با سلام، اينجاتب حدود 3 سال قبل با دختري كه همكارم بود آشنا شدم و هدفم در ابتدا ازدواج با ايشان بود. اين موضوع در همان اولين قرار ملاقاتمان هم تقريبامطرح شد. من هيچ تحقيقي در مورد دختر و شخصيتش نكردم و متاسفانه خيلي زود رابطه ما به رابطه جنسي نامشروع كشيده شدو در همان اوايل به رابطه كامل جنسي با ايشان رسيد در حاليكه من واقعا و 100% نبودم براي ازدواج با ايشان. البته در آن موقع من اثري از بكارت در ايشان نديدم ولي ايشان اصرار داشت كه باكره هست و بعدا گفت كه خونريزي مرسوم رفع بكارت حدودا يك ساعت بعد و زماني كه ايشان منزل خودش بوده رخ داده. پس از آن موضوع من تصميم به ازدواج با ايشان گرفتم اما مرتب و روز به روز به مشكلات ما اضافه ميشد و شب خواستگاري هم پدرم مخالفت كردو هم دختر و هم خانواده آنها را رد كرد و سر مهريه هم با هم اختلاف پيدا كرديم. بعد از چند ماه اختلاف و با توجه به فشاري كه دختر سر مسئله بكارتش به من وارد ميكرد و بعضي موارد ديگر من حاضر شدم كه شرايط ايشان را بپذيرم اما باز هم ايشان شرايط ديگري گذاشت و باز هم اختلاف! مدتها پيش مشاور رفتيم تا اختلافات فكري و ذهني خودمان را حل كنيم و البته در طول اين مدت رابطه جنسي نامشروع برقرار بود و مرتب دعوا و كشمكش هم داشتيم. حدود 1.5 سال قبل، بعد از يك قهري كه با هم داشتيم، يكدفعه ايشان به من گفت كه از من حامله شده و با شرايط دردناك و سخت من مجبور شدم كه بچه را سقط كنم.بعد از آن به مشاور گفتم كه با مهريه كم حاضرم با ايشان ازدواج كنم اما دختر به شدت مخالفت كرد و قرار شد كه با تقسيم نصف اموال و قبول تمام شرايط ضمن عقد با هم ازدواج كنيم اما در واقعيت ديگر ازدواج با ايشان برايم مثل زهر شده بود. هر چند كه به اين نتيجه رسيده بودم كه ازدواج كنم اما هيچ رقبتي نداشتم و البته از طرف ايشان هم اصرار بر ازدواج كماكان وجود داشت و اصرار به بچه دار شدن بعد از ازدواج و من وافعا از داشتن بچه از اين دختر مي ترسيدم. حدود 6 ماه قبل در حاليكه خودم را تسليم امر ازدواج با ايشان كرده بودم، بعد از يك درگيري و قهر تصميم قاطع گرفتم كه رابطه ام را با ايشان قطع كنم و به اين استرس و اضطراب سه ساله خاتمه بدهم و تا كنون هم بر سر اين تصميم ايستاده ام و عليرغم اينكه در اين مدت از ايشان مرتب ناسزا و نفرين شنيده ام و بارها تهديد شدم كه آبروريزي مي كند و حتي چندين مرتبه تهديد به خود كشي كرد، از تصميمم بر نگشتم. اكنون اما دچار وسواس ذهني هستم و خواهش مي كنم عاجزانه مرا راهنمايي كنيد:
1) آيا من بايد با ايشان ازدواج مي كردم و اكنون كه اين كاررا نكرده ام در واقع زندگي او را به نابودي كشانده ام؟؟
2)آيا من بايد با ايشان ازدواج كنم و سپس جدا شويم؟ البته ايشان هرگز حاضر به اين كار نيست و در اين صورت باز مرا به فريبكاري متهم مي كند.
3)جهت پاك شدن گناهانم چكار كنم؟
4)اگر با او ازدواج نكنم چه حقي از او بر گردنم هست و چگونه اين حق را ادا كنم؟
5)كفاره گناهانم و سقط جنين كه كرديم چگونه است؟ چگونه از شر اين گناه به خدا پناه ببرم؟ چكار كنم؟
اينجانب به شدت دچار بحران روحي هستم و نگران....خواهشمندم محض رضاي خدا مرا راهنمايي كنيد و جواب سوالاتم را بدهيد.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بي شك ايشان يك بيمار رواني تمام عيار است و وسواس فكري فعلي شما هم ريشه در سال ها قبل از اين رابطه دارد. به احتمال زياد شما بخشي از سناريوي از پيش تعيين شده ايشان بوده ايد و ايشان از طريق كشانيدن شما به رابطه جنسي كامل سعي در باكره جلوه دادن خود نموده است. چه بسا ايشان قبل از رابطه با شما پرده اش را زائل نموده باشد و بعد شما را عامل اصلي ازائه بكارتش قلمداد كرده است. از سوي ديگر شروع و تداوم اين رابطه گناه آلود حكايت از رگه هايي از وسواس (احتمالاً) در شما دارد. چه بسا اگر شما وسواس فكري- عملي نداشتيد اين گونه به كرات به رابطه نامشروع اقدام نمي كرديد. بي تدبيري هاي مكرر شما احتمالاً حكايت از ضريب هوشي نه چندان مطلوب شما دارد، چرا كه بسياري پسران غيرخويشتندار اين گونه خود را در باتلاق فساد نمي اندازند. در هر صورت توجه شما را به چند نكته ذيل جلب مي نمايم:
1. همان طور كه در پيش گذشت اين دختر يك بيمار رواني تمام عيار است و ازدواج با يك بيمار رواني به صلاح هيچ كس نيست. به احتمال زياد ايشان نياز به دارودرماني دائمي دارد و بدون دارو، نوسانات خلقي ايشان بسيار آسيب زا مي باشد. پس در هر صورت ازدواج شما با ايشان قابل توصيه نمي باشد.
2. هر چند شما مقصر اصلي اين ماجرا مي باشيد، ولي به احتمال زياد نقش شما را هر پسر غيرخويشتنداري مي توانست ايفا كند. يعني اگر ايشان با شما وارد اين رابطه نمي شد به احتمال زياد با ديگري در اين رابطه عذاب آلود پا مي گذاشت.
3. اول ازدواج، بعد جدايي هم به صلاح شما و ايشان نيست، چرا كه شرايط را به مراتب پيچيده تر مي كند. بهتر است به جاي ازدواج چاره اي بينديشيد كه ايشان ضمن مراجعه هر چه سريعتر به روانپزشك به مصرف منظم داروهاي تجويزي بپردازد. به خاطر داشته باشيد كه شما نمي توانيد اثر دارويي براي ايشان داشته باشيد و بدون دارو نيز روز از نو روزي از نو.
4. در مورد حق الناس، كفاره، سقط جنين و... بهتر است با دفتر مرجع تقليد خود تماس حاصل نماييد يا اين كه با كارشناسان فقهي اين مركز يعني مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني با شماره 09640 تماس بگيريد.
5. توبه واقعي يعني پشيماني كامل از گناهان گذشته و پرهيز از ان تا پايان عمر. اگر با خداوند عهد نماييد كه تا پايان عمر گرد چنين گناهاني نگرديد، قطعا توبه شما پذيرفته خواهد شد و ان شاالله شما در دو جهان سربلند خواهيد بود.
6. وسواس فكري يكي از اختلالات پيچيده است كه نيازمند حداقل 25 جلسه با بهترين روان شناسان باليني(متخصص در درمان وسواس فكري) مي باشد. در كنار جلسات رواني درماني حتي قبل از آن بايد به مصرف منظم و به موقع داروهاي تجويز شده توسط يك روانپزشك بپردازيد. پس به طور خلاصه در گام اول هر چه سريعتر به يك روانپزشك مراجعه نماييد و بعد با كمك يك روان شناس باليني به تدريج بر وسواس فكري خود فائق آييد.
موفق باشید.






