من در داستانی خوانده ام که پیامبر ص نه زن داشته اند و از پیامبر ارث میبرند حال آنکه چهار زن بیشتر در ازدواج دائم نمیشود داشت و اگر ازدواج موقت بوده که دیگر ارثی در میان نیست داستان را در ادامه خواهم آورد
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل شده كه دو نفر از شيعيان در گذرگاهي از بغداد به مجلس بزرگي رسيدند.
پرسيدند اين مجلس متعلّق به كيست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم یکی ازبزرگان اهل سنت است .
راوي حكايت مي گويد رفيق من كه اسمش فضل بن حسن بود و شيعه و در عين حال با اطلاع از مباني مذهب بود ، گفت
من مي روم و با اين مرد مباحثه مي كنم و تا او را ملزم و مجاب نكنم از اين مكان نمي روم.
گفتم اين عالم بزرگي است و از عهدۀ بحث با او بر نمي آيي .
گفت من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمي شود .

وارد مجلس شديم و نشستيم و در يك فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت
ايها العالم من برادري دارم كه شيعه است و من هر چه مي خواهم به او بفهمانم كه ابوبكر بعد از پيامبر اكرم ، خليفۀ به حق بوده قبول نمي كند و مي گويد علي بن ابيطالب ، افضل و خليفۀ به حق است . شما يك دليل قاطعي به من ياد بدهيد كه به او بفهمانم و او را به راه راست بياورم .
این عالم سنی گفت به برادرت بگو بهترين و روشن ترين دليل اين است كه پيامبر اكرم همواره در ميدان هاي جنگ ، آن دو بزرگوار !! ( ابوبكر و عمر) را كنار خود مي نشاند و علي را مقابل نيزه و شمشير دشمن مي فرستاد و اين نشان مي دهد كه آن دو نفر ، محبوب پيامبر بوده اند و چون آن حضرت مي خواسته كه آن ها بعد از خودش جانشين باشند آنها را حفظ مي كرد و چون علي را دوست نمي داشت طردش مي كرد و به ميدان مي فرستاد تا كشته شود و اين بهترين دليل بر افضليت ابوبكر و عمر است !
فضل گفت بله من اين را به برادرم مي گويم ولي او از قرآن به من جواب مي دهد كه خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدين را بر قاعدين و نشستگان برتري داده و اجري بزرگ براي آنان آماده است» و به حكم اين آيه ، علي چون مجاهد بوده افضل از ابوبكر وعمراست كه قاعد بوده اند .
عالم سنی پاسخ داد به او بگو از اين بهتر مي خواهي كه ابوبكر و عمر قبرشان كنار قبر پيامبر و چسبيده به قبر آن حضرت است در حالي كه قبر علي از قبر پيامبر دور افتاده و در عراق است .
فضل گفت بله اين را هم به برادرم مي گويم امّا او مي گويد آن ها غاصبانه در كنار پيامبر اكرم دفن شده اند براي اين كه خداوند فرموده است « اي مؤمنان بدون اذن و اجازۀ پيامبر ، داخل خانه اش نشويد...» و مي دانيم كه رسول اكرم در خانۀ خودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خانۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ايشان غصبي است .
عالم سنی مذهب كه از اين گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلي كرد و سپس با لحني تند گفت به اين برادر خبيثت بگو آنها غاصبانه در خانة پيامبر دفن نشده اند بلكه عايشه و حفصه كه دختران آن دو بزرگوار و همسران پيامبر بودند و ازپيامبر مهريه طلبكار بودند، پدرانشان را در مهرية خودشان دفن كردند .
فضل گفت بله من اين مطلب را هم به برادرم گفته ام ولي او باز آيه اي براي من مي خواند و مي گويد پيامبر صلي الله عليه و آله به همسرانش بدهكار نبوده براي اينكه خداوند فرموده است « اي پيامبر ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته اي براي تو حلال كرديم» طبق اين آيه ، پيامبر اكرم مهريۀ زن هايش را داده بود و وقتي كه از دنيا رفت به زن هايش بدهكار نبوده است .
عالم سنی اندكي تأمّل كرد و گفت به اين برادرت بگو درست است كه همسران پيامبر، مهريّه طلبكار نبوده اند اما سهم الارث كه از ماتَرَك پيامبر داشته اند و ماتَرَك (يعني آنچه پيامبر اكرم بعد از مرگش از خود باقي گذاشته ) نيز همين خانه اش بوده و شرعاً سهمي هم از آن خانه به همسرانش مي رسد و چون عايشه و حفصه وارث پيامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن كرده اند و بنابراين غصبي در كار نبوده است .
فضل گفت بله من اين را هم به برادرم گفته ام ولي او مي گويد شما آقايان سنّي ها[/size] مگر نمي گوييد كه پيامبر ارث نمي گذارد و خودتان حديث نقل مي كنيد
كه پيامبر اكرم فرموده است « ما پيامبران اصلاً ارث نمي گذاريم و هر چه از ما باقي مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عايشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند . به همان دليلي كه شما حضرت فاطمه را از فدك محروم كرديد و گفتيد پيامبر ارث نمي گذارد آن دو همسر نيز نبايد ارث ببرند . آيا دختر از پدر ارث نمي برد اما همسر از شوهر ارث مي برد ؟!
حالا بر فرض بپذيريم كه آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه اين است كه ميّت اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش يك هشتم ماتَرَك مي شود ،
در اين جا تمام ماتَرَك پيامبر اكرم يك حجره (اتاق) بوده كه وقتي آن
تقسيم بر هشت شود يك قسمت از آن هشت قسمت تقسيم مي شود ميان همسران پيامبر اكرم كه نُه نفر بوده اند و در نتيجه سهم هر يك از عايشه و حفصه به قدر يك وجب هم نمي شود، پس چگونه آن دو هيكل بزرگ در يك وجب زمين جا شده اند ؟!
سخن كه به اينجا رسيد عالم سنی حسابي از كوره در رفت و با لحني خشم آلود فرياد كشيد اين مرد را بيرون كنيد اين خودش شیعه است و اصلاً برادر هم ندارد
با سپاس

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بلي، در مورد پيامبر(ص)، داشتن بيش از چهار زن، مشكلي نداشت. به گفتار زير توجه نمائيد:
پيش از اسلام، ازدواج و داشتن همسران متعدد، محدوديتي نداشت. كساني كه توانايي داشتند به دلخواه زنان متعددي را انتخاب مي‌كردند، اسلام آمد و داشتن زنان متعدد را محدود كرد، اين مسئله در مورد پيامبر استنثا شد. سبب استثنا را بايد در اصل تعدد زوجات پيامبر جستجو كرد و علت اصلي آن نيز، بهره جستن از عنصر ازدواج كه امري پذيرفته شده در فرهنگ آن عصر بود، براي پيشرفت اهداف تبليغي و استحكام اسلام بود. طايفه‌هاي مختلف دوست داشتند كه با حضرت وصلت نمايند و اين پيوند نيز موجب تقويت نيروي مسلمانان مي شد. وصلت حضرت سبب مي‌شد طوايفي كه پيامبر با آنان وصلت كرده، به حمايت از پيامبر برخيزند يا از دشمني آنان نسبت به اسلام و پيامبر كاسته شود.
پيامبر در دوراني به تعدد ازدواج روي آوردند كه هنوز جامعه اسلامي استحكام لازم را نداشت، اما در زماني كه اسلام مستحكم شد و قدرت اسلام و پيامبر در مدينه و برخي از مناطق اطراف تثبيت گشت، ازدواج پيامبر بعد از آن ممنوع اعلام شد و آيه تحريم ازدواج بيش از چهار زن در سال هشتم نازل شد.
علما و دانشمندان اسلامي، علل ديگري نيز براي اين موضوع ذكر كرده‌اند، ‌از جمله:
1ـ سيوطي از عالمان بزرگ اهل سنت در خصايص الكبري علت و فلسفه اين كه پيامبر مي توانست زنان متعدد و ييش از چهار زن داشته باشد، آگاه شدن زنان پيامبر(ص) با احكام و مسائل اسلامي به خصوص مسائل مربوط به بانوان و بيان آن توسط همين همسران به ديگر بانوان معرفي نموده است. بديهي است اگر تعداد قابل توجهي از بانوان همسر پيامبر باشند، آنان به راحتي مي‌توانند مسائل ديني را از پيامبر فرا گيرند و به ديگر بانوان برسانند چون مسائل مربوط به بانوان را پيامبر نمي‌توانست براي مردان بيان كند. همچنين طرح برخي از مسائل براي بانوان نيز براي پيامبر مقدور نبود. بهترين وسيله انتقال احكام ديني به بانوان از طريق همسران آن حضرت صورت مي‌گرفت. اگر تعداد آنان فقط چهار تن بود، اين عمل به خوبي انجام نمي‌شد. (1)
برخي ديگر نيز گفته اند: نَه همسر پيامبر(ص) كه هنگام رحلت آن حضرت زنده بودند، معلم و بيان كننده احكام اسلامي براي زنان بودند. آموزش احكام ديني را بعد از آن حضرت انجام مي‌دادند. احكامي را مي دانستند كه ديگران از انها آگاه نبودند.(2)
2ـ نقل محاسن باطني و اخلاق كريم پيامبر(ص) و چگونگي رفتار با همسر، در محيط خانه، مي‌توانست براي ساير مردم، الگو و درس باشد. اين گونه رفتارها كه معمولاً پنهان از ديگران انجام مي‌شد، همسران حضرت كه نزديك ترين و محرم‌ترين افراد به حضرت بودند، آگاه مي‌شدند و براي ديگران نقل مي‌كردند. مطالب زيادي از اين نمونه در تاريخ وجود دارد.
3ـ پذيرفتن مسئوليت اداره همسران متعدد و تهيه نيازمندي‌هاي آنان كار بس دشوار و پر مشقتي است كه اجر و پاداش زيادي را به دنبال دارد. پيامبر(ص) با قبول اين كار عظيم، ‌مي‌خواست از اين طريق نيز به پاداش الهي برسد و بر تكامل و اجر اخروي خود بيفزايد.
4. همه زنان پيامبر پيش از آن كه حكم حرمت ازدواج بيش از چهار زن نازل گردد، به عقد پيامبر درآمدند. آيه مربوط به حرمت ازدواج بيش از چهار زن، در اواخر سال هشتم هجري در مدينه نازل شد. پس از آن خداوند به پيامبرش اجازه نداد زنانش را طلاق بدهد و جاي آنان همسراني را برگزيند. (نساء (4) آيه 3. احزاب(33) آيه 52). (3)
5ـ پيامبر به عنوان رهبر و پيشواي يك نهضت مهم الهي، امتيازات و اختصاصاتي داشت كه يكي از آنها همين موضوع است. از طرفي گاهي احكامي كه براي ديگران مستحب بود و مي‌توانستند آنها را ترك كنند، بر پيامبر واجب و لازم بود كه آن ها را انجام دهد و نمي‌توانست آنها را ترك كند، مانند شب‌زنده‌داري و خواندن نماز شب. علماي اسلامي در كتاب خود به صورت مستقل اموري كه مخصوص پيامبر بود ذكر كرده‌اند. داشتن با توجه به شخصيت پيامبر و نگاه عام و كلي به ويژگي هاي ايشان در زندگي، مي توان دريافت كه، داشتن همسران متعدد و محدود نبودن در چهار تن، بايد در جهت تبليغ و گسترش اسلام باشد، اما اينكه نقش تعدد همسران در اين راستا چگونه است، احتمالات متعددي وجود دارد كه ما نيز در صدد دست يافتن به آنها، مواردي را بيان كرديم.
اما اينكه چرا ديگران نمي توانند بيش از چهار زن اختيار كنند بايد دانست كه اسلام دين فطري است و بر اقتضاي فطرت آدمي استوار است و احكام آن طبق خواست‌هاي فطري مردم تنظيم گرديد، همه دستورهاي آن از جمله جواز چند همسري روي حكمت استوار است، از اين جهت ممكن است در جواز ازدواج با چهار زن و عدم جواز بيشتر از آن، مصلحت و حكمت‌هايي نهفته است كه درك همه آنها و يا درك حقيقت آنها براي همگان به آساني ميسور نباشد.
در قرآن دربارة شرايط تعدد همسر فرمود: «... فانحكوا ما طاب لكم من النساء مثني و ثلاث و رباع، فإنْ خفتم ألاّ تعدلوا فواحدة؛(5) هرچه از زنان كه شما را پسند افتاد، دو، سه و چهار به زني گيريد. اما اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، به يك زن اكتفا كنيد».
شايد از اين آيه بتوان فلسفة عدم جواز بيشتر از چهار همسر را به دست آورد، زيرا در اين آيه دربارة جواز تعدد همسر بر عنصر عدالت تكيه و گفته شده: اگر كسي نتواند عدالت را در مورد همسرانش مراعات نمايد، به يك زن بسنده كند. بنابر اين چون مراعات عدالت در بيشتر از چهار زن كاري دشوار است، شايد از اين رو بيشتر از آن در شرع جائز نشده است.
براي آگاهي بيشتر درباره همسران پيامبر به كتاب همسران پيامبر از حسن عاشوري مراجعه نمائيد.
پي نوشت:
1. خصايص الكبري، ج، 2، ص 426، 427،جلال الدين سيوطي، چاپ حيدر آباد.
2. زوجات النبي( ص) و أولاده، خيامي، اميرمهنا، ص 13، ناشر مؤسسة عزالدين.‏
3. همسران پيامبر، ص57، حسن عاشوري لنگرودي.
4. خصايص الكبري، ص، 396.
5. نساء (4) آيه 3.
موفق باشید.