در کتاب مهج الدعوات ومنهج العنایات (ترجمه طبسى، ص: 232)ابن طاوس گويد كه روايت كرده شدم من به سندهاى خود تا به سعد بن عبد الله كه از كتاب فضل الدّعاء نقل شده كه از مؤلفات اوست گفته كه حديث نمود به ما حسن بن علىّ بن عبد اللَّه بن مغيره كوفى از پدر خود و او از سيف بن عميره، از ابراهيم بن ابى يحيى، از حضرت امام جعفر صادق، از پدر خود، از جدّ خود، از حضرت امير المؤمنين على عليهم السّلام، و همچنين روايت نموده از مردى، از پدر خود از حضرت فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليهما و آلهما، و از محمد بن شهاب، از سلمان فارسى، از امير المؤمنين عليه السّلام، و از عطا، از ابى ذر، از امير المؤمنين، و از عاصم، از ابو الرّحمن شامى، از امير المؤمنين عليه السّلام، و از مجاهد نيز نقل نمودهاند سى نفر كه همگى گفتند كه شنيديم از حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و حال آنكه در مسجد الحرام بودند پس روى خود را به ركن يمانى نمود فرمودند: «ها و ربّ الكعبة» «كه قسم به پروردگار كعبه» پس از آنجا به نزد حجر الاسود آمده گفتند: «ها و ربّ الكعبة» «كه سوگند به پروردگار كعبه» و از آنجا به نزد آن دو ركن ديگر رفته فرمودند: «ها و ربّ الكعبة» و فرمودند: «ها و ربّ الأركان كلّها و ربّ المشاعرها و ربّ هذه الحرمات» «كه به پروردگار كعبه و پروردگار چهار ركن و پروردگار مشاعر و حرم قسم» كه شنيدم از پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله كه فرمودند كه: اين حديثى را كه به شما نقل مىكنم، نوشته شده است در زبور داود و در تورات موسى و انجيل عيسى و قرآن محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و على جميع الأنبياء و المرسلين و در هزار كتابى كه از آسمان بر هزار پيغمبر عليهم السّلام نازل شده است و آن حديث اين است كه ...
باتوجه به اینکه جناب ابن طاووس از افراد مورد اطمینان هستند ونیز ایشان هم حتما به این واقعیت که قرآن مورد تحریف واقع نشده اعتقاد داشته اند چگونه چنین چیزی در کتاب ایشان موجود است ؟وچگونه میتوان چنین چیزی را توجیه کرد؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در روايت مورد نظرتان آمده امام علي بعد از بارها كه به خداي كعبه قسم خورد فرمود:
شنيدم از پيغمبر خدا (ص) كه فرمودند كه: اين حديثى را كه به شما نقل مىكنم، نوشته شده است در زبور داود و در تورات موسى و انجيل عيسى و قرآن محمّد(ص) و على جميع الأنبياء و المرسلين و در هزار كتابى كه از آسمان بر هزار پيغمبر عليهم السّلام نازل شده است و آن حديث اين است كه: هر كه اين كلمات را بخواند:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فِي عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بَعْدَ عِلْمِهِ مُنْتَهَى رِضَاهُ ...
پاداشي چنين و چنان نصيبش خواهد شد.
خود حديث دلالت آشكار دارد كه پيامبر منظورش اين است كه قرآن و تورات موسي و انجيل عيسي و كتب آسماني پيشين چنين مضمون و دلالتي دارد. زيرا آنها انسان را به دعا كه مغز عبادت و برترين مظهر عبوديت است فراخوانده و عظيم ترين پاداش ها را براي آن قرار داده اند و از برترين مظاهر دعا اين است كه دست به آسمان بلند كني و بر توحيد خدا به بهترين بيان اعتراف نمايي و دعاي مذكور تعليم اعتراف به توحيد با بهترين بيان ها است و تعليم آسماني به پيامبران مي باشد تا به بندگان اعلام كنند.
اين روايت ظهور بلكه صراحت دارد كه حضرت در صدد خواندن آيان قرآن و كتب آسماني پيشين نبوده، تا كسي بگويد الان اين الفاظ در قرآن نيست پس قرآن تحريف شده است.
وقتي مطلبي مورد دلالت و تاييد قرآن و كتب آسماني پيشين باشد و بگوييم قرآن اين گونه مي گويد، سخن حقي گفته ايم و شنونده هم هيچ گاه دنبال اين نيست كه الفاظ كلام ما را در قرآن بيابد، بلكه همين كه آن معنا مورد تصديق قرآن است، براي او كافي است كه آنچه از ما مي شنود را كلام قرآن بشمارد و ما را تصديق كند و اين گونه سخن گفتن در عرف محاوره كامل معمول است. مانند آنكه خطيبي در سخنراني خود مطلبي را مي گويد و بعد بيان مي كند خواسته و سخن رهبري هم همين هست.(ممكن است رهبري عين اين كلام بيان نكرده باشد، اما مورد تاييد او باشد).
موفق باشید.






