من می خواستم بدانم چرا خدایی که ما را دو ست دارد عزیزانم ما را می گیرد باعث ناراحتی ما می شود و همچنین چرا در بیشتر زبان ها خدا مذکر است و خدا به چه شکلی همچنین برای شناخت بیشتیر خدا به جز قران خواندن چه کنیم و چه کتاب هایی بخوانیم این سوالات بسیاری از ما نوجوانان است که بی پاسخ مانده

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1- مرگ امري طبيعي در دنيائي است كه ما در آن زندگي مي كنيم. هر امري در دنيا همانگونه كه شروعي دارد پايان و نهايتي نيز خواهد داشت و اين مساله با ملاحظه ديگر مسائل نه تنها ظلم نيست. بلكه عين رحمت است به انسانها. فرض كنيد از ابتداي خلقت حضرت آدم(ع) تا كنون تمام انسانهائي كه به دنيا مي آمدند از دنيا نمي رفتند، آيا مي شد بر روي كره زميني با اين تعداد انسان زندگي كرد؟ آيا منابع آن مدتها قبل از تمام نمي شد ؟
2- مرگ هر چند در ظاهر براي ما امري ناخوشايند است. ولي پايان زندگي انسان نيست. بلكه پلي است براي عبور از دنيا به سراي آخرت كه سراي ابدي است. بنابراين مرگ تولدي دوباره است و مايه كمال انسان. اگر زمستاني نباشد بهاري نيز در پي آن نخواهد بود و بايد زمستان عمر دنيائي انسان فرا برسد تا بتوان به بهار زندگي ابدي وارد شد. پس مرگ رحمتي است از جانب خدا براي انسان و با اين نگاه هرگزآن را ظلم و نامهرباني از طرف خدا به حساب نخواهيم آورد.
3- از دست دادن عزيزان همانگونه كه رحمت و پلي است براي آنان براي ورود به مرحله ديگر از زندگي و حيات ابدي، همچنين آزمايشي است الهي براي ما بازماندگان كه چگونه با اين امر برخورد كرده و به اين وسيله با صبر و شكيبائي خود، بيشتر خود را مشمول رحمت الهي كنيم و يا با جزع و فزع كردن و سخنان بيهوده گفتن خود را به غضب الهي گرفتار سازيم.
4- خدا نه مذكر است و نه مونث بلكه اين دو وصف، اوصاف امور مادي هستند كه جنسيت بردارند. ولي از آنجائي كه خدا موجودي است مجرد و منزه از ماده و جسم ندارد و جسماني نيست بنابراين مذكر يا مونث نيز نمي باشد. به عنوان مثال ما مي دانيم كه عقل ، امري است غير مادي، به همين دليل نه مي توان گفت مذكر است و نه مي توان گفت مونث است. خدا نيز چون موجودي غير مادي است مونث يا مذكر نخواهد بود.
اگر در ادبيات و لغت از خدا به صورت تذكير ياد مي شود به خاطر اين امر است كه در مورد امور مجرد در زبان عربي از ضمائر مذكر استفاده مي شود همانگونه كه در مورد برخي ديگر از موجودات با وجود اينكه آنها هم مذكر و مونث بردار نيستند صرفا از جهت لفظي ، از ضمائر مونث استفاده مي شود. مانند خورشيد و دريا و ستاره و ... .
5- خدا شكل و فرم ندارد چون شكل و فرم مخصوص اموري است كه داراي ابعاد است و بعد از ويژگي ها و صفات جسم است. همانگونه كه گفته شد خداي متعال جسم ندارد و موجودي جسماني نمي باشد و مجرد از ماده و جسم است، بنابراين شكل و فرم نيز نخواهد داشت.
6- براي شناخت بيشتر خدا در وهله اول بايد از طريق تفكر و تدبر و بهره بردن از نعمت عقل تلاش نمود كه معرفت بهرت و بيشتري نسبت به او پيدا نمود و بعد بايد از طريق رسيدن به صفاي درون و تصفيه باطن مسير ادراك حقيقت را هموار كرد يعني بايد از گناهان كه باعث دوري انسان از خدا مي شود كناره گيري كرد و سعي كرد كه در دام هوسهاي شيطاني گرفتار نيامد. در مرتبه بعد مي توانيد با مطالعه كتابهائي در اين زمينه اعتقادات خود را تقويت و منسجم سازيد.
كتابهاي ذيل براي مطالعه توصيه مي شود.
1- اصول عقائد، استاد محسن قرائتي.
2- جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري.
3- پنجاه درس اعتقادي، آيت الله مكارم شيرازي.
4- خدا را چگونه بشناسيم، آيت الله مكارم شيرازي.
5- شناخت خدا ازطريق برهان، هارون يحيي. اين كتاب را از طريق اين لينك مي توانيد دانلود كنيد. http://readbook.ir/497/