دختری هستم ک بعد از 2سال عقد عروسی کردم . در طول عقد خانواده ام با شوهرم مشکلی نداشتند.اما شب عروسی سر مسئله ترانه و اهنگ شوهرم با پدرم مشکلدار شدند. شوهرم این حرکت پدرم را دخالت میداند.اون صمیمیت و احترامشان نسبت بهم خیلی کم شده است. من از این مسئله خیلی رنج مدبرم!بجز این مسئله خاطره تلخ جشن عروسیم از ذهنم بیرون نمیره! بنظر شما من این وسط چکار کنم ک نفرتی ک در دل شوهرم ازپدرم هست پاک بشه و احترام پدرم نگه داشته بشه هرچند ک از پدرم خیلی ناراحتم!؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
همان طور كه مي دانيد در اين گونه وقايع هيچ چيز به اندازه مرور زمان چاره ساز نيست. مرور زمان به تدريج روزنه هايي به سوي حل مشكل بر شما خواهد گشود. در برخي موارد مداخله خيرخواهانه، اما زود هنگام ما باعث پيچيده تر شدن مشكل مي گردد و ديگر كاري حتي از مرور زمان هم بر نمي آيد.
آسوده خاطر باشيد و بدانيد كه پشت همه اين حوادث به ظاهر تلخ حكمت هايي نهفته است كه آن ها نيز به مرور زمان بر شما روشن خواهد شد. چه بسا اين اتفاق، بلاگردان بسياري از مشكلات بزرگتر در زندگي شما شده است. به هيچ وجه سعي نكنيد كه خاطره آن شب را از ذهن خود بيرون كنيد، چرا كه اساساً نيازي به اين كار نيست. صرفاً بايد با ساده سازي به جاي فاجعه سازي از پيامدهاي منفي اين خاطره بكاهيد.
به ياد داشته باشيد كه شوهر شما اگر كمي همدلانه تر به موضوع بنگرد و از عينك پدرتان به مسائل بنگرد هيچ گاه كوچكترين تنفري به دل راه نخواهد داد و همين طور در مورد پدرتان.
سعي كنيد به مرور، عناصر تأثيرگذار بر طرفين از جمله مادرتان را در اين عرصه فعال نماييد و ايشان را متقاعد نماييد تا با دروغ هاي مصلحتي يا هر چيزي كه شما صلاح مي دانيد از تيزي اين تنش بين اين دو بكاهد. مثلاً مادرتان مي تواند در يك شرايط مناسب به پدرتان اين نكته را گوشزد كند كه دامادش يعني شوهر شما از رفتار تند آن شب به نوعي پشيمان شده و در صدد جبران آن است و همين طور اين مسأله در مورد شوهرتان توسط مادرتان تكرار گردد. البته شما خود بهتر مي دانيد كه چه جملات تاثيرگذارتري را جايگزين اين جملات نماييد.
موفق باشید.






