با سلام
خداوند در آیات بسیاری فرموده است که اگر من نخواهم هیچکس هدایت نمی یابد. پس هدایت انسان دست خدا است و اینکه انسان بخواهد هدایت یابد یا نیابد دست او نیست

پرسش بعدی این است که وقتی خداوند ازدرون و افکار وآینده انسلان خبر دارد چه لزومی دارد که انسان را ازمایش کند

وپرسش اخر اینکه اینقدر خداوند به فکر هدایت انسانها است چرا پیامبران را فرستاده،می توانست تمام انسانها را خوب بیافریند

لطفاً مرا راهنمایی کنید
با تشکر

پرسش: هدايت انسانها
با سلام
1- خداوند در آيات بسياري فرموده است كه اگر من نخواهم هيچ كس هدايت نمي يابد. پس هدايت انسان دست خدا است و اينكه انسان بخواهد هدايت يابد يا نيابد دست او نيست؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
به يقين همه امور عالم بر اساس اراده و مشيت خداوند رقم مي خورد؛ اما سخن در اين است كه آيا خداوند براي عده اي هدايت و براي عده اي ضلالت مي خواهد؟ در پايخ به اين پرسش ابتدا بايد توجه داشت كه هدايت و گمراه كردن الهي بر دو قسم است: ابتدايي و جزايي (پاداشي و كيفري).
هدايت ابتدايي از اوصاف حضرت حق مي‏باشد، همان طور كه مي‏فرمايد: إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً "ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس! (1)
خدا راه راست و مسير صحيح را به انسان نشان مي‏دهد. بدين معنا كه توسط اسبابي كه به طور مساوي در اختيار همه انسان ها قرار داده است راه مسير هدايت را جلو راهش ترسيم كرده است همانطور كه اين معنا در آيه شريفه مشهود است و اسباب هدايت هم عقل و رسول باطني است و هم وجود پيامبران و اولياء دين مي باشند.
در اين صورت هرگز نمي توان در مورد خالق متعال اين فرض را تصور كرد كه به طور اختيار و دلخواه بعضي از بندگانش را هدايت و بعضي را گمراه كند.
توضيح اين كه:
اضلال ابتدايي (گمراه كردن بندگان) نمي‏تواند در حق خداوند صحيح باشد؛ بدين معنا كه خدا با وضع قوانين بد و باطل و عدم بيان حقيقت و رها كردن آدمي به حال خود، زمينه گمراهي انسان در طول حياتش را فراهم سازد. اضلال ابتدايي از خدا نفي مي‏گردد. خداي متعال انسان را در مسير سعادت راهنمايي كرده و راه خوشبختي و كمال را به او نشان داده است (هدايت ابتدايي).
اما قسم دوم از هدايت و ضلالت، هدايت جزايي (پاداشي و كيفري) است. هدايت پاداشي آن است كه بنده بعد از هدايت ابتدايي كه از خداوند دريافت كرد، با حسن اختيار، حق را پذيرفته و به آن عمل كرده و ضمن ايمان به خدا، در مسير بندگي قدم بردارد. در مورد اين شخص خدا هدايتي ويژه با نام "هدايت پاداشي" دارد كه به معناي رساندن به هدف و مقصد نهايي مي‏باشد.
همه بندگان خداي متعال مي توانند با ايمان خود، زمينه اين نوع هدايت را با اعمال صالح فراهم كنند. با اين بيان پاسخ سوال داده شد بدين معنا كه هدايت ابتدايي موضوعي عام بوده و نسبت به همه بندگان الهي مساوي است. علاوه بر اين، منافاتي بين اين نحوه از هدايت الهي و اختيار انسان يافت نمي‏شود. خداي متعال مي‏فرمايد:"فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏""وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏""فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى"(2)كسي كه اهل تقوا و پرهيزگاري باشد و جزاي نيك (الهي) را تصديق كند، ما او در مسير آساني قرار مي‏دهيم.
و اما اضلال و گمراهي كيفري آن است كه انسان بعد از هدايت ابتدايي الهي و فرستادن كتب آسماني و پيامبران و امامان، باز كفر ورزيده و در راه الهي قدم برندارد و به حق رهنمون نشود. در اين صورت با اضلال كيفري الهي، از اين شخص سلب توفيق شده و رحمت خاص الهي كه ويژه صالحان است، از او منع مي‏شود و اين دقيقاً معناي "يضلّ من يشاء" مي‏باشد. خدا مي‏فرمايد:
وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ ""وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏""فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏"(3)اما آن كس كه بخل ورزد و بي نيازي طلبد و پاداش (نيك) الهي را انكار كند، به زودي او را در مسير دشواري قرار مي‏دهيم. در حقيقت اين اشخاص با اختيار خود زمينه شقاوت را فراهم ساخته‏اند. (4)
به عبارت ديگر، هدايت الهي قراردادن راه سعادت و خوشبختي و كمال در مسير كساني است كه به دنبال هدايت‏اند و ضلالت، آماده كردن راه گمراهي و باز بودن آن از طرف خداوند، براي كساني كه به دنبال ضلالت‏اند و چون هر چه در ملك الهي جريان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدايت كساني كه راه هدايت و ضلالت را انتخاب نموده‏اند، به اراده خداوند تحقق مي‏يابد.
پس اين كه خداوند عده‏اي را هدايت مي‌كند و گروهي را به حال خود مي‌گذارد، نه بدين خاطر است كه خداوند به بندگان خود، متفاوت نظر مي‌كند، بلكه علت مسئله اين است كه انسان‏ها دو گروه اند: گروهي با اختيار خود در مسير هدايت اولي، راه پيامبران را انتخاب مي‌كنند چنين افرادي هدايت دوم نيز شامل حالشان مي‌شود. اما گروهي دعوت انبيا را پس مي‌زنند و قبول نمي‏كنند و با شيطان هم نوا مي‌گردند كه علاوه بر دور شدن از هدايت اولي، هدايت بعدي نيز شامل حالشان نمي‏شود، يعني در واقع از هدايت خصوصي الهي كه ادامه هدايت اولي و نشان دادن قابليت نسبت به آن است، نمي‏توانند استفاده كنند. هم چنان كه باران رحمت به همه جا يكسان مي‌بارد، ولي استفاده از باران متفاوت است.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
با يك مثال پاسخ را به پايان مي‌بريم: فرض كنيد عده‏اي بر سر يك چهار راه ايستاده‏اند و سراغ محلي را مي‏گيرند. شخصي آنان را به يكي از خيابان‏ها راهنمايي مي‌كند. گروهي از آنان مي‌پذيرند و در همان مسير راه مي‏افتند. اين گروه وقتي به چهار راه دوم و سوم مي‌رسند، باز راهنمايي مي‌شوند تا به مقصد مي‌رسند، ولي كساني كه همان جا مانده‏اند يا در راه ديگري گام نهاده‏اند و منحرف شده‏اند، لحظه به لحظه از راه اصلي و مقصد دور مي‌شوند، كه ديگر زمينه‏اي براي راهنمايي بعدي آنان باقي نمي‏ماند.(5)
يعني اگر انساني به چهار راه اوّل نرسد (از هدايت اوّلي و عمومي استفاده نكند) نمي‏تواند از راهنمايي براي رسيدن به چهار راه دوم و سوم (هدايت خصوصي) استفاده كند.
مسير حركت تكاملي انسان چنين است. كساني كه با چراغ پر فروغ قرآن در اين مسير حركت كنند، گام به گام به مقصد نزديك‏تر شده و مشمول هدايت‏هاي الهي مي‌گردند. كساني كه از اين چراغ پرفروغ بهره نمي‏گيرند، در تاريكي محض فرو رفته و قدمي به جلو نمي‏گذارند و مشمول هدايت الهي نمي‏گردند و به خود واگذاشته مي‌شوند.
با اين بيان روشن مي شود كه اصل هدايت و ضلالت هم جبري و به دور از اختيار بشر نيست. همان گونه كه هريك از ما اين احساس دروني را در مورد اختيار و آزادي مان در انتخاب مسير پيش روي زندگي احساس مي كنيم و اين انتخاب هاي صحيح يا ناصحيح ما است كه مي تواند وضعيت گام هاي بعدي و كمك هاي مضاعف يا عدم اين كمك ها را براي ما رقم بزند.
پي‏نوشت‏ها:
1. انسان(76) آيه 3.
2. ليل، (92)آيات 5 تا 7.
3. همان، آيات 8 و 10.
4. جوادي آملي عبد الله، تفسير تسنيم، انتشارات اسراء، قم، 1381 ه ش، ج‏2، خلاصه اي از ص 516 تا ص 520.
5. سبحاني جعفر، منشور جاويد، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، سال 1364 ه ش، ج 4، خلاصه اي از صفحات 379 تا 383.
پرسش: 2- پرسش بعدي اين است كه وقتي خداوند ازدرون و افكار وآينده انسلان خبر دارد چه لزومي دارد كه انسان را ازمايش كند
2- پرسش بعدي اين است كه وقتي خداوند ازدرون و افكار وآينده انسلان خبر دارد چه لزومي دارد كه انسان را ازمايش كند
3
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
علم و آگاهي خداوند از اعمال و كردار انسان و همه موجودات، حقيقتي است قطعي و مسلم؛ اما با اين وجود، سؤال شما در صورتي جا دارد كه علت آفرينش انسان و آزمايش او را، آگاه شدن خداوند از عاقبت كار آدمي بدانيم؛ در حالي كه اين فرض، اصلاً صحيح نيست؛ زيرا فيض و رحمت گسترده الهي، اقتضا مي كند كه هر موجودي كه قابليت دريافت هستي داشته باشد، از طرف خداوند آن را دريافت نمايد و در مسير كمال قرار بگيرد .
در اين ميان، موجودي مانند انسان نيز قابليت دريافت فيض هستي از طرف خدا دارد. موجودي كه مي تواند با اختيار خود به راه كمال و سعادت ابدي برسد، يا از اختيار خود سوء استفاده نموده و به دره سقوط و تباهي بيفتد، علم خداوند اين موجود را از دريافت فيض وجود محروم نمي‌كند بلكه خداوند حق انتخاب هر مسيري را به انسان مي دهد :« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً؛(1) راه را به او نشان داده‏ايم. يا سپاسگزار باشد يا ناسپاس» .
اما در مورد اين كه چرا انسان بايد به نوعي مورد آزمون و امتحان دنيا قرار بگيرد و چرا نتيجه همان ابتدا در اختيار او قرار نگرفت ؟ بايد گفت اين امر با فلسفه آفرينش همخوان نبود، زيرا اگر بنا بر اين بود كه بني آدم بدون هيچ آزمون و رنج و مشقتي از ابتدا به نتيجه مطلوب مي رسيدند، هدف آفرينش آن گونه كه پاسخ داديم ،محقق نمي شد. انسان كمالي كه لايق آن بود ،با سعي و كوشش خود به دست نمي‌آورد . رسيدن به بهشتي بدون تلاش و كوشش و آزمايش و كامل نمودن خود ارزشي نداشت حتي لذت لازم را به دنبال نداشت .
در واقع فلسفه آفرينش و شكوه داستان خلقت با زندگي انسان ها در نعمت بهشت رقم نمي خورد، بلكه اين امر با بهشتي شدن اختياري بشر حاصل مي شود . زيبايي و شكوه داستان به آن است كه همه افراد به طور مساوي از فرصت خود بهره ببرند و هيچ كس نداند كه چه نتيجه اي در برابر او قرار دارد .
خدا كسي را جهنمي و كس ديگر را بهشتي نمي كند. فرجام بهشت يا دوزخ براي انسان از مقوله «شدني ها»ست؛ يعني بايد به دنيا بياييم تا بهشتي يا جهنمي«بشويم»؛ ظرف وجود ما با حضور در دنيا و طي مراحل علمي و عملي و گذر از فراز و نشيب ها شكل مي گيرد .پاكي اوليه همه انسان ها ارزشي ندارد ؛ بنابراين تا به دنيا نياييم، پاداش و كيفر معنا پيدا نمي كند. اين گونه است كه علم پيشين الهي، ضرورت و حكيمانه بودن اين خلقت و حضور و آزمون را منتفي نمي سازد .
خدا انسان را موجودي مختار خلق نموده و امكان انتخاب مسير صحيح و ناصحيح را هم به او داده ؛ انسان است كه مي تواند در اين صحنه آزمون سرنوشت خود را مطابق اراده و آزادي ذاتي كه در اختيارش قرار گرفته ، رقم بزند . در نتيجه هر سرنوشتي كه پيش رويش قرار بگيرد ، به خودش مربوط است . اين همه زيبايي آفرينش است كه در اين نگاه حتي جهنمي شدن جهنميان زيبا و با شكوه است .
به عبارتي روشنتر امتحان الهي با امتحانهاي انساني فرق دارد انسانها امتحان ميگيرند براي كشف ميزان دانايي و توانايي افراد ولي امتحان الهي رشد يافتن افراد است كه در سايه اين امتحان شخص رشد مي يابد مثل رشد دانه گندم در خاك كه زحمت دانه گندم در خاك باعث تبديل شدنش به گياه مي شود سختي انسان در دنيا و امتحان او باعث رشد او و انسان شدن او ميشود .
اصولا يكى از مهم ترين سنت هاى الهى، امتحان و آزمايش الهى است. انسان ها در هر لحظه از زندگى خود در حال گذراندن آزمون هاى متفاوت هستند، و در دوره گذار به سر مى‏برند. آزمون ها هميشگى، دائمى و فراگير مى‏باشند .
خداوند زندگي انسان را توأم با رنج و مشقت انواع آزمايشات و ابتلائات قرار داد تا وي را تربيت كند و استعدادهايش را شكوفا نمايد. اين آزمايشات كه در صورت ناملايمات جلوه مي كند براي انسان جنبه سازندگي دارند.
خداوند براي شكوفا كردن استعدادها و پرورش دادن بندگانش، آنان را با گرفتاري ها مي آزمايد، يعني همان گونه كه فولاد را براي استحكام بيش تر در كوره مي گذارند تا به اصطلاح آبديده شود و فلز خالص به دست آيد، آدمي را نيز در كوره حوادث سخت پرورش مي دهد تا مقاوم گردد.
همان گونه كه سربازان براي اين كه از نظر جنگي نيرومند و قوي شوند، به مانور و جنگ هاي فرضي رفته. در برابر انواع مشكلات ، تشنگي، گرسنگي، گرما، سرما، حوادث دشوار و موانع سخت قرار مي گيرند تا ورزيده و آبديده شوند.(2)
علي (ع) فرمود: "در حوادث روزگار جوهر مردان شناخته مي شود".(3) و : "سازندگي بلا و گرفتاري ها براي مؤمن موثر تر است از اثر باران در زمين ".(4) حضرت صادق (ع) فرمود: "بلا زينت مؤمن است".(5) رسول گرامي اسلام فرمود: "خداوند بنده مؤمنش را با بلا تغذيه مي كند، همان گونه كه مادر فرزندش را با شير تغذيه مي كند".(6)
پي نوشت ها :
1.انسان(76)آيه3.
2 .مكارم شيرازى ، تفسير نمونه ، دار الكتب الإسلاميه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش، ج1، ص 527 .
3 تا 6 .محمدي ري شهري، ميزان‌الحكمه، نشر مكتب ‌الاعلام الاسلامي، قم 1404 ق ، واژة بلا، شمارة 1891 ، 1899 ، 1931، 1950.

پرسش: 3- و پرسش اخر اينكه اين قدر خداوند به فكر هدايت انسانها است. چرا پيامبران را فرستاده، مي توانست تمام انسانها را خوب بيافريند ؟
لطفاً مرا راهنمايي كنيد با تشكر
3- و پرسش آخر اينكه اينقدر خداوند به فكر هدايت انسانها است چرا پيامبران را فرستاده،مي توانست تمام انسانها را خوب بيافريند
لطفاً مرا راهنمايي كنيد با تشكر
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با يك مثال به بيان پاسخ اين پرسش مي پردازيم و آن مثال اين كه اگر تمامي انسانها در بدو تولد تمام معلومات در سطح ليسانس را داشتند و به عبارت ديگر با مدرك ليسانس تحصيلات خود را شروع مي كردند در اين صورت ديگر مدرك ليسانس داشتن اهميت نداشت و ارزش فعلي را نداشت.
حال اگر خداوند متعال انسان ها را در اوج كمال مي آفريد ديگر كمال داشتن براي انسانها اين قدر پاداش در پي نداشت.
خداوند متعال زمينه ي بدست آوردن كمال را در اختيار انسانها قرار داد و زمينه ي انحراف نيز هم بوجود آورده تا هر كسي بخواهد راه كمال را انتخاب كند و هر كسي بخواهد راه ضلالت و گمراهي را. آنچه فضيلت است اين است كه انسان با اختيار و عمل خود به دست آورد. وگر نه ملائكه قبل از انسان بودند كه برخي از اين كمالات را قبل از آفرينش داشتند.
خداوند همگان را با فطرت پاك توحيدي خلق كرده. در روايتي آمده: « كل مولد يولد علي الفطره، هر كسي با فطرت درست و هدايت‌پذير آفريده مي‌‌شود.» (1) ولي از آن جا كه انسان موجود مختار و با اراده است، از شرايط محيط خانوادگي و اجتماعي اثرمي پذيرد. بنابراين هرگونه كه بخواهد مي‌تواند مسير زندگي خود را برگزيند. سنت الهي نيز بر اين تعلق گرفته است كه انسان ها نه از روي جبر بلكه با اختيار و اراده خود مسير كمال شان را طي نمايند.
قرآن كريم در اين‌باره جمله زيبايي دارد: « فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعين» " و اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدايت مى‏كند. (ولى چون هدايت اجبارى بى‏ثمر است، اين كار را نمى‏كند.)"(2) اين آيه مي‌رساند كه براي خدا امكان دارد همه انسان ها را اجبارا هدايت كند، آن گونه كه هيچ كسي توان مخالفت نداشته باشد، ولي در اين صورت نه چنان ايماني ارزش خواهد داشت و نه اعمالى كه در پرتو اين ايمان اجبارى انجام مى‏گردد، بلكه فضيلت و تكامل انسان در آن است كه راه هدايت و پرهيزكارى را با پاى خود و به اراده و اختيار خويش بپيمايد. (3)
بنابراين مؤمن آفريده شدن همگان ممكن بود. اما كار حكيمانه اي نبوده و ايمان جبري به اندازه ايمان انتخابي ارزشمند نيست.
پي نوشت ها:
1. ابن ابي جمهور احسائي، عوالي اللئالي، نشر مطبعه سيد الشهداء، قم ، 1403 ق ، ج1، ص35، فصل 4 ،حديث 18.
2. انعام (6) آيه 149.
3. ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، نشر دارالكتب الاسلاميه، بي‌تا، ج 6 ص 25.

موفق باشید.