با سلام . من حدود پنج سال است که با پسری رابطه ی دوستی دارم و به حدی رابطه مان صمیمانه شده که او را برادر و داداش میخوانم . او را به حدی دوست دارم که نمیتوانم یک روز از حالش بی خبر باشم یا دوری از او باعث دلتنگی شدید من میشود . شنیده ام پیامبر و حضرت علی وابستگی شدیدی به هم داشته اند . من هر روز که میگذرد نسبت به او وابستگی بیشتری پیدا میکنم . به نظر شما این دلبستگی شدید مشکلی دارد ؟ یا اینکه آیا بهتر است رابطه مان خشک و در حد دو تا دوست باقی بماند؟ الان چند روزی هست که به تماس هایش کم محلی میکنم و اکثرا جواب نمیدهم . هر روز دلبستگی شدید تر میشه چیکار کنم؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
همان طور كه مي دانيد اصل علاقمندي و عشق، نه يك اصل ماورايي و رمانتيك، بلكه ناشي از يك اصل بسيار ساده فيزيكي- روانشناختي است. اين اصل ساده ، اصل مجاورت است. خواه ناخواه وقتي دو نفر براي مدتي در مجاورت يكديگر قرار ميگيرند، به تناسب و توافق ويژگيهاي شخصيتي طرفين و همچنين شرايط فيزيولوژيك آن دو ، به هم علاقمند مي گردند. صرف علاقمند شدن نشانگر وقوع هيچ حادثه و رويداد خاصي نيست. به هيچ عنوان نمي توان بر روي آن حساب باز كرد. به عبارتي روانشناسانه تر ماهيت عشق بسيار پيچيده است. اگر باعث كاهش عملكرد قابل توجهي در فرد گردد، رنگ و بوي اختلال نيز به خود ميگيرد. در برخي علاقههاي افراطي كه فرد را براي مدت طولاني از روند زندگي روزمرهاش جدا ميگردد، رگههايي از افسردگي، اضطراب بالا و همچنين رفتار و افكار وسواسي و... مشاهده ميشود.
جهت روشن تر شدن ابعاد اين داستان، اجازه ميخواهم نيم نگاهي به فرق بين دو مفهوم كليدي وابستگي و دلبستگي نماييم.
فرض كنيد به ميوهاي مانند آناناس علاقمند هستيد و به آن «دل بستهايد» .حال اگر روزها، ماهها و سالها به هر دليلي از خوردن آن محروم بمانيد، آيا در زندگي عادي و روزمره شما اختلالي ايجاد خواهد شد؟ آيا عملكرد روزانه شما رو به كاستي ميگذارد؟ مسلّماً نه. سالها از موضوع «دلبستگي» خود محروم ميمانيد ، ولي همه امور زندگي شما بر وفق مراد است.
اين نوع علاقه و تعلق را «دلبستگي» ميگويند ،حال اگر به جاي دلبستگي به آناناس به آن «وابسته» بوديد ،يك روز بدون آناناس نميتوانستيد سر كنيد. آدم وابسته به آناناس مثل فرد معتادي است كه هر از گاهي براي به حد طبيعي رساندن سطح عملكرد خود نيازمند مصرف مواد است، پس وابستگي رواني نوعي اعتياد است. وابستگي رواني به چيزي يا كسي باعث كاهش عملكرد در فرد ميگردد و به نوعي فرد را از زندگي روزانه و عادي خود خارج ميسازد . فرد وابسته رواني مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگي (مثل مواد مخدر يا محبت معشوق) خوش است ،در حالي كه اين وابستگي عقلاً و منطقاً امري به شدت نكوهيدهاي است.
در اسلام به شدت از وابستگي به غير خدا پرهيز داده شده است. وابستگي رواني يا به تعبيري عشق را اين گونه تصوير كرده است كه وقتي بندهاي از خدا فاصله ميگيرد، خداوند عشق غير خود را در اين فاصله قرار ميدهد. پرواضح است كه با اين وصف، پيامبر و حضرت علي سرسوزني به هم وابستگي نداشته اند و صرفاً به هم دلبسته بوده اند. وابستگي فقط به خداوند جايز است و بس، چرا كه يك ثانيه هم نيست كه از ما جدا گردد.
آن چه كه در زندگي هر مؤمن در درجه اول اولويت قرار ميگيرد، استقلال رواني ـ عاطفي است . استقلال رواني-عاطفي سر منشأ بسياري از تحولات مثبت است. استقلال رواني ـ عاطفي در همه حوزههاي عاطفي از قبيل پدر و مادر ،همسر و فرزند و دوستان بايد جاري باشد. وابستگي به هر كسي چيزي جز فرسودگي رواني، اشتغالات ذهني بيمورد، كاهش عملكرد، افول معنوي، افت تحصيلي و شغلي، فرصتسوزيهاي مكرر و... ندارد.
دو همجنسي كه به عشق افراطي مي گرايند ( و به كاهش شديد عملكرد دچار مي شوند)به نوعي از چند اختلال عمده روانشناسي يعني اضطراب وسواس و افسردگي بيبهره نيستند، به عنوان مثال با نگاهي به درونيات خود متوجه خواهيد شد كه از اضطراب نسبتاً بالايي رنج ميبريد . اضطراب حتى به قبل عاشق شدن تان بر ميگردد . در گذشته نيز براي كاهش اضطراب خود به افراد پيراموني خود پناه ميبرديد. پناهجويي به نوعي در شما نهادينه شده و به آن شرطي شدهايد، پس با هر اضطرابي ناخودآگاه به دنبال فرد آرامشگري ميگرديد كه اين فرد معمولاً معشوق است. پس در مكانيزم عشق اضطراب بالا نقش بهسزايي دارد و در درمان آن نيز كاهش اضطراب نقش كليدي دارد.
از سوي ديگر عشق به نوعي به نابودي عزت نفس فرد بازگشت ميكند. كسي كه عزيز است ،هيچ گاه خود را در مقابل فردي از همجنس يا غير همجنس خود حقير و كوچك نميكند. اين پسر مثل ميليونها نفر ديگر داراي نقاط ضعف و قوت عمدهاي است . به هيچ وجه صلاحيت بت ،قبله يا خدا شدن براي شما ندارد. خضوع و خشوع فقط در مقابل عزيز مطلق يعني خداوند زيبنده است . هر نوع كوچك كردن بنده در نزد بنده ديگر مطرود است. فردي كه ارزشمندياش دروني است، نه بيروني، هيچ گاه به مقوله عشق گرفتار نميآيد. تحقير و تضعيف عاشق در برابر معشوق از نظر اسلام و روانشناسي محكوم است و با مقوله مهم عزت نفس و اعتماد به نفس منافات دارد.
افراد عاشق معمولاً از رگههايي از افسردگي رنج ميبرند .به تعبيري از بيمعنايي و يكنواختي در زندگي به ستوه آمدهاند. فرد افسرده ميكوشد معناي جديدي براي زندگي خود دست و پاكند . معناي جديد معمولاً از جنس عشق و عاشقي است. فرد افسرده پس از مدتي معشوقش به تنها معناي زندگياش مبدل ميگردد و احساس ميكند كه زندگي بدون معشوق فوقالعاده بيمعناست.
معناي زندگي به امور گذرا متغير و بيمبنا اطلاق نميگردد، پس اگر به هر دليلي فرد عاشق در رفع افسردگي باليني يا غير باليني خود بكوشد و كانون ارزشمندي خود را از بيرون و افراد بيروني به درون خود منتقل نمايد ،به معناي واقعي زندگي دست مييابد. مقوله عشق روز به روز جاي خود را به دلبستگي صرف ميسپارد . دلبستگي امري سالم و صد در صد خدايي است، ولي وابستگي رواني امري صد در صد مرضي و غير خدايي است.
اما چند نكته
1ـ فرايند فراموشي عشق زمانبر است . عشق چند ساله را نميتوان چند روزه فراموش كرد. اگر قبول كنيم اين فرايند زمانبر است ،پس نبايد زود از آن خسته شويم يا با هر تداعي خاطره از ميدان به در رويم.
2-روند تدريجي فراموشي او را با روند حذف علائم و نشانه هاي تداعي گر خاطرات او تا جايي كه امكان دارد همراه سازيد. 3ـ وابستگي رواني يا عشق افراطي به اين جهت نابهنجار است كه موجب كاهش عملكرد در زندگي روزمره شما ميگردد، پس اگر موفق به حذف نشان ها هم نشده باشيد، چنانچه به هر طريقي به عملكرد طبيعي خود بازگرديد، باقيمانده آثار و عوارض عشق هيچ مشكلي براي شما به وجود نخواهد آورد. مهم اين است كه فكر ايشان باعث كاهش عملكرد (مثل اختلال خواب، اختلال خوراك و...) در شما نگردد، پس با تمايز ميان اين دو هر گونه پيشرفت در زمينه ارتقاي سطح عملكرد خود را ارج بنهيد.
4-جايگزين كردن اهداف عالي تر مادي يا معنوي در زندگي خود به شما فرصت جايگزين كردن هدف ها با يكديگر مي دهد.
5- با برجسته كردن نقاط ضعف و كاستي هاي فرد مورد نظر ، درون خود را نيز براي فراموش كردن آماده سازيد. مطمئناً وقتي از روزنه نگاه عاشقانه نبينيد، ضعف هاي بسيار در او خواهيد ديد، چون هيچ انسان و هيچ موجودي جز خداوند پيراسته از عيب و نقص نيست.
6ـ وابستگي عاطفي ـ رواني مانند اعتياد، علاوه بر خوددرماني نيازمند كمك متخصصان روانشناسي و روانپزشكي ميباشد، پس به خود درماني اكتفا نكنيد. در اسرع وقت براي دارودرماني يا روان درماني احتمالي به نزد يك متخصص برويد.
7ـ با هرگونه اقدام جانانه جهت درمان تخصصي زندگي (بدون عشق مرضي) رنگ و بوي تازه به خود خواهد گرفت، رنگ و بويي كه به هيچ وجه در اين چند سال نظير آن را نديدهايد.
موفق باشید.






