علت عدم یاری رساندن مردم مدینه به اهل بیت علیهم السلام پس از رحلت پیامبرچه بود؟ اگربه راحتی ورفاه طلبی خوگرفته بودند، پس چرااز جنگ بااهل رده ولشکرکشی به ایران ودیگر مناطق سرباز نزدند؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
حق آن بود كه مردم به خاندان پيامبراحترام كنند، زيرا رسول خدا (ص) از قرآن وا هلبيت به عنوان دو امانت گرانسنگ ياد و همگان را به پيروي از آنها فراخواند، اما متاسفانه نه تنها به خاندان پيامبر احترام صورت نگرفت، بلكه با آنان مخالفت و حتي هتك حرمت شد. البته بيشتر از سوي امويان و اين امر بيشتر متوجه علي (ع) بود. بر اين اساس بايد عمده علل مخالفت با اهلبيت را در عوامل مخالفت با امام علي (ع) جستجو نمود. منشأ همه هواپرستى است. رسول گرامى فرمود: در زير آسمان هيچ بت بزرگى نزد خدا از هوا و هوس كه از آن پيروى كنند وجود ندارد.(1)
در اين جا به برخي ازعوامل مخالفت با خاندان پيامبر – بويژه علي (ع) – اشاره مي شود:
1- حسادت ورزى و برترى جويى نسبت به خاندان پاك پيامبر و قبيله بنى هاشم، از طرف معركه گردانان غصب خلافت و اطرافيان آنان مي باشد بررسىهاى تاريخ نشان مىدهد كه بسيارى از اقوام و قبايل عرب خصوصاً برخى از قبايل قريش و در رأس آنان بنى اميه بنا به انگيزه ياد شده هيچ گاه با پيامبر و خاندانش (كه از بنى هاشم بودند) خوب نبودند و پيوسته نسبت به آنان به دليل تعصب قومى و قبيلگى رشك مىورزيدند. اين حسادت به قدرى در اعماق جانشان شعله ور بود كه بسيارى از قريشيان بعد از قتل عثمان نيز يا با حضرت بيعت نكردند و يا اگر به انگيزه سياسى مجبور شدند بيعت كنند، از همكارى با حكومت علوى سرباز زدند و پيوسته مترصد ضربه زدن به او و براندازى حكومتش بودند. امام(ع) درباره انگيزه مخالفت قريش با حضرتش مىفرمايد: " قريش با ما دشمنى نمىكند جز براى اين كه خداوند ما را به رهبرى و سرورى ايشان برگزيد و ما آنان را زير فرمان خويش كشانديم".(2) هم فرمود: به خاطر خودخواهى بود كه گروهى بخيلانه به خلافت چسبيدند (و حق را از ما گرفتند).(3) ابوسفيان قبرحمزه رسيد گفت: حكومتى كه با ضرب شمشير به دست آورديد، امروز بازيچه دست غلامان ما شده است، سپس به قبر حمزه(ع) لگد زد.(4)
2- كينه توزى و انتقام جويى اعراب و قريش. اين انگيزه ريشهاش به جنگهاى صدر اسلام بر مىگردد. امام على(ع) به منظور نشر اسلام، تعدادى از سران شرك و كفر را به هلاكت رساند. از اين رو بسيارى از امويان و قريشيانى كه در جنگها از نزديكان خويش، كسانى را از دست داده بودند، كينه حضرت را به دل گرفتند. لذا پيوسته در صدد انتقام جويى از حضرت بودند. اين واقعيت در قسمت هايى از دعاى ندبه آمده است: "در راه خدا خونهاى سران و گردن كشان عرب را به خاك ريخت و شجاعان شان را به قتل رساند و سركشان آنها را مطيع ساخت (در نتيجه) دلهاى آنان را نسبت به خود پر از حقد و كينه از واقعه جنگهاى بدر و خيبر و حنين و غير آنها ساخت .(5) ابن ابى الحديد معتزلى درباره كينه توزى قريشيان نسبت به حضرت على(ع) مىگويد: " ... حتى فرزندان قريش و نوباوگان و جوانان آنان كه شاهد حوادث خونين معركههاى اسلام نبودهاند و قهرمانىهاى امام(ع) را در جنگهاى بدر و أحد و... بر ضد قريش نديده بودند، بسان نياكان خود سرسختانه با على(ع) عداوت ورزيدند و كينه او را در دل داشتند".(6) اتفاقا بعد از امام علي (ع) نيز با همين انگيزه انتقام از علي (ع) با امام حسن وامام حسين (ع) مخالفت نمودند.
3- دنياطلبى؛ امويان به خوبى مىدانستند كه اگر حكومت به دست حضرت بيفتد و بعد به نسل هاي بعدي امام علي و خاندان رسول خدا برسد و آنان قدرت اجرايى پيدا كنند، اجازه دنياطلبى و تعدّى به بيت المال را به آنان نمىدهند. يا در تقسيم قدرت منصب دلخواه به آنان واگذار نمي شود، زيرا امام(ع) به رعايت اصول زبانزد خاص و عام بود، مثلاً در جريان غنيمت يا جزيهاى كه از يمن به دست آوردند، حضرت على(ع) متوجه شد كه فرماندهان آن را بين سربازان تقسيم كردهاند، حضرت با شدت با آنها برخورد نموده و از همه سربازان و افسران پس گرفت. مسلمانان پيش پيامبر(ص) شكايت از حضرت على(ع) كردند، پيامبر در جوابشان فرمود: "از بدگويى درباره على(ع) دست برداريد كه او در اجراى دستور خدا بسيار دقيق و سخت گير است و هرگز در زندگى او تملّق و مداهنه وجود ندارد.(7) مطمنا امام حسن (ع) اگر حكومت شان استمرار مي يافت همان روش ومنش امام علي را ادامه مي دادكه اين امر با منافع دنيا خواهان ودنيا گرايان همسوي نداشت. از اين رو است كه با وعده و وعيد هاي كه معاويه به برخي ياران امام دادند آنان به راحتي از امام حسن دست بر داشتند.
4- عدم رشد سياسى؛ غاصبان خلافت و سياست بازان، آگاهانه امامت را از مسير حقيقى خود منحرف نمودند و اما توده مردم هم به لحاظ عدم رشد سياسى و عدم درك صحيح از اين كه انحراف در مسئله امامت و رهبرى امت اسلام چه مصايبى به بار مىآورد، دنبال غاصبان خلافت را گرفتند. نه به توصيه و سفارش پيامبر اسلام(ص) عمل كردند و نه به دعوت على(ع) پاسخ مثبت دادند.
آنها تصور مىكردند مسئله خلافت و امامت بر جامعه اهميت چندانى ندارد كه حضرت على(ع) به دست گيرد يا كسانى مانند ابوبكر و عمر. متاسفانه عدم رشد فكري مردم سبب شدكه آنان از امامان وخاندان پيامبر حمايت نكنند واز كساني حمايت كنند كه لياقت رهبري نداشتند. در زمان امام علي (ع) مردم شخصيت امام علي را با معاويه قياس مي نمودند و مي گفتند معاويه از علي (ع)سياست مدار تر است. يا در زمان امام حسن و امام حسين (ع) مردم به جاي كه از امام حسن و امام حسين حمايت كنند به مخالفت اين دو شخصيت الهي پرداختند واز معاويه و يزيد حمايت نمودند. در زمان امامان ديگر همين طور بود. مثلا مردم به جاي كه از امام صادق (ع) حمايت كنند از منصور دوانقي حمايت و امام را تنها گذاشتند به گونه ي كه امام بارها عدم قيام خود را مستند به عدم حمايت مردم نمود. نتيجه عدم رشد سياسي مردم از يك سو و سياست زيره كانه حكومت ها از سوي ديگر موجب شد كه برخي مردم جايگاه خاندان رسول خدا را درك نكرده وحتي با آنان مخالفت نمايند.
با توجه به مطالب گذشته مي توان گفت: مردم با ابابكر وعمر مشكل نداشتند كه در جنگ شركت نكنند، مشكل آنان با خاندان پيامبر (ص) بود. علل اين امر همان عواملي بود كه بدان اشاره گرديد.
پى نوشتها
1. ناصرمكارم شيرازي، تفسير نمونه تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش، ج 15، ص 103.
2. مجله حكومت اسلامى، شماره 18، ص 316، به نقل از شيخ مفيد، ارشاد (ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، ج 1، ص 242.
3. نهج البلاغه، فيض الاسلام، تهران، چاب آفتاب خطبه 161.
4. عبدالفتاح عبدالمقصود، امام على بن ابى طالب، (ترجمه سيد محمّد مهدى جعفرى)، ج 1، ص 287. بي تا.
5. مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.
6. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 144، ذيل خطبه 211.
7. جعفر سبحانى، فروغ ولايت، قم، انتشارات صحيفه ،1368، ص 114.
موفق و موید باشید






