با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما سروران زحمتکش
بنده پسری دانشجو هستم 23 ساله ترم 9 که یک ترم دیگر نیز واحد دارم. 7-8 ماه پیش و از طریق اینترنت با دختری آشنا شدم که همشهری ام بود. (بنده در شهری دیگر دانشجو هستم.) او نیز دانشجو و حدودا 20 ساله! مدت زیادی او را زیر نظر داشتم. از اول چنداد جدی نبود اما روز به روز جدیتر به او فکر کردم. این را نیز اضافه کنم که این اولین ارتباط جدی من با یک دختر غریبه بود. از همان ابتدا کوچکترین فکر بدی نسبت به ایشان نداشتم و فقط بررسی می کردم که آیا برای ازدواج برایم مناسب است یا نه! عجیب آنکه روز به روز با دانستن نقطه نظرات و علاقه مندیهایش بیشتر به اشتراکاتمان پی میبردم. تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم شکل ارتباط را وارد مرحله جدیدی کنم تا بتوانم با دید بهتری تصمیم گیری نمایم. از آن پس دامنه ارتباطمان از اینترنت به گوشی همراه و زنگ و پیامک کشیده شد. تا امروز بیش از 4000 پیامک بینمان رد و بدل شده است و ساعتها نیز صحبت نموده ایم. البته بیش از 2 ساعت نیز با هم بودیم که اگر بحث بعد مسافت مطرح نبود احتمالا بیشتر هم دیگر را ملاقات میکردیم. حدود یک ماه و نیم پیش کل قضیه را با خانواده ام در جریان گذاشتم و الان نیز گاه و بیگاه در موردش صحبت میکنیم. موافقت نسبی خود را با خود دختر نشان داده اند. اما مشکل از آنجا شروع میشود که دختر مورد علاقه ام از یک طرف میترسد قضیه را با خانواده اش مطرح کند و به هیچ وجه اجازه نمیدهد برای آشنایی یا خواستگاری به خانه شان برویم چون میترسد خانواده اش من را (به دلیل دانشجو بودن, کار و سرمایه نداشتن و...) و خانواده ام را (به دلیل عقاید مذهبی و سیاسی) نپذیرند و از طرفی نمیداند چه کار باید کرد و چگونه میتوان این رابطه را به سرانجام رساند. شک ندارم او نیز همچون من در این رابطه صادق و پاک است و به دنبال هیچ نایاکی نیست اما خیلی نگران آینده است. و دیگر اینکه این خانم تا پیش از من حتی لحظه ای به ازدواج و تشکیل خانواده در آینده فکر نکرده بود و خانواده را نیز در مورد پیش کشیدن بحث خواستگار و ازدواج قدغن کرده بود. مهمترین دلیلش هم دانشجوی ممتاز بودن و رتبه بالا بودنش و علاقه فراوان به ادامه تحصیل در خارج از کشور و رفتن و رفتن و رفتن است. به عقیده من او هیچ گاه نخواسته زندگی کند و فقط به درس اهمیت داده است. بزرگترین دغدغه اش. طبیعی است که علاوه بر مسئله خانواده اش خودش هم نگران باشد که در کنار من به آرزوهای بزرگش نرسد. همه اینها را بگذارید کنار سن کم و دید محدودش نسبت به زندگی و یک کلام بچه بودنش!
من برای خودم و اطرافیانم دلایل فراوان برای خوشبخت شدنم در کنار این دختر دارم و حتی از همین الان هم با مشغول به کار شدنم (برای اولین بار) و برنامه های دیگر سعی دارم خودم را برای ساختن زندگی آرام و سالم آماده کنم. از روز اول می دانستم برای رسیدن به او راه بسیار طولانی در پیش دارم اما اکنون هر روز که میگذرد آنقدر حرف های دلسرد کننده از همه و رفتارهای سرد از دختری که از صمیم قلب دوستش دارم میشنوم و میبینم که دیگر ادامه مسیر برایم دشوار شده است. از روز اول در خلوت هایم با خدای بزرگ از او میخواستم اگر این رابطه به خیر و صلاح نیست خواهش میکنم هر چه زودتر تا قبل از اینکه سخت شود آن را تمام کن. اما اشاره کردم که هر روز به طور حیرت انگیزی اتفاق جدیدی می افتاد و چیز جدیدی میدیدم که موجب میشد قدم هایم را محکمتر بردارم. با مشاوران و افراد مورد اعتماد زیادی مشورت نموده ام. اما این روزها خیلی به من سخت میگذرد. میدانم هنوز مرا دوست دارد و میخواهد همه چیز خوب پیش برود. البته تمام سعیم را میکنم که شرایط جسمی (عادت ماهیانه مسخره و عذاب آور), فشارهای روحی و نگرانی های از آینده او را درک کنم اما واقعا تحمل شرایط برای من دشوار است. خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید.
ممنون از اینکه وقت گذاشتید و درددل های یک عاشق را مطالعه نمودید. منت نهادید!
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دوست گرامي طبق تجارب باليني بسيار متراكم مركز ما كه از دانشگاهها و غير آن در طي ساليان طولاني جمع آوري شده، اينگونه دوستي ها عاقبت خوشي ندارد و ايجاد و ادامه ي اين چنين دوستي هايي كه خارج از چهار چوب هاي ديني و فرهنگي جامعه ي ما صورت مي گيرد، به نابسامانيهاي روحي و رواني دو طرف و مخصوصا دختران كه روحيه اي عاطفي دارند، ميانجامد. بيشك ايجاد وادامه اين نوع ارتباط موجب وابستگي شديد طرفين به همديگر ميگردد. و زماني كه يكي از طرفين بخواهد اين رابطه را بخاطر ازدواج با شخص ديگري و يا به هر عنوان ديگري قطع كند ديگري دچار نابساماني روحي و رواني شديد مي گردد. شايد بگوييد: اگر دو طرف به قصد ازدواج با هم دوست شوند چي؟ در پاسخ بايد عرض كنم، اول اينكه اين استدال كه ما به قصد ازدواج با هم دوست مي شويم .واقع بينانه نيست. زيرا از زمان دوستي تا زمان ازدواج ممكن است دهها و صدها مانع براي ازدواج رخ نمايي كند كه يكي از آنها مخالف والدين و ديگري سير شدن طرفين از هم و غيره است زيرا طرفين در قبل از ازدواج كاملا همديگر را كشف مي نمايند و انگيزه اي براي دست يابي به هم ندارند. دوم اينكه بطوري كه روانشناسان قبل از ازدواج در كشورهاي غربي معتقدند كه هرگز دوست دختر و پسر نبايد باهم ازدواج كنند، زيرا دوستي يكي از انواع ارتباط است و ازدواج نيز يك نوع ديگري از آن كه هر كدام ويژگيها و قوانين خاص خود را دارد و اگر دو دوست با هم ازدواج كنند ويژگيها و قوانين دو نوع خاص از ارتباط با هم تداخل مي كند و موجب آسيب زائي و ناپايداري ازدواج مي گردد. سوّم اينكه بسياري از اين دوستي ها منجر به ازدواج نميشود و فقط آسيب روحي و رواني براي طرفين بر جاي ميگذارد. چهارم اينكه به فرض اين دوستي ها منجر به ازدواج شود، اما « تنهاعشق هرگز كافي نيست». اين سخن پرفسورآرون تي بك است، او يكي از بزرگترين روانشناسان باليني جهان است كه در رابطه با مشاوره قبل از ازدواج كار تحقيقي بسياري انجام داده است.. ايشان در كتاب خود كه با همين نام منتشر شده، مي گويد كه بسياري از جوانا فقط با اكتفاء به كششهاي عاطفي واحساسي وعشق و علاقه ي غير منطقي و بدون سنجيدن آيتمهاي دخيل در يك ازدواج پايدار و موفق؛ اقدام به برقراي رابطه با جنس مخالف و ازدواج مي كنند، اما بعد از مدت كوتاهي كه كششهاي عاطفي و احساسي شان نسبت به هم افت پيدا مي كند تعارضات شخصيتي و ناهمكفي هاي اجتماعي، اقتصادي، و .... برجسته مي شود و زندگي مشتركشان را در معرض طوفانهاي سهمگيني قرار مي دهد. اين گونه ازدواجها اكثرا با جدايي و تلخكامي هاي بسيار زوجين و خانواده هاي اصلي آنها همراه است. لذا همانطور كه گفته شده عاقل آنست كه انديشه كند پايان را، بهتر است با چراغ عقل به وادي محبت وارد شويد تا بي گدار به آب نزده باشيد. دوست گرامي آرزوي هرجواني داشتن ازدواجي پايدار و با ريسك پايين است، من در راستاي اين قاعده به معيارهاي يك ازدواج موفق و پايدار اشاره مينمايم تا ببينيد كه آيا معيارهايي را كه براي ازدواج برگزيده ايد براي شروع يك سفر به درازاي يك عمر مناسب است يانه؟ و اما درباره معيارهاي يك ازدواج موفق بايد به ادبيات تحقيق در اين باره مراجعه كرد و معيارهاي خود ساخته كه برخاسته ازديدگاههاي غير واقعي و احيانا احساسي است، و در ادامة زندگي مشترك همچون حبابي محو خواهد شد، نميتواند كارايي چنداني در اين مورد داشته باشد. واقعيت اينست كه هيچ كدام از ما نميتوانيم از همان آغاز زندگي زناشويي تمام پيچ و خم هاي آن را در سالهاي آتي پيش بيني كنيم و آنچه اين پيش بيني را دشوارتر مي سازد اين است كه در جامعة كنوني ما متاسفانه غالب افراد بيش از آنكه تشابه فرهنگي، اقتصادي و فكري را براي انتخاب زوج در نظر بگيرند، در پيروي از احساسات و عواطف خود و معيارهاي غير ضروري و خود ساخته كه مبتني بر باورهاي غلط است، به دنبال ازدواج مي روند. روال تعيين اينكه دو زوج براي ازدواج مناسب هم هستند و يا نه، بدين گونه است كه طرفين بعد از آشنايي هاي اوليه كه زير نظر خانواده ها انجام مي گيرد به يك مشاوري كه متخصص در امر مشاورة قبل از ازدواج است مراجعه مي نمايند و ايشان با تسلط بر آيتمهايي تعيين كننده اي چون تاريخچة خانوادگي طرفين و خاطرات دوران كودكي آنها و گرفتن تست هاي كتل و گلاسر و Ass و ياساير تستهايي كه بومي شده براي ايران هستند و نيز همخواني و همساني نگرشهاي طرفين در مسائل مختلف اجتماعي، فرهنگي، باورهاي ديني، سياسي و غيره كه در طي سه جلسه انجام ميگيرد نظر خود را راجع به ازدواج آندو اعلام مي كند. بدين صورت كه1- در حدوده پانزده درصد از موارد ميگويد اين پسر و دختر عليرغم علاقه ظاهري كه به هم دارند در صورت ازدواج با همديگر؛ دچار مشكل خواهند شد و بعد از اُفت علايق احساسي و عاطفي به هم؛ وارد فاز درگيري هاي لفظي و احيانا فيزيكي خواهند شد. 2- و در حدود پانزده و بيست درصد از موارد مي گويد ايندو با توجه به آيتم هاي مختلف شخصيتي و خانوادگي و فرهنگي و اجتماعي كاملا به به درد ازدواج با هم ميخورند و بعد از ازدواج با مشكل جدي اي برنخواهند خورد. 3- ودر حدود شصت هفتاد درصد از موارد ميگويد اين دو مي توانند با هم ازدواج كنند به شرطي كه فلان توصيه ها را بطور جدي در زندگي مد نظر داشته و فلان امور را رعايت كنند، مثلا به پسر مي گويد شما مي توانيد با اين خانم ازدواج كنيد. اما ايشان بسيار عاطفي و احساسي هستند و لذا اگر فردا از جنبه عاطفي محروميتي را به وي تحميل نماييد ممكن است برسر سفره كس ديگري كه از جهت عاطفي او را سيراب ميكند بنشيند! و يا مثلا به دختر مي گويد دختر خانم ازدواج شما با اين آقا پسر بلامانع است. اما بايد بدانيد كه او وابستگي زيادي به مادرش دارد. لذا بايد در اين جهت با او مدارا نماييد. لازم به ذكر است مشاورة قبل از ازدواج علي رغم در نظر گرفتن پارامترهاي ضروري كه تحقيقات بسياري در سطح جهان بر روي آنها انجام گرفته فقط در حدود 75% مي تواند به پيش بيني موفقيت يك ازدواج حكم نمايد. و 25% بقيه مربوط به رعايت مسائلي است كه بعد از ازدواج مي تواند در غني سازي زندگي مشترك نقش جدي داشته باشد.
پس پيشنهاد ما به شما اينست كه از قواي عقلي ونه احساسي و نيز مشاورة قبل از ازدواج براي انتخاب شريك زندگي آينده خود سود جوييد يعني در مرحلة اول آگاهي بيشتري در مورد خود تان بدست آوريد بدين معني كه با تدبر در خود دريابيد حقيقتا چگونه فردي هستيد؟ اهداف، ارزشها و علايق اساسي و اصلي شما در زندگي چيست؟ و انتظارات اصلي و اساسي شما از زندگي مشترك چيست؟ و در مرحلة بعد به همراه شخصي كه قصد ازدواج با او را داريد نزد يك مشاور با تجربه برويد تا وي با راهكارهاي پيش گفته، نظر خود را در مورد انتخاب شما اعلام كند و احيانا مشكلات فراروي را با توجه به آيتمهاي شخصيتي شما و فرد انتخابي؛ به شما تذكر دهد.
و وقتي اين مراحل را پشت سرگذاشتيد مي توانيد با طيب خاطر و توكل بر خداي مهربان و با جرات مندي اقدام به پذيرش خواستگارتان نماييد. البته قضيه به همين جا ختم نمي شود و انشاء الله بعد از ازدواج راههاي غني سازي زندگي زناشويي و دستوراتي كه اسلام در اين زمينه براي بهتر زيستن ارائه نموده به عرض شما خواهد رسيد.
به نظر من مطالعه دو كتاب زير مي تواند شما را در اخذ تصميم فوق بيشتر ياري نمايد:
1- تحكيم خانواده، تاليف آيت الله محمدي ري شهري انتشارات حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
2- عشق هرگز كافي نيست تاليف پرفسور آرون تي بك ترجمه مهدي قراچه داغي انتشارات ذهن آويز
اگر در تهران زندگي مي كنيد من شماره تلفن كلينيك يك مشاور با تجربهي قبل از ازدواج را به شما ارائه مي نمايم دكتر يونسي02144015879 و 02144030585
فرموده ايد:«اما مشكل از آنجا شروع مي شود كه دختر مورد علاقه ام از يك طرف مي ترسد قضيه را با خانواده اش مطرح كند و به هيچ وجه اجازه نمي دهد براي آشنايي يا خواستگاري به خانه شان برويم. چون م ترسد خانواده اش من را (به دليل دانشجو بودن, كار و سرمايه نداشتن و...) و خانواده ام را (به دليل عقايد مذهبي و سياسي) نپذيرند و از طرفي نم داند چه كار بايد كرد و چگونه مي توان اين رابطه را به سرانجام رساند»: در اين رابطه بايد عرض نمايم كه اجازه ندادن ايشان براي رفتن به خواستگاري از طريق عرفي و شرعي كه معمول در جامعه است مقداري مشكوك است. زيرا هر خانواده اي كه به خواستگاري دختري مي رود بالاخره از طريقي پي برده كه فلان خانواده دختري دارد و خانواده دختر هيچ گاه جلسهي بازجويي براي آنها تشكيل نمي دهد تا بپرسد از كجا خبردار شده اند كه آنها دختر دارند. لذا به نظر ما براي آخرين بار به ايشان اطلاع دهيد كه ميخواهيد از طريق خانواده به خواستگاري اقدام نماييد و اگر ايشان مقاومت كردند هر چه زودتر ارتباط خود را با ايشان قطع نماييد. زيرا اينگونه ارتباطها همانطور كه گفته شد مي تواند بسيار آسيب زا باشد.
موفق باشید.






