به تازگی یک کتاب یخواندم که در مورد صفات بد انسان بود و توی کتاب در مورد عجب هم نوشته بود. من از روزی که مطلب عجب را خواندمنمازهام را دیگه خودم احساس می کردم که از ترس خدا می خوانم (از ترس جهنم) و کم کم خدا ته تمازهایم را قبول می کند و نه دعاهایم قبول درگاه خداست. چون در کتاب نوشته بود اگر فکر کنیم که دعاهایمان مستجاب است دچار عجب می شویم. اعصابم به کلی به هم ریخته. الان که فکر میکنم با خودم میگم کاش هیچوقت کتاب رو نخونده بودم. نمازهای قبلم را خیلی دوست داشتم و به دلم میچسبید اما حالا که نماز میخانم به این فکر میکنم که : ( نمازهای من که به درگاه خدا نمی رسد)واقعا الان خدا برای من تبدیل به یک خدای سختگیر شده که دعا و نماز ضعیفان را قبول نمی کند.
لطفا به من نگوییدانسان باید میانه روی کند معنی خود میانه روی را بگید.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسش گر گرامي لازم نيست فكر كنيد خدا سخت گير است و يا اعصاب تان به هم ريخته يا از مطالعه كتب اخلاقي پشيمان شويد، بلكه بايد بهتر مفهوم عجب را بشناسيد:
در اصطلاح علم اخلاق، عجب عبارت است از: انسان بخاطر عملي كه انجام داده و يا كمالي كه خودش را داراي آن مي داند، خود را بزرگ بشمارد و خود را در داشتن آن كمالات مرهون خداوند نداند. فرقي نمي كند كه آن كمال، حقيقتا كمال باشد يا نه؛ شخص واقعا صاحب آن كمال باشد يا نه؛ آن عمل، عمل پسنديده اي باشد يا نه ( زيرا اهل گناه نيز گاهي اوقات به اعمال خود عجب مي كنند) و نيز فرقي نمي كند كه عمل، عملي قلبي باشد يا ظاهري. مانند اينكه انسان پس از انجام اعمالي كه بر او واجب است (مانند نماز خواندن، روزه گرفتن، پرداخت خمس و زكات و ...) و يا پس از ترك اموري كه بر وي حرام است(مانند نگاه به نامحرم، غيبت ديگران را كردن و ...) و يا پس از انجام مستحبات(مانند خواندن ادعيه و نمازهاي مستحبي و...) به خود مغرور شود و خود را بنده شايسته خدا بداند و يا حتي خود را از خداوند طلبكار بداند.
و به عبارت مختصر: بزرگ شمردن امكانات و نعمت هاي شخصي و اعتماد بر آن ها و فراموش كردن صاحب نعمت(1)
اما اين گونه نيست كه هر كس از اعمال خوبش خوشحال شد، داراي عجب و خودپسندي شده است، بلكه اگر اين موفقيت ها را از طرف خدا ببيند و به خاطر اين توفيق الهي خوشحال باشد، از عجب فاصله گرفته است. شكي نيست كه هر كس اعمال شايسته اي مانند روزه و بيدارى شب و ... انجام دهد، در نفس او خوشحالي و سرورى حاصل مي شود، پس اگر اين خوشحالي براى آن است كه خداى تعالى به او نعمت انجام اين اعمال را عطا كرده و با اين وجود از زوال نعمت بيمناك باشد و از خداى تعالى زياد شدن نعمت را طلب كند، اين شادماني و سرور عجب نيست. و اگر اين خوشحالي از آن جهت است كه اين اعمال از اوست و اوست كه داراى اين صفت است، و اعمالش را بزرگ شمارد و بر آنها اعتماد كند و خود را از حد تقصير خارج بداند و به جايى رسد كه به واسطه اين اعمال بر خداوند منت گذارى كند، پس اين سرور عجب است.»
و با توضيحاتي كه داديد، به نظر نمي رسد كه شما اعمال و توفيقات و دعاهاي تان را، توفيق الهي ندانيد و از جانب خودتان بدانيد، پس ان شاء الله شما عجب نداريد و هر وقت اين افكار به ذهن تان آمد و متوجه شديد، به خدا پناه ببريد و اين افكار را تخطئه كنيد و از خدا به خاطر توفيقات تان تشكر كنيد. اصلا لازم نيست خدا را سخت گير تصور كنيد و يا از عبادات تان دلسرد شويد، گاهي شيطان افراد موفق را با القاء اين تفكرات مانند عجب و ريا و ... از عبادات و نزديك شدن به خداوند دور مي كند.
پي نوشت:
1. مهدي نيلي پور، بهشت اخلاق، انتشارات مرغ سليمان، ج 1، ص 321.
موفق باشید.