با سلام و خسته نباشد.
اینکه ما مسلمان به ویزه شیعه هستیم چه فضیلتی نسبت به سایر ادیان و مذاهب داریم با توجه به اینکه اجداد و سپس پدرو مادر ما مسلمان و شیعه بودند لذا ما هم این مذهب را داریم اکر انان مذهب دیگری داشتند مذهب ما هم همان می شد مثلا اگر یک فرد مسیحی در خانواده شیعه به دنیا می امد او هم شیعه می شد.
هر چند که موارد نادری هست که فرد با تحقیق و بررسی مذهبی غیر از خانواده اش را انتخاب می کند .
مسلما نمی توان از از یک مثلا مسیحی انتظار داشت که از دین و اعتقاد اجدادی خود دست کشیده و به اسلام بیاید مثل اینکه از ما انتظار داشته باشند که از اسلام شیعه دست کشیده و به دین دیگری دراییم.
حالا در این شرایط فضیلت شیعه بودن ما بر دیگر ادیان و مذاهب چیست ؟
پاداش و عذاب برای ما و انها چگونه می شود ؟
اما در خود مسلمانان نیز اینگونه است بسیاری مسلمان و شیعه هستند ولی خیلی اعتقاد به بسیاری از احکام و اعتقادات دینی ندارندچون انها هم در چنین خانواده ای به دنیا امده اند در حالی که بسیاری از انها واقعا انسانهای بسیار خوبی هستند و در بسیاری از اعمال نیک که اسلام بر انها تاکید دارد از خیلی از افراد متدین پیشرو تر هستند با اینکه حتی ممکن است نماز نخوانندو یا زنانشاش دارای حجاب نباشند و موارد دیگر.
مسلم است اگر فردی در چنین خانواده ای به مسایل دینی توجه کند ارزش بیشتری دارد .
حالا باز هم این سوال است که فردی که متدین است چون در خانواده ای متدین رشد کرده چه فضیلتی بر فردی که در خانواده ای غیر متدین رشد کرده است دارد ؟
از طرفی فردی که خود و خانواده اش متدین هستند از بسیاری از کارها به بدلیل اعتقاداتش اجتناب می کند و به هر حال در زندگی دنیا محدود تر است و از بسیاری از لذات دنیوی محروم می شوداز سوی دیگر فردی که خود و خانواده اش چندان به مسایل دینی پایبند نیستند مسلم است که در زندگی ازادتر هستند و ازلذات زندکی بیشتر استفاده میکنند و احساس بدی هم ندارند و واقعا هم در قلب خود فکر نمی کنند که رفتارشان مورد رضایت خدا نباشد چون اینگونه رشد کرده اند و در چنین محیطی پرورش یافته اند و بسیاری از انها هم واقعا انسانهای خوب و مردم داری هستند حتی در مواردی بیشتر از افراد متدین .
لطفا در مورد جزییات مطالبی که ذکر شد نحوه برخورد خدا ی متعال با هر دو گروه با توجه به شرایطشان توضیح دهید .
باتشکر فراوان از شما.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ملاك در ايمان، انتخاب و اختيار موضوعات ايماني است به نحوي كه با يقين و اطمينان عقيدتي همراه باشد و مسلمان بودن يا نبودن پدر و مادر در مومن بودن يا نبودن فرد تاثيري ندارد. به اين معنا كه اگر فرد از والديني مسلمان و مومن به دنيا بيايد ولي خودش به هر دليلي ايمان به اسلام و اصول اعتقادات آن نداشته باشد، فردي مومن و مسلمان به حساب نخواهد آمد. بله وجود پدر و مادر مسلمان مي تواند در شكل گيري ايمان فرد به حقيقت ، تاثير گذار باشد. ولي تاثيرش تام و تمام نمي باشد. اين خود فرد است كه تصميم ميگيرد كه به ايمان والدينش مومن باشد يا نباشد.
البته به لحاظ فقهي و حقوقي با فرزند مسلمان تا زماني كه خلاف آن را ابراز و اظهار نكرده است معامله مسلمان مي شود ولي مسائل حقوقي با اعتقاد واقعي فرد متفاوت است و آنچه كه در قيامت مورد بررسي قرار مي گيرد و ملاك عمل مي باشد همان اعتقاد واقعي و دروني فرد است. چنانچه اگر پيغمبر زاده هم باشد ولي ايمان دروني نداشته باشد غير مومن به حساب آمده و با او معامله فرد مومن نخواهد شد.
بنابراين اگر ما به تقليد از پدرو مادر خود مسلمان يا شيعه باشيم ، به نحوي كه هيچ عقيده اي نسبت به آموزه هاي اسلامي نداشته باشيم ، مسلمان بودن ما سعادتي براي ما نخواهد آورد و ما امتيازي نسبت به غير مسلمانان نخواهيم داشت. اين مساله در اول رساله هاي عمليه مراجع تقليد هم تصريح شده است كه اسلام و ايمان تقليدي را بي اعتبار مي دانند.(1)
بر اين اساس همانگونه كه از يك مسلمان زاده انتظار مي رود كه ايمانش را تحقيقي كند و از تقليد خارج سازد ، از يك غير مسلمان و مسيحي نيز مي توان اين انتظار را داشت كه اعتقاد خود به مسيحيت را از تقليد خارج ساخته و با تحقيق دين صحيح را انتخاب كند و اگر چنين نكند مسيحي بودن پدر و مادرش عذري براي او در مقابل خداي متعال نخواهد بود.
بنابر اين مطالب كه بيان شد روشن مي شود كه پاداش و عقاب افراد وابسته به همان اعتقاد و ايماني است كه خود ، به دست آورده اند و ايمان يا كفر پدر و مادر در سعادت يا شقاوت فرد تاثيري نخواهد داشت.
تنها سوالي كه باقي مي ماند اين پرسش است كه اگر فردي در خانواده اي غير مسلمان به دنيا بيايد و مسلمان هم نشود ولي اعمال نيكي از او سر بزند چه وضعيتي خواهد داشت ؟
صورت هاي مختلفي براي چنين افرادي مي توان تصور كرد.
1- اين فرد با حقيقت و دين اسلام آشنا شده باشد ولي با اين وجود آن را نپذيرفته است و انكار كرده است.
در اين صورت هر كار نيكي كه اين فرد انجام داده باشد پاداشي اخروي براي او به همراه نخواهد داشت. چرا كه شرط قبولي اعمال در قرآن، ايمان صحيح معرفي شده است.
« الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيهُمْ فىِ الحْيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ يحَسَبُونَ أَنهَّمْ يحُسِنُونَ صُنْعًا*أُوْلَئكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِايَاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَائهِ فحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لهَمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا»"آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده با اين حال، مى‏پندارند كار نيك انجام مى‏دهند*آنها كسانى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند به همين جهت، اعمالشان حبط و نابود شد. از اين رو روز قيامت، ميزانى براى آنها برپا نخواهيم كرد."(1)
2- به هر دليلي اسلام و حقانيت آن به آنها نرسيده است ، در اين صورت اگر طبق حكم فطرت و عقل خود عمل كند و از راهنمائي هاي آنها در پيمودن مسير حقيقت استفاده كند اعمال نيك آنها برايشان مفيد بوده و باعث نجات آنها خواهد بود.
سوال آخر اين است كه فرد متدين به خاطر اعتقاداتش از لذتهائي در دنيا محروم است حال آنكه افرادي با وجود عدم اعتقاد به دين چنين محروميتهائي ندارند در حالي كه هيچ احساس بدي هم نسبت به عدم تدين خود ندارند، در اين وضعيت چرا ما بايد با داشتن اعتقاداتي محدود كننده، خود را از لذتهاي دنيا محروم سازيم؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت:
1- چنين نيست كه دين مانع استفاده از لذتهاي دنيا مي باشد و هر كس متدين است از زندگي خود هيچ لذت و بهره اي نمي برد و در مقابل افراد بي دين تمام زندگي خود را در لذت به سر مي برند. ماهيت زندگي دنيوي آميخته با لذتها و رنج ها است و در اين بين فرقي بين فرد معتقد به اعتقادات ديني و فرد بي دين وجود ندارد. زندگي هر دو گروه ، آميخته اي است از لذت و شادي و غم و رنج و اندوه. هم مومن عزيزان خود را از دست مي دهد و هم فرد بي ايمان ، هم مومن لذت بودن با همسر و فرزندان را مي چشد و هم فرد بي ايمان ، هم فرد مومن از مناظر زيباي خدا دادي استفاده مي كند و هم فرد بي ايمان.
بله در برخي موارد كه لذتهائي شيطاني كه باعث به هم ريختن تعادل زندگي فردي و اجتماعي انسان مي شود از طرف خيرخواه انسان يعني خداي متعال ممنوع و غير مجاز اعلام شده است. بر اين اساس كساني كه حريم روابط زن و مرد را در ارتباطات خود رعايت نمي كنند ، شايد در محدوده اي از زندگي خود آزادانه تر رفتار مي كنند ولي مطمئنا به پيامدهاي آن كه فساد اجتماعي است نيز گرفتار مي آيند. بهترين شاهد براي چنين وضعيتي جوامع غربي است كه شاهديم به چه وضعيت اسفناك اجتماعي دچار شده اند. يا خانواده هائي كه از اين روابط آزادانه خود لذت مي برند ولي بعد از مدتي گرفتار عواقب آن شده ، در نتيجه شاهد فزوني آمار طلاق در چنين خانواده هائي به خاطر چنين روابطي مي شويم.
فرد بي ايمان مشروبات الكلي مصرف مي كند و در چند لحظه از مصرف آن لذت مي برد ولي وقتي از حالت عادي خارج شد چه عواقبي كه پيدا نمي كند.
وجود قوانين ديني و ممنوعيتهاي مذهبي ، محدود كننده چنين لذتهائي است كه زندگي انسان و جوامع بشري را به نابودي مي كشاند. بسيار ساده لوحانه است كه بگوئيم قوانين راهنمائي و رانندگي باعث محدوديتهائي در رفتار اجتماعي ما مي شود ، بنابراين آنها را لغو كنيم تا بيشتر از سرعتهاي بالاي رانندگي و عدم محدوديت در رفت و آمد ، لذت ببريم. بله اگر قوانين محدود كننده رانندگي وجود نداشته باشد، ما آزاد تر و سرخوشتر خواهيم بود ولي آيا در چنين جامعه اي مي توان زندگي كرد؟
نداشتن احساس بد نسبت به بدي ها ، دليل بر بد نبودن آن بديها نمي باشد. اگر جامعه اي يا فردي به كثيف زندگي كردن و عدم رعايت موارد بهداشتي ، عادت كرده باشند و از آلودگي هاي پيرامون خود احساس ناراحتي نكنند ، كثيف ، تميز و آلودگي ، پاكيزگي خواهد شد ؟ اگر فردي از جهل و بي سوادي خود احساس ناراحتي و كمبود نكند، زندگي او با زندگي يك فرد عالم و با سواد و تحصيلكرده يكسان نخواهد بود. ممكن است فردي بي ايمان از بي ايماني خود و عدم رعايت دستورات ديني كه قوانيني براي پاكيزگي زندگي انساني است ، احساس ناراحتي نكند ولي هرگز از فوائد يك زندگي مومنانه بهره مند نخواهد شد.
2- اگر محروميتهاي كم مدت دنيوي را در مقابل بهره مندي هاي ابدي اخروي كه براي مومنان فراهم آمده است ، قرار دهيم ، اين محروميتها و محدوديتها ديگر دشوار به حساب نخواهند آمد.
بر اين اساس اميرمومنان علي عليه السلام مي فرمايد: ترك گناه سخت است ولي ترك بهشت سخت تر است؛(2)
و امام صادق(ع) مي فرمايد: خوشا به حال كسي كه به خاطر موعودي كه آن را نديده دست از تمايلات و خواهش هاي حاضر بردارد.(3)
علاوه آنكه لذتي در ترك لذتهاي گناه آلود است كه جز ترك كننده آن و تجربه كننده آن (البته اگر با اعتقاد همراه باشد) طعم آن را نمي چشد. به مانند كسي كه لذت ترك لذت زياده خوري را كه همان سلامتي است با سلامتي خود و چالاكي و سبك وزني خود درك مي كند.
اگر لذت ترك لذت بداني دگر شهوت نفس، لذت نخواني
هزاران در از خلق بر خود ببندي گرت باز باشد دري آسماني
سفرهاي عِلوي كند مرغ جانت گر از چنبر آز بازش پراني
پي نوشت :
1. كهف (18) ، آيات 104-105.
2. آمدي، غررالحكم، قم، انتشارات دفتر تبليغات ، 1366هـ.ش، ص 350.
3. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، قم ، موسسه آل البيت عليهم السلام، 1409 هـ.ق، ج 11، ص 244.
موفق باشید.