزش دارند و هم تمايل هورموني به اين امر ندارند، در حالي كه در مردان اين ممنوعيت ها وجود ندارد.
همه اين موارد نشان مي دهد كه نمي توان شرايط زن و مرد را در خصوص نيازهاي جنسي يكسان ديد و براي هردو جنس به يك گونه قضاوت كرد ، از طرف ديگر مردان در حوادث گوناگون زندگي، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند. در جنگها و حوادث ديگر، قربانيان اصلي را آنها تشكيل ميدهند. در نتيجه همواره ميزان زنان در جامعه بيش از مردان خواهد بود و زنان بسياري در جامعه بدون همسر و سر پرست باقي مي مانند.
با در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد، به علاوه اين واقعيت (كه تعادل ميان مرد و زن همواره به هم ميخورد) ناچاريم يكي از سه راه ذيل را انتخاب كنيم :
أ) مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند. زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقي بمانند. تمام نيازهاي غريزي و خواستههاي دروني و احساسي خود را سركوب كنند.
ب) مردان فقط داراي يك همسر قانوني باشند، ولي روابط آزاد و نامشروع جنسي را با زناني كه بي شوهر ماندهاند، به شكل هاي گوناگون برقرار سازند.
ج) كساني كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنند و از نظر جسمي و مالي و اخلاقي مشكلي براي آنها ايجاد نميشود و قدرت بر اجراي كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند .
حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم، بايد گذشته از مشكلات اجتماعي كه به وجود ميآيد، با غرائز و نيازهاي روحي و جسمي بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم. اما اين مبارزهاي است كه پيروزي در آن نيست. به فرض كه اين طرح عملي بشود، جنبههاي غير انساني آن بر هيچ كس پوشيده نيست.به عبارت ديگر كساني كه ميخواهند با اين روش به اصطلاح خود از زناني كه ازدواج كرده اند دفاع كنند و نگذارند مردان آنها با زن ديگري ازدواج كنند توجه ندارند كه به طيف وسيعي از زنان بي شوهر ظلم كرده و احساسات و غرائز آن ها را ناديده گرفته اند.
اگر راه دوم را انتخاب كنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم و انواع مشكلات روحي و جسمي و فرهنگي و اجتماعي كه دامنگير اين گونه روابط آزاد مي شود ، را بر جامعه بپذيريم؛ تازه زناني كه به عنوان معشوقه مورد بهره برداري جنسي قرار ميگيرند، نه تأمين مالي و اجتماعي و... دارند و نه آيندهاي در خور و سرنوشتي معين. چنان كه شخصيت آنها در اين فرايند پايمال شده است . وجداني سرخورده و احساسي سرشار از ملامت خود دارند .مضافا برا ينكه باز نظر كساني كه با تعدد همسر مخالفند تامين نميشود و تعدد همسر منتها به صورت نا مشروع و افسار گسيخته محقق ميشود . اينها اموري نيست كه انسان آگاه آن را تجويز كند .
بنابراين تنها راه سوم ميماند كه هم به خواستهها و نيازهاي غريزي زنان در موقعيت هاي خاص پاسخ مثبت داده شده، هم از عواقب شوم فحشا و نابساماني زندگي اين دسته از زنان جلوگيري شود و جامعه نيز از گرداب گناه در امان بماند.
در اين ميان دو ضرورت مهم اجتماعي وجود دارد:
يكي آن كه وجود زنان بي سرپرست و بيوه در جامعه به دلايل گوناگون اقتصادي و روحي و غريزي مي تواند موجب مفاسد و مشكلات فردي و اجتماعي هم براي خودشان و هم براي مردان جامعه و هم فرزندان شان گردد، در حالي كه با يك ازدواج موقت يا دائم ، اما كمرنگ تر از ازدواج اول، بخش عمده اين نيازها برطرف شده و خطرات بسياري در اين زمينه برطرف مي گردد.
ديگر آن كه انگيزه هاي موجه جنسي در مردان آن هم در شرايط خاصي كه معمولا از طريق همسر خود توان برآورده ساختن آن را ندارند ، در پاره اي موارد تعدد زوجات را كاملا منطقي ميكند . با ازدواجي مشروع از فشارهاي ويرانگر روحي كه ممكن است همه توان مفيد اجتماعي يك مرد را گرفته و او را وادار به رفتارهاي بسيار پر خطر و پر آسيب نمايد، جلوگيري مي شود .
اگر واقع بينانه بنگريم مي بينيم در وضعيت احساس نياز ، با توجه به قدرت اين نيرو در مردان و تاثيرگذاري آن در تصميمات و رفتارهاي فردي و اجتماعي شان و توانايي مردان در برآورده ساختن تمايلات خود از طريق ابزارهاي مالي و اجتماعي كه دارند، در بسياري از موارد اين نياز اگر از طريق مشروع ارضا نشود، مردان را وادار به اقدام از طريق نامشروع ميكند كه تبعات منفي فردي و اجتماعي و خانوادگي آن بسيار بيش تر و خطرناك تر است .
طبيعي است كه اين جواز به معناي لزوم اين امر نيست و تنها بستري است كه در موارد ضرورت جلوي مفاسد بيشتر را بگيرد و به نوعي به حل مشكلات درون جامعه كمك كند زيرا نمي توان نقش مهم و اثر بخش ازدواج مجدد را در سامان يافتن همسر دوم و فرزندان احتمالي وي ناديده گرفت و نبايد ر اين مساله تنها از زاويه همسر اول به مساله نگريست .
البته ناگفته نماند كه اسلام براي اين جواز قيود و شرائطي را هم در نظر گرفته كه مهمترين آن شرط عدالت است كه بدون قدرت بر رعايت عدالت امر به ترك تعدد زوجات شده است ؛ خداوند در قرآن به صراحت بيان مي كند اگر شخص گمان و خوف به عدم رعايت عدالت دارد، بايد ز ازدواج مجدد پرهيز نمايد : «...فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَة..."(4) اگر مىترسيد عدالت را (درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد، تنها يك همسر بگيريد » .
به علاوه نبايد فراموش كرد كه جواز تعدد زوجات با اين كه در بعضي موارد يك ضرورت اجتماعي است و از احكام مسلم اسلام محسوب ميشود، اما شرايط آن با گذشته تفاوت بسيار كرده است، زيرا زندگي درگذشته، يك شكل ساده داشت و رعايت عدالت بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برميآمد، ولي در زمان ما بايد كساني كه ميخواهند از اين قانون استفاده كنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند.
از آنجا كه ازدواج مجدد امري مشتمل بر رعايت برخي اصول و ضوابط خاص است . يقينا زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي و برخي فشارهاي روحي و رواني كه ممكن است در اين مسير به درست يا غلط بر همسر اول و فرزندان وارد آيد، در معقول و ممدوح بودن اين امر تاثير گذار است.
چه بسا بتوان گفت اجازه و مشروعيت طبيعي اين امر در شرايط عادي منطبق بر رسوم و فرهنگ هاي رايج در مناطق مختلف است، چنان كه در برخي كشورهاي عربي اين امركاملا متداول و طبيعي است ، اما اگر در برخي مناطق اين امر -حتي بر فرض رسم و فرهنگي غلط جامعه - مذموم شمرده مي شود و ممكن است تبعات منفي و مضري براي فرد يا ديگر اطرافيان داشته باشد ، در شرايط عادي بايد اين گونه مسائل مورد توجه قرار بگيرد ؛ مگر آن كه وضعيت و شرايطي ويژه حاكم باشد كه مساله به گونه ديگري است .
اصولا دستورات اسلام كه در قالب دستورات فقهي بيان مي شود ، غالبا تبيين چارچوب قانوني و از منظر خشك ضرورت هاي اجتماعي است كه به اصطلاح كف دستورات و ضوابط اسلامي محسوب مي شود . هيچ گاه بيان نشده كه ما بر اساس اين ضوابط و دستورات زندگي كنيم و تنها اين امور كلي و حداقلي را معيار قرار دهيم ، بلكه در اسلام دستورات گوناگون اخلاقي و تربيتي هم وجود دارد كه شيوه ائمه و حتي مومنان ، زندگي براساس آن مباني بوده است .
در نتيجه هر چند اجازه تعدد زوجات در وضعيت هاي خاصي به مردان داده شده ، اما اين تنها بيان معيار و ميزان قانوني است كه در شرايط ويژه مورد استناد و عمل قرار بگيرد، نه آن كه مي توان بلكه بايد در هر حال اين گونه عمل شود ؛ اگر اين گونه باشد، زن هم موظف نيست كم ترين كاري در منزل انجام دهد حتي در برابر شير دادن به فرزند خود هم مي تواند از شوهرش مزد دريافت كند . اگر بنا باشد زندگي بر اين مبنا به پيش برود ، چيزي از كانون گرم خانواده مورد نظر اسلام باقي نمي ماند .
اما در عين حال نبايد از ياد برد كه زنان هم نمي توانند و نبايد تنها به دليل تمايلات دروني خود كه بسياري از جنبه هاي آن متاثر از حرف و حديث ديگران و فضاي فرهنگي جامعه است ، مانع انجام يك ضرورت اجتماعي شوند .
در خصوص مساله آيه مورد اشاره تان و مفاد دقيق "قوام" بودن مرد هم مجال سخن بسيار است كه در صورت تمايل در نوبت بعد به آن خواهيم پرداخت .
پينوشتها:
1. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ص50. مترجمان، احمد آرام و ...، سازمان انتشارات آموزش و پرورش ،1370 ش .
2. همان، ص 61.
3. رك: http://www.seemorgh.com/health/default.aspx
4. نساء(4)آيه 3 .
موفق باشید.






