در اخرت مرگ وجود دارد یا نه؟
فاطر 36:فرمان به مرگ برایشان جاری نمی شود تا بمیرند
تناقض
لاعلی 13:آنگاه نه در آن مىميرد و نه زندگانى مىيابد
با تشکر.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آيات مورد نظر به شرح زير هستند:
وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا يُقْضى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا
و كسانى كه كافر شدند، آتش دوزخ براى آنهاست هرگز فرمان مرگشان صادر نمىشود تا بميرند،
ثُمَّ لا يَمُوتُ فيها وَ لا يَحْيى
سپس در آن آتش نه مىميرد و نه زنده مىشود!
بي مرگي از مسلمات آخرت، بهشت و دوزخ است.
در جاهاي ديگر هم در باره بي مرگي مي فرمايد:
وَ يَأْتيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ (1)
و مرگ از هر جا به سراغ او مىآيد ولى با اين همه نمىميرد!
وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ (2)
آنها فرياد مىكشند: «اى مالك دوزخ! (اى كاش) پروردگارت ما را بميراند (تا آسوده شويم)!» مىگويد: «شما در اين جا ماندنى هستيد!»
اين آيات همگي بر جاويد بودن و بي مرگي در جهنم تاكيد دارند.
آيه 13 اعلي هم به همين بي مرگي دلالت دارد و علاوه بر آن زندگي و حيات آرام و راحت را هم نفي مي كند. آيه: "لا يَمُوتُ فيها وَ لا يَحْيى " يعني در آنجا نه مي ميرند تا از عذاب راحت شوند و نه حيات و زندگي دارند تا لذت ببرند (3) بلكه زندگي آنها از هر مرگي دردآورتر است.
اين كه در سوره اعلي بعد از نفي موت مي گويد، "و لا يحيي" براي اين است كه گمان نشود كه اگر نمي ميرند، از عذاب و چشيدن مرارت آن راحت مي شوند، بلكه تاكيد بر اين است كه نمي ميرند و راحتي و عيش هم ندارند. (4)
علامه طباطبايي هم ذيل آيه "لا يموت فيها و لا يحيي" مي نويسد:
مراد از" نمردن و زنده نشدن در آتش" اين است كه: بفهماند تا ابد كسى از آن نجات نمىيابد، چون نجات به معناى قطع شدن عذاب به يكى از دو راه است، يا اينكه شخص معذب بميرد و هستيش فانى شود، و يا زندگى شقا و بدبختيش را مبدل به سعادت و عذابش را مبدل براحتى كند. پس منظور از حيات در خصوص اين آيه حيات طيبه و سعادتمندانه است، و آيه شريفه نظير تعبيرى است كه خود ما در باره بيمارمان مىگوييم نه زنده است كه آدم اميدى به وى داشته باشد، و نه مرده كه اميدش قطع شود و فراموش گردد. (5)
پي نوشت ها:
1. ابراهيم(14) آيه 17.
2. زخرف(43) آيه77.
3. محمد بن حبيب الله، إرشاد الأذهان، بيروت، دار التعارف، 1419ق، ص595.
4. ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 30، ص254.
5. طباطبايي، الميزان، ترجمه موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، 1374ش، ج20، ص449.
موفق باشید.






