چه طور ممکن است شفاعت وجود داشته باشد وقتی که خداوند اصرار دارد که هرکسی مسئول اعمال خودش است ،با طرح شفاعت عقل انسان زیر سوال میرود اگر شفاعت گفته شده حقیقت داشته باشد انسان ها دیگر مسئول سرنوشت خود نیستند بلکه این شفاعت کنندگان سرنوشت ما را تعیین میکنند همچنین اراده ومسئله ی سعادت وکمال آدمی نیز زیر سوال میرود واز سویی عدالت خدا نیز زیر سوال میرود زیرا که بین کسی که عابد و زاهد بوده با انسانی که از فرمان خدا سرپیچی کرده وتنها کارش این بوده که برای حسین وعلی گریه کرده ومحبت اهل بیت را به دل دارد هیچ تفاوتی وجود نخواهد داشت پس تلاش برای سعادت بیهوده است.چه طور ممکن است جایگاه آن عابد ونافرمان یکی باشد پس چرا آن عابد عمر خود را تلف کند وقتی میتواند لذت دنیا را ببرد و با یک سفر یا یک دعا یا یک گریه وروضه آخرت خود را بخرد شفاعت یعنی آنکه تلاش کرده با آنکه تلاشی نکرده در نهایت یکی هستند آیا این با عدل الهی در تناقض نیست؟؟؟؟؟؟؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر گرامي شما در اين نوشته خود چند سوال متعدد را مطرح كرده ايد كه عبارتند از:
1-آيا شفاعت با مسئول بودن انسان در قبال اعمالش منافات ندارد؟
2-آيا شفاعت باعث تغيير سرنوشت انسان نمي شود؟
3-آيا شفاعت با مسئله اراده و اختيار و سعادت آدمي منافات دارد؟
4-آيا شفاعت با عدل الهي منافات ندارد؟
اين سوالات شما گوياي اين مطلب است كه شما تصور و تفسير درستي از شفاعت مورد قبول اسلام نداريد در نتيجه لازم است قبل از پاسخ سوالات به طور خلاصه به شفاعت از ديدگاه آيات و روايات اشاره شود.
شفاعت در لغت به معني ضميمه كردن چيزي به چيز ديگر و جفت نمودن آن است و در اصطلاح مذهبي به معني كمك كردن اولياي خدا براي نجات افرادي است كه در طول زندگي مرتكب لغزشهايي شده اند.(1)
اعتقاد به شفاعت اولياي الهي در روز رستاخيز از اصول مسلم اسلام به شمار مي رود و هر كسي كه مختصر آشنايي با قرآن و احاديث اسلامي داشته باشد مي داند كه نويد شفاعت نسبت به افرادي كه شايستگي شفاعت دارند مطلبي قطعي است كه در آن هيچ شك و ترديدي وجود ندارد و همه فرق اسلامي به شفاعت پيامبران و بالاخص پيامبر اسلام (ص) اعتقاد راسخ دارند.
خداوند در قرآن به وجود شفيعاني كه به اذن خداوند در قيامت شفاعت مي كنند تصريح كرده است و مي فرمايد: يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلا (2) در آن روز، شفاعت هيچ كس سودى نمى‏بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضى است.
در آيه اي ديگر مي فرمايد: مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِه(3) كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟
شفاعت در روايات نيز از اهميت خاصي برخوردار است. چنانچه در روايتي پيامبر اسلام فرموده: همانا شفاعت من براي مرتكبان گناهان كبيره از افراد امتم مي باشد.(4)
در روايت ديگري علي (ع) فرموده: سه طايفه نزد خداوند شفاعت مي كنند و شفاعت آنها پذيرفته مي شود انبياء، سپس علماء و سپس شهدا.(5)
از نظر اسلام و عقل شفاعت مطلق يعني اين كه شخص گناهكار و لو هر گناهي كه از او سر زده باشد در روز قيامت از شفاعت برخوردار مي شود مردود و نا مقبول است ولي شفاعت محدود يعني شفاعتي كه در ناحيه شخص مورد شفاعت (مشفوع له) مشروط به شرايطي است مورد قبول است و بعضي از شرايط آن عبارتند از:
1-مورد رضايت و خشنودي خداوند بودن: در دسته اي از آيات شفاعت شافعان مشروط به رضايت و خشنودي خداوند از مشفوع له است چنانچه مي فرمايد: وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏ وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُون‏؛ (6) و آنها جز براى كسى كه خدا راضى (به شفاعت براى او) است شفاعت نمى‏كنند و از ترس او بيمناكند.
2-عدم شرك به خداوند: در روايتي پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: به من پنج چيز داده شده و همچنين به من (حق) شفاعت داده شده، پس آن را براي امتم ذخيره كردم و آن براي كسي است كه شرك به خداوند نورزد.(7)
3-اخلاص در شهادت دادن به توحيد و يگانگي خداوند: پيامبر (ص) مي فرمايد: شفاعت من شامل كسي مي شود كه با اخلاص شهادت دهد كه خدايي جز الله نيست و قلب او زبانش را تصديق كند و زبان او قلبش را تصديق كند.(8)
4- سبك شمردن نماز و خوردن مشروبات: پيامبر اسلام (ص) مي فرمايد: همانا شفاعت من به كسي كه نماز را سبك بشمارد و يا مشروب بخورد نمي رسد.(9)
5-عدم تكذيب شفاعت پيامبر:امام رضا (ع) از علي (ع) نقل مي كند كه فرمود: كسي كه شفاعت رسول خدا را باور نداشته باشد به شفاعت او نايل نمي شود.(10)
از آيات و روايات بدست مي آيد كه هدف از تشريع شفاعت باز داشتن گنهكاران از ياس از رحمت الهي و بر انگيختن آنها براي التجا و تضرع به درگاه الهي به اميد شمول رحمت خداوند است.
حال با توجه به مطالب گفته شده در پاسخ سوال اول شما مي گوييم كه شفاعت با مسئول بودن انسان در قبال اعمالش منافات ندارد چرا كه اولا شفاعت مقبول محدود به شرايطي است نه مطلق. ثانيا شفاعت از حيث شمول بر افراد مبهم است و تنها اميد آفرين است و هيچ كس يقين ندارد كه اين شفاعت حتما شامل او خواهد شد در نتيجه آن شفاعتي با مسئول بودن انسان در قبال اعمالش منافات دارد كه اولا مطلق و فراگير باشد و ثانيا شمول آن بر مكلف قطعي باشد در حالي كه اينگونه نيست.
در پاسخ سوال دوم شما مي گوييم كه شفاعت باعث تغيير سرنوشت انسان ها توسط شافعان نمي شود. چرا كه اولا؛ بر فرض شمول شفاعت در حق كسي شفاعت جزئي از سرنوشت او محسوب مي شود نه جداي از سرنوشت او. ثانيا؛ كسي كه با شفاعت باعث تغيير سرنوشت مي شود خود شخص مكلف است نه شافعان، زيرا اين اعتقاد به شفاعت باعث مي شود كه شخص عاصي معتقد شود كه اگر پرده دري نكند و به حدي نرسد كه از شفاعت محروم شود اولياء الهي ممكن است در حق او شفاعت كنند در اين صورت چه بسا تلاش كند زندگي خود را با شرايط شفاعت تطبيق دهد و اين اعتقاد او را به ترگ گناه و به اطاعت اوامر الهي وادار مي كند و بدين گونه خودش باعث تغيير سرنوشت خودش مي شود.
در پاسخ سوال سوم نيز مي گوييم كه شفاعتي با اراده و اختيار و سعادت و كمال انسان منافات دارد كه به صورت مطلق و بي حساب و كتاب باشد. ولي شفاعتي كه محدود به شرايطي است و از روي حساب و كتاب دقيق مي باشد نه تنها با اراده و اختيار انسان و سعادت او منافات ندارد بلكه مؤيد اختيار و مكمل سعادت اوست.
در پاسخ سوال چهارم شما مي گوييم كه شفاعت با عدل الهي منافاتب ندارد. چرا كه اولا؛ مقصود از عدل خدا اين است كه خداوند در بين مخلوقاتش به عدل رفتار مي كند و به هيچ مخلوقي ظلم نمي كند، تكويناً و تشريعاً و آن را در موضعي كه در خور آن است بنشاند و چيزي را كه مستحق آن است به او عطا كند. (11)
ثانيا؛ آنچه كه شما از شفاعت در سوال خود به تصوير كشيده ايد و شخص عابد و زاهدي را با شخصي كه بر اهل بيت گريه كرده مقايسه كرده ايد را كسي قبول ندارد و بدان معتقد نيست و هيچ مسلماني به چنين چيزي اعتقاد ندارد چرا كه وقوع چنين چيزي ظلم در حق عابدان و زاهدان است در نتيجه شفاعتي كه بدون قيد و شرط و بدون لحاظ اعمال دنيوي انسانها و به طور مطلق شامل تمام گنهكاران بشود با عدل الهي منافات دارد در حالي كه در اسلام چنين شفاعتي وجود ندارد و آيات و روايات دال بر اين هستند كه شمول شفاعت داراي شرايطي خاص است و شامل هر كسي نمي شود و شامل كساني مي شود كه در اين دنيا همه علايق و ارتباطات بندگي خود با خداوند و ارتباط روحي با شافعان را قطع نكرده باشند و بايد به نوعي مورد رضايت الهي باشند تا شفاعت شامل حال آنها باشد. و از جمله شروط بديهي شفاعت مقيد بودن به انجام فرائض ديني است بنابر اين اين تلقي كه صرف گريه بر مصائب اهل بيت باعث شفاعت مي شود هر چند كه مقيد به انجام واجبات و ترك محرمات نباشد از نظر آيات و روايات پذيرفته نيست .
پي نوشت ها:
1. آيت الله مكارم سيرازي و سبحاني، پاسخ به پرسش هاي مذهبي، انتشارات نسل جوان، قم، 1388، ص237.
2. طه(20) آيه 109.
3. بقره(2)آيه 255.
4. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، قم ، 1413ق، ج3، ص574.
5. شيخ صدوق، الخصال، انتشارات جامعه مدرسين، قم، 1403ق، ج1، ص157.
6. انبياء(21) آيه 28.
7. احمد بن حنبل، مسند، عالم الكتب، بيروت، 1419ق، ج1، ص301.
8. همان، ج2، ص307.
9. شيخ كليني، الكافي، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365ش، ج6، ص401.
10. علامه مجلسي، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج8، ص41.
11. سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، نشر طه، قم،1377ش، ج1، ص316.
موفق باشید.