سلام. چند سؤال در مورد داستان خضر و موسی:
1.حضرت خضر چگونه می خواسته اند به حضرت موسی که پیامبر اولوالعزم و کلیم الله بود، چیزی بیاموزد؟
2.چرا خدا چنین بنده ای را جای موسی قرار نداد؟
3.آیا خدا نمی توانست کشتی را به شکلی دیگر نجات بدهد که خدمه به خطر غرق شدن نیفتند؟
با سپاس
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پاسخ در سه محور بيان مي شود:
الف- در باره فراز اول پرسش بايد گفت مأمور شدن حضرت موسى(ع) به اين كه برود و علم را از حضرت خضر(ع)بياموزد، به دستور خداوند متعال بوده و خداوند به اين وسيله، به پيامبرش تعليم داده و اين گونه علم آموزى از طرف خداوند، متعال براى پيامبران الهى اشكالى ندارد.(1)
چه اينكه در داستان حضرت خضر و موسى(عليهما السلام)، خضر به ابوابى از علوم احاطه داشت كه مربوط به اسرار باطن، عمق حوادث و پديده ها بود; در حالى كه حضرت موسى نه مأمور به باطن بود و نه آگاهى از آن امور داشت و كارهاى حضرت خضر برايش مجهول و غير قابل تحمل بود. ولى در بُعد كارى خود كه مأمور به ظاهر بود، آگاهى كامل داشت و داراى كتاب و تشريع بود، به همين جهت از پيامبران اولواالعزم به شمار مى آمد. پس نوع علم حضرت موسى با نوع علم حضرت خضر متفاوت بوده است.
با تفاوت اين دو، اعلميت يكى بر ديگرى ثابت نمى شود; هم چنان كه نمى شود بين فردى كه دكتراى شيمى دارد با كسى كه دكتراى فيزيك دارد مقايسه كرد و يكى از آن دو را بر ديگرى ترجيح داد.
لذا علامه طباطبايى در ذيل آيات داستان حضرت موسى و خضر(عليهما السلام) اعلميت خضر بر موسي عليهما السلام را نمي پذيرد. (2)
ب- در باره فراز دوم پرسش بايد گفت : اين كه چرا خداوند خضر را به جاي موسي پيامبر اولوالعزم نفرمود ؟
اولا بايد گفت: در روايتي آمده كه در اين ملاقات خود جناب خضر به موسي فرمود : « إني وكلت بأمر لا تطيقه و وكلت أنت بأمر لا أطيقه، (3) من ماموريت كاري را دارم كه شما توان تحمل آن را نداري و شما مامور به كاري هستيد كه من توان تحمل آن را ندارم». طبق اين روايت به خوبي معلوم مي شود كه جناب خضر نمي توانست كار موسي را انجام دهد، لذا به جاي او مامور نشد.
ثانيا پاسخ پرسش شما از نحوه گفتگوي آن دو بر مي آيد و تا حدودي فلسفه اين كار معلوم مي شود مثلا در قران كريم آمده: كه موسي به آن مرد گفت: آيا من اجازه دارم از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده، و مايه رشد و صلاح است به من بياموزى"؟ (قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً).(4)
از تعبير" رشدا" چنين استفاده مىشود كه علم هدف نيست، بلكه براى راه يافتن به مقصود و رسيدن به خير و صلاح مىباشد، چنين علمى ارزشمند است و بايد از استاد آموخت و مايه افتخار است. ولى با كمال تعجب آن مرد عالم به موسى" گفت تو هرگز توانايى ندارى با من شكيبايى كنى"(5) و بلا فاصله دليل آن را بيان كرد و گفت:" تو چگونه مىتوانى در برابر چيزى كه از رموزش آگاه نيستى شكيبا باشى"؟!(6)
همانگونه كه قبلا اشاره شد اين مرد عالم به ابوابى از علوم احاطه داشته كه مربوط به اسرار باطن و عمق حوادث و پديدهها بوده، در حالى كه موسى نه مامور به باطن بود و نه از آن آگاهى چندانى داشت.
و در چنين مواردى بسيار مىشود كه چهره ظاهر حوادث با آنچه در باطن و درون آنها است متفاوت است، چه بسا ظاهر آن بسيار زننده و يا ابلهانه است، در حالى كه در باطن بسيار مقدس، حساب شده و منطقى است.(7) پس حكمت خاصي در اين بين وجوداشته است. لذا در اين باره سخن آن شاعر شنيدني است كه گفته است:
جهان مانند چشم و خال ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكو است
پس هر كدام از اين دو در جاي خود مناسب بوده، لذا خداوند به هر كدام ماموريت خاص خود را داده است.
ج_ درباره فراز سوم بايد گفت: اولا بر خلاف تصور شما خدمه و كسي در پي كار خضر به خطر غرق شدن قرار نگرفتند.
ثانيا خداوند مي توانست كه چنين كاري بفرمايد ولي سنت الهي بر اين تعلق گرفته كه جهان هستي را بر اساس نظام اسباب و عوامل قرار دهد. فيض خود را تنها از راه علل و اسباب اعطا كند. امام صادق (ع) مي فرمايد:
"ابي الله أن يجري الاشياء الا بالأسباب؛ (8) خداوند امور و اشياء را از طريق علل و سببش جاري مي سازد". بر اين اساس انسان در همه كارهاي زندگي (مادي يا معنوي) به اسباب و وسايل توسل مي جويد. لذ ا در ماجراي نجات آن كشتي نيز از اين سنت استفاده شده .
پي نوشت ها:
1. كهف(18) آيه 82.
2. علامه طبا طبايي، الميزان، نشر جامعه مدرسين قم، بي تا، ج 13، ص 493 .
3. علي ابن ابراهيم، تفسير القمي، نشر دار الكتاب، قم 1367 ش، ج2، ص 39.
4. كهف (16) آيه آيه 65.
5. همان آيه 66.
6. همان آيه 67.
7. آيه الله مكارم، تفسير نمونه، نشر دار الكتب الاسلاميه تهران بي تا، ج12، ص 488.
8. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش ، ج1، ص 183.
موفق باشید.






