این سوالی است که جوابش رو نفهمیدم چرا همه ادمها میونن خطا کار باشن الا 14 معصوم؟ اصلا امامان رو چجوری شناختن؟ و دلیلی هم بر اثبات بر حق بودن دلایل شیعه وجود داره که مدارکش در کتابهایی مثلا اهل سنت هم باشه؟
اگر میشه کتاب هایی رو معرفی کنید که بشه اونها رو تهیه کرد؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آنچه در مورد مصومين پذيرفته شده آن است كه آنها با عنايت خداوند، علم به گناه و... گناه و خطا نمي كنند نه آنكه به هيچ عنوان قدرت بر گناه يا خطاء ندارند. چرا كه در اين صورت تكليف و بهشت و جهنم بيهوده مي شود.
بنابراين آنها قادر به خطا بوده اما در عين حال خطا نمي كنند و اين امر براي ديگران نيز وجود دارد يعني آنها هم مي توانند به درجه اي برسند كه از گناه و خطا معصوم باشند. البته خود عصمت داراي مراتبي است كه مراتب اعلي آن با عنايت خداوند به پيامبران و ادمه داده مي شود تا آنها در دريافت، حفظ و ابلاغ دين دچار خطا حتي سهوي هم نشوند. چرا كه در صورت خطا حتي سهوي، اعتماد عمومي مردم نسبت به معارفي كه بيان مي كنند ، از بين مي رود كه اين با حكمت خداوند سازگار نيست.
و از آنجا كه عصمت امري دورني است شاخت فرد معصوم در شرائط عادي امكان پذير نيست. لذا معتقديم چنين فردي بايد از جانب خداوند مشخص و از جانب نبي و يا امام قبلي معرفي شود آنچنانكه در مورد ائمه دوازده گانه اين امر محقق شده است.
اما در مورد اثبات حقانيت شيعه بايد گفت: مساله اصلي مورد اختلاف بين اهل تسنن و شيعيان يعني چگونگي تعيين امام و جانشين نبي، از مسائلي است كه قرنها دو گروه بر آن اختلاف داشته و بحثهاي متعددي پيرامون آن مطرح شده است و طبيعي است كه در واقع حق با يكي بوده و ديگري باطل است. و در اين باره براي حقانيت شيعه دلائل متعدد عقلي و نقلي وجود دارد كه ذكر همه آنها در اين مختصر ممكن نيست. اما در عين حال صرفاً به دو مورد روشن كه شواهد آن در كتب اهل سنت نيز موجود است، اشاره مي شود:
1- از جمله احاديث متواتر و صحيح نزد فريقين شيعه و سني، روايات دوازده خليفه است. در اين روايات پيامبر اكرم(ص) خلفا و امامان بعد از خود را دوازده نفر معيّن فرموده اند آن چنانكه مسلم به سندش از جابر بن سمره نقل كرده كه گفت: با پدرم بر پيامبر(ص)وارد شديم، شنيديم كه ميگويد: «انّ هذا الامر لا ينقضي حتي يمضي فيهم اثناعشر خليفة: قال: ثم تكلم بكلام خفي عليّ قال: فقلت لأبي ما قال؟ قال: كلّهم من قريش»؛ «اين امر منقضي نميشود تا آنكه دوازده خليفه در ميان آنان بگذرد. آنگاه چيزي فرمود كه نفهميدم، از پدرم سؤال كردم: رسول خدا چه گفت: پدرم در جواب گفت: فرمود همه آنها از قريشند."(1)
اين روايات به جهت وجود شان در كتب فريقين و نيز تصريح به صحّت آنها از سوي علماي هر دو مذهب، قابل توجه خاص هستند، حتي در كتب اهل سنت، نام برخي از ائمه بيان شده است (2) و اهل سنت توجيه روشني از اين قبيل روايات ندارند.
به علاوه در برخي از روايات پيامبر اكرم (ص) نام تك تك ائمه را بيان و آنها را به مردم معرفي كرده است. آن چنانكه نقل شده است مرد يهودي خدمت پيامبر اكرم(ص) رسيد و عر ض كرد يا رسول الله هر پيغمبري وصيي داشته وصي شما كيست؟ پيامبر(ص) فرمود"وصىّ و خليفه بعد از من على بن ابى طالب و پس از او دو سبطم حسن و حسين و پس از ايشان نه تن از صلب حسين امامان نيكوكار بيايند. عرض كرد:
اى محمد نامشان را برايم بيان فرما. فرمود: آرى چون حسين برود فرزندش على، و چون على بگذرد فرزندش محمد، و چون محمد برود فرزندش جعفر، و چون جعفر بگذرد فرزندش موسى، و چون موسى بگذرد فرزندش على، و چون على برود فرزندش محمد، و چون محمد بگذرد فرزندش على، و چون على برود فرزندش حسن، و بعد از حسن حجة بن الحسن، ايشانند دوازده امام..."(3)
2. اسناد معتبر تاريخي و در برخي موارد حتي اسناد خود اهل سنت، حاكي از آن است كه شخص رسول خدا(ص) با تعيين حضرت علي(ع) به جانشيني خود در روزهاي نخستين دعوت علني، سنگ بناي تشيع را پايه ريزي كرده است؛ زيرا به نقل منابع معتبر تاريخي حتي اهل سنت، پس از آن كه رسول اكرم (ص) از طرف خدا مأمور ابلاغ رسالت خود به خويشاوندان و دعوت آنان به آيين آسماني اسلام شد.
در يك جلسه ي رسمي در حضور چهل تن از خويشاوندانش فرمود: نخستين كسي كه از شما دعوتم را بپذيرد و اسلام بياورد برادر، وصي و جانشين من در ميان شما خواهد بود. اما در آن مجلس، هيچ كس جز حضرت علي(ع) به دعوت آن حضرت پاسخ مثبت نداد. از اين رو، آن حضرت در ميان جمع حاضر، با اشاره به حضرت علي(ع) فرمودند:
اين، برادر، وصي و جانشين من است؛ به سخنانش گوش فرا دهيد و از او پيروي كنيد. (4)
پس از آن هم رسول خدا (ص) در مناسبت هاي گوناگون، مسلمانان را متوجه حضرت علي(ع) كرده و امامت و خلافت او را پس از خود خاطر نشان مي ساخت تا آن جا كه بسياري از بزرگان صحابه ي پيامبر(ص) به طور آشكارا و محسوس، به حضرت علي(ع) نزديك مي شدند و خود را به نام شيعيان آن حضرت معرفي مي كردند تا بدين طريق، موجبات رضايت خاطر پيامبر(ص) را فراهم كنند.
دقت در بسياري از آيات و روايات نيز حاكي از آن است كه حتي لفظ شيعه در زمان پيامبر اسلام رايج بوده و در مواردي شخص پيامبر اسلام از اين لفظ براي پيروان حضرت علي(ع) استفاده نموده است كه اين روايات در كتب خود اهل سنت نيز مشهود است به عنوان نمونه، فقط به دو مورد از كتب اهل سنت اشاره مي شود:
الف : ابن مردويه از حضرت علي(ع) نقل مي كند، فرمود:قال لي رسول الله (ص ألم تسمع قول اللّه: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ؟(5) أنت و شيعتك و موعدى و موعدكم الحوض إذا جثت الأمم للحساب تدعون غرا محجلين؛ پيامبر(ص) به من فرمود: آيا نشنيدي سخن خدا را «آنان كه ايمان آوردند و اعمال نيكو انجام دادند آنان بهترين موجوداتند»؟ آن ها تو و پيروان تو هستند و وعده گاه من و شما كنار حوض كوثر است. زماني كه امت ها براي حساب بيايند شما روسفيد باشيد".(6)
ب: جابر بن عبدالله مي گويد: نزد رسول خدا(ص) بوديم كه حضرت علي(ع) وارد شد. پيامبر(ص)بوديم كه حضرت علي(ع) وارد شد. پيامبر(ص) فرمودند:"والذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة" (7)سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست، اين (شخص) و شيعه اش در روز قيامت رستگارند.
در پايان براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مطالعه كتب زير پيشنهاد مي گردد
1. سيدعبدالحسين شرف الدين، المراجعات، ابوالفضل نجم آبادي
2. محمد سلطان الواعظين شيرازي، شبهاي پيشاور.
3. ساعدي، محمد باقر، فضائل پنج تن عليهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت
4. آنگاه هدايت شدم، تيجاني سماوي، ترجمه: سيد محمد جواد مهري
5. اهل سنت واقعي كيست؟، تيجاني سماوي، ترجمه: سيد محمد جواد مهري
پي نوشت ها:
1. مسلم بن حجاج نيشابوري، صحيح مسلم، بي جا، بي تا، ج 6، ص 3.
2. ر.ك جويني،فرائد المسطين، چ مؤسسه المحمودي،بيروت،بي تا، ج2، ص134.
3.بحراني،سيد هاشم، الإنصاف فى النص على الأئمة (ع)، ترجمه رسولى محلاتى، چ دفتر نشر فرهنگ اسلامى،تهران 1378ه ش، ص 391.
4.ر.ك: تاريخ طبري، ج2، ص63؛ البدايه و النهايه، ابن كثير شامي، ج3، ص38-39؛ كامل، ابن اثير، ج2، ص63.
5. بينه (98)آيه 7.
6. آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، چ دارالكتب العلميه، بيروت، 1415 ق،
، ج15، ص 43.
7. سيوطى، جلال الدين،الدر المنثور فى تفسير المأثور،چ كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم 1404 ق،
، ج6، ص 37.
موفق باشید.






