و اگر این قضیه حقیقت داشته باشد این مسئله مطرح میشود که پیامبر اسلام(ص) که یک فرد مهربان و متین بوده است به خاطر چندتا شعر سرودن دستور قتل صادر میکرده و اگر دستور قتل صادر می کرده به آن افراد اجازه داده می شد که در دادگاه یا در یه چیزی مثل دادگاه از خود دفاع کنند وبعد تصمیم گرفته شود که آنها مجازات بشوند یا نشوند؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
براى روشن شدن مطلب، ابتدا لازم است كه مسأله «ترور» در ادبيات غرب و در ادبيات اسلامى، مورد بررسى قرار گيرد.
الف) ترور (Terror) در ادبيات غرب:
ترور در فرهنگنامههاى غربى عبارت است از: «رفتار اجبار آفرين فردى يا دستهجمعى با به كارگيرى استراتژىهاى خشونتبار همراه با ترس و وحشت كه با يك هدف و انگيزه سياسى و قدرتطلبى صورت مىگيرد». (1)
در هر صورت مفهوم ترور در ادبيات غرب، مفهومى بسيار مبهم است كه هر كشور براساس منافع خود، تعريفى از آن ارائه داده و اين خود اختلاف بر سر مصاديق را پديد آورده است.
ب ) ترور در ادبيات اسلامى:
در ادبيات اسلامى اين واژه مترادف با كلمه «فتك» به معناى كشتن غافلگيرانه آورده شده است. (2)
از نظر فقه اسلامى مىتوان گفت:
كشتن انسانهاى بىگناه - از هر فرقه يا مذهب و در هر مكانى كه باشد - حرام است. (3)
اشخاصي كه ترور آنها به رسول خدا نسبت داده شده، گرچه برخي گزارشات دستور پيامبر را مستند اين اقدام بيان نموده، اما فاقد اعتبار و مورد نقد قرار گرفته است. زيرا در باره عصماء بنت مروان در تاريخ آمده كه برادرش عمير بدون اطلاح وكسب اجازه از پيامبر عصماء خواهرش را كشت (4) نيز در باره قتل ابو عفك نقل شده كه سالم بن عمير هنگامي كه دشمني و لجاجت ابو عفك با پيامبر را ديد نذر كرد. اگر پيامبر در جنگ بدر پيروز شد ابو عفك را به قتل برساند از اين رو در كمين او بود تا آخر او را به قتل رسانيد (5)در باره كعب بن اشرف نيز گزارشات بسيار متفاوت ومختلف است. و نسبت قتل به پيامبر ريشه در نگاه دشمنان اسلام دارد كه سعي داشتند هر گونه اقدامي را منسوب به پيامبر نمايند نيز در باره پاره اي از اشخاص كه قتلشان منسوب به پيامبر است، نقدهايي وارد است كه مي توانيد به مجموعه مقالات همايش بين المللي سيره شناختي پيامبر اعظم جلد اول، ص 35 مراجعه نموده و بررسي گزارشات تك تك ترور شدگان را مطالعه نماييد.
پي نوشت ها:
1. مجله سياست خارجى، سال هفتم، تابستان و پاييز 1372، شماره 2 و 3، ص 431.
2. محمدي ري شهري، محمد، ميزانالحكمه، دارالحديث، قم،1387ه.ش، ج 9، ص4508.
3. الفاضل اللنكراني، آيه الله العظمي الشيخ محمد، تفصيل الشريعه في شرح تحريرالوسيله، كتاب الحدود، قم: المطبعه العلميه، 1406ه، ص 318 - 325.
4. ابن اثير، اسد الغابه، دار الشعب، ج4، ص285.
5. بلازري، انساب الاشراف، دار المعارف، مصر، ج1، ص373.
موفق باشید.






