سلام دختری مذهبی ودانشجوترم 5 فقه وحقوق هستم خیلی وقته بایکی از دوستانم بسیارصمیمی شدم وخیلی دوستش دارم البته اوهم همین طوراست.نمیدانم چرا اماخیلی لوس شدیم ودوست داریم از همه چیز هم باخبرشویم به حریم خصوصی هم تجاوز کردیم،به تازگی اتاقمان راعوض کردیم دیگر به او اعتمادندارم .فکر میکنم تمام حرفاش نسبت به دوستاشتن من دروغه فکر میکنم داره بازیم میده.حتی به من نگفت اتاقش چنده؟خیلی دوستش دارم اما دیگه میخوام دوستیمون رو قطع کنم هرچندبرام خیلی سخته اما فکراینکه ....-میترسم از او نمیدانم چرا.دوریش برام سخته.میخوام فقط مال من باشه.اینکه بادیگر دوستاش هست آزارم میده هرچندبامن صمیمیتر است ودرددل هاش را من میشنوم اما اینا قانعم نمیکند.میخوام تمومش کنم این دوستی واین افکار را نمی خوام شخصیتم راازدست بدم البته قهر نه مثل بچه ابتدایی ها بلکه دیگر اینهمه برام مهم نباشه میدونم تاوانش ضربه روحی،دلتنگی،گریه است.توروخدا کمکم کنید که تصمیم درست بگیرم وتاآخرش برم.که یاقطع رابطه یادوستیمون متعدل شود.باتشکر اگر امکانش هست زودترجواب دهید
×
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آنچه در پي مي آيد نگاهي آسيب شناسانه و نه همدلانه به نامه شماست. اميد است كه از گزش احتمالي قلم دلگير نگرديد و بيشتر در آن تامل نماييد.
همان طور كه مي دانيد علاقه افراطي بيش از آن كه حكايت از سلامت رواني داشته باشد متأسفانه حكايت از برخي بيماري ها و ناهنجاري هاي روحي و رواني دارد. بسته به شدت اين علاقه ميزان ناهنجاري ها روحي متفاوت است.
در برخي موارد علاقه افراطي يا همان وابستگي عاطفي ريشه در سه اختلال عمده روانپزشكي يعني اضطراب، وسواس فكري و افسردگي دارد. دختري كه مضطرب است به صورت ناخودآگاه به دنبال آرامشگر بيروني مي باشد و هر كسي كه در مجاورت فيزيكي او قرار گيرد موضوعي براي محك ميزان آرامش دهي مي شود. اگر آرامش دهي اش بالا بود، كم كم به او وابسته مي گردد و هر بار با ديدن او كسب آرامش مي كند و در برخي موارد ما وسواس گونه به دوست خود مي چسبيم و دوست نداريم كه فاصله اش را با ما زياد كند. فكر و تصوير و خاطرات او هم چون محتواي يك وسواس فكري دائماً در ذهن ما رژه مي رود و هر آن و هر لحظه به او مي انديشيم. دختري كه عزت نفس پاييني دارد به راحتي خود را در جلوي معشوق خوار مي نمايد و با مهرجويي از او سعي در كسب عزت نفس مي نمايد. گويا ارزش چنداني براي خود قائل نيست و معشوق اوست كه به او ارزش مي دهد. بي ترديد چنين فردي چيزي جز افسردگي را تجربه نخواهد كرد. افسردگي كه انرژي رواني اندك، بي معنايي زندگي و گريه و انزوا از نشانه هاي آن مي باشد.
البته مطالب بالا به اين معنا نيست كه خداي ناكرده شما واجد همه اين ويژگي هاي مي باشيد، ولي همانطور كه در پيش گذشت به تناسب شدت و ضعف وابستگي اين ويژگي ها كم و زياد مي گردد. با فرض قبول نسبي مطالب بالا شما چاره ي براي برون رفت از شرايط مذكور در نامه جز درمان تخصصي اين سه اختلال عمده احتمالي نداريد. درمان تخصصي چيزي جز روان درماني (با مراجعه به روان شناس باليني ) و دارودرماني (با مراجعه به روانپزشك) نيست. قطعاً خوددرماني، درمان نوشتاري و تلفني تأثير چنداني در بهبودي روحيات بعضاً آسيب ديده شما ندارد و هيچ چيز جاي مشاوره حضوري را نمي گيرد. در صورت امكان از مركز مشاوره دانشگاهتان بهره بگيريد يا هر مركزي كه خود صلاح مي دانيد. به ياد داشته باشيد كه استقلال عاطفي براي شما از هرگونه وابستگي عاطفي لذت بخش تر و روح افزا تر است. همه دوست دارند با دختر مستقل عاطفي- رواني دوستي نمايند، ولي هيچ كس دوست ندارد در قفس محبت هيچ كس گرفتار آيد. دلزدگي عاطفي سرنوشت محتوم هر وابستگي عاطفي مي باشد. حتي اگر شما به شوهر آينده تان وابسته عاطفي گرديد، قطعاً ايشان از شما دلزده خواهد شد و خداي ناكرده سعي در كسب تجارب جديد با دختران غير وابسته مي كند. سعي نماييد عزت نفس و خود آگاهي خود را از طريق مقالات اينترنتي و كتاب هاي روان شناسي بالا ببريد. بايد به صورت روزافزون به جايي برسيد كه بيش از هر كس خود را دوست داشته باشيد و با اتكا به اين نعمت الهي (يعني وجود خودتان) به صورت غيروابسته وار با ديگران تعامل نماييد. مطمئن باشيد شما آن قدر ارزشمند هستيد كه حتي اگر ايشان به صورت يك طرفه رابطه اش را به طور كامل قطع نمايد، لطمه اي به شخصيت والاي شما وارد نشود، چه رسد به اين كه به خاطر فراق ايشان گريه نماييد.
موفق باشید.






