. انسانها از قدیم میدیدند که بسیاری از امکانات برای زیستن آنها فراهم است و این باعث شده بود به این اندیشه بیافتند که این جهان را شخصی برای ما آفریده است، شعر معروف "ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری" نیز تقریباً به همین ایده اشاره دارد. انسانها از این رفاه نسبی نتیجه میگرفتند که باید کسی برای آنها این محیط را فراهم آورده باشد یعنی چون برای جهان هدفی میدیدند و آن هدف هم انسان بود، این هدف را احتمالاً باید کسی بوجود آورده باشد. اما این دید هم ممکن است که آنها خود سازگار با طبیعت تکامل یافته اند و خود جزوی از طبیعت باشند پس ایا با این اوصاف برهان نظم رد نمی شود ؟ چه جوری می توان گفت که این دید غلط است حال انکه در جهان کهکشان های دیگری هم هستند ؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با عرض پوزش از تاخيري كه در ارسال پاسخ ايجاد شد.
ابتدا بايد اين نكته را تذكر داد كه نظريه تكامل، بيشتر بر ديدگاه مشهور "داروين" يا همان تئوري تطور انواع يا "فرگشت" اطلاق مي شود در حالي كه آنچه به عنوان تكامل تدريجي مجموعه عالم بيان مي شود چيزي كلان تر از تئوري فرگشت است و حاكي از شكل گيري تدريجي و تصادفي عالم و كره زمين و حيات در آن است. در واقع با اين بيان فرضيه شكل گيري تصادفي عالم و موجودات در آن با نظم و هماهنگي كنوني، نقطه مقابل نظم حساب شده و نيازمند ناظم در عالم قرار مي گيرد.
در واقع برخي ادعا مي كنند اين نظريه برهان نظم را زير سوال مي برد و وجود يك ناظم در پس عالم را انكار مي كند ؛ در حالي كه اصلا اين نظريه برهان نظم را خدشه دار نمي كند، بلكه با كمي تامل در مي يابيم دقيقاً تمام فرايندي كه از آن به فرايند تكامل ياد مي شود، بر اساس نظمي هماهنگ و هدايت شده پديد آمده است، يعني بر اساس يك نظم مشخص موجودات تك سلولي به سوي موجودات پيچيده تر و عالي تر رفته اند، يا بر اساس خاصيت «سلسه واكنش هاي شيمايي» يك خط سير را به طور مشخص طي كرده اند. اين يعني نظم «هماهنگي اجزاي دروني يك مجموعه براي رسيدن به سوي يك هدف» و اين نظم ناظمي را مي طلبد.
شهيد مطهري در خصوص اين اشكالات مي گويد:
«...اولا گيريم همه اين ها[موجودات] برسد به يك جدّ و آن جد يك حيوان تكسلولى باشد، پس براى اولين بار حيات در روى زمين در يك حيوانتك سلولى پيدا شد، او با چه عاملى پيدا شد؟ علم هنوز نتوانستهاست[نشان دهد]-و بلكه ضد آن را گفته است-كه يك حيوان ولو يك حيوان تك سلولى خود به خود پيدا شود؛ يعنى بدون سابقه اشتقاق از يك ذى حيات پيدا شود، و لهذا خود داروين هم كه اين نظريه را گفت، معتقد بود كه اجداد تمام حيوانات منتهى مىشوند به هفت تا، ولى آن هفت تا ديگر با نفخه الهى به وجود آمدهاند...
ثانيا : مگر خدا آن وقت خالق ماست كه جد اعلاى ما يك انسانى باشد كه آن انسان را خدا دفعتا آفريده باشد؟ آن به اين مطلب ربط ندارد. ما به هر حال مخلوق خدا هستيم. قرآن كه مىگويد خدا شما را خلق كرد، مىگويد شما ببينيد يك نطفه بوديد در رحم، خدا نطفه را علقه كرد و علقه را مضغه كرد، بعد مضغه را تبديل به عظام كرد، عظام را گوشت پوشاند،چنين و چنان كرد(خلقت).
همينخلقت تدريجى ما در رحم مادر و [اينكه] بعد در بيرون به صورتجنينى هستيم كه دائما بزرگ مىشود[نشان مىدهد كه]در حالخلق شدن هستيم، بلكه به قول عرفا عالم دائما در حال خلق شدناست...
از نظر خالقيت خدا و از نظر توحيد، هيچ تفاوتى نمى كند كه انواع موجودات دفعتا به وجود آمده باشند يا انواع از يكديگر اشتقاق يافته باشند، يعنى نظريه داروين همان اندازه يك نظريه توحيدى است كه نظريه غير داروين توحيدى بوده...». (1)
در واقع نظام كنوني موجود در اين مجموعه هرچند بر اساس ساختار تكامل دارويني باشد، باز نمي تواند با ادعاي شكل گيري تصادفي و اتفاقي هماهنگ شود. زيرا نظم موجود در عالم ما از چنان پيچيدگي و رمزآلودي برخورداراست كه تصور به وجود آمدن آن در پي قواعد تصادفي و احتمالات، حتي بر اساس قواعد علمي جبر واحتمال قابل قبول نيست؛ تا جايي كه برخي دانشمندان تصريح مي كنند عمر كنوني زمين شايد براي درست شدن تصادفي يك سلول زنده وهماهنگ شدن كامل اسيدهاي آمينه در آن كفاف ندهد، چه رسد به چنين تحول و تكامل و هدفمندي، آن هم در اين مدت محدود از عمر زمين بلكه كائنات.
در اين زمينه بد نيست نگاهي به كتاب «خدا و علم » نوشته فيلسوف مشهور «ژان گيتون» و دو دانشمند فيزيك كوانتوم بيندازيد و فصل مربوط به "احتمال تصادف در عالم "را مطالعه كنيد.
به علاوه نبايد از ياد برد كه اصولا فارغ از نظم موجود در عالم، اصل وجود ماده در عالم و يا به وجود آمدن حيات اوليه در عالم توجيه روشني ندارد و علم نتوئانسته براي ابتداي اين داستان كه مرحله قبل از انفجار بزرگ يا " بيگ بنگ " و همچنين مديريت اين انفجار و فاعل اين حادثه عظيم و دقيق پاسخ روشني بدهد، و بگويد كه به تعبير شما همين ابر و باد و خورشيد و فلك با اين هماهنگي بي بديل از ابتدا چگونه شكل گرفته اند؟
نكته ديگر آنكه به نظر مي رسد در مورد ديدگاه جوامع بشري در مورد خداوند دچار جمع بندي ناقصي شده ايد، زيرا هرچند اكثريت انسان ها در طول تاريخ به دليل گرايش درون و فطري به كامل مطلق و نياز به پرستش به دنبال موجودي مي گشتند تا در نقش خداوند براي آن ها باشد و در اين امر به راه درست و راه هاي نادرست بسياري رفته اند، اما نبايد از ياد برد كه در نسل هاي بسيار دور نيز اقوام متفكري در شرق دور و ايران باستان و يونان و مانند اين مناطق بودند كه با انديشه و برهان هاي فلسفي لزوم وجود يك موجود برتر در سلسله موجودات عالم و در راس هرم هستي را ضروري و لازم مي ديدند.
در واقع ادله و براهين اين انسان هاي انديشمند منحصر در يافتن ناظمي براي نظم عالم نبود. بلكه لزوم خداوند را به دليل بطلان دور و تسلسل و برهان عليت و امكان و وجوب يا لزوم محدث و محرك اول و مانند آن ضروري يافته بودند، پس منشا ايمان به خداوند در گذشته هم ادله متقن و دقيق عقلي و فلسفي ، در كنار استنتاجات ساده عقلي بوده است.
اتفاقا شاهد بر اين ادعا اين است كه امروزه كه اكثريت پرسش هاي بشر در مورد جزئيات عالم ماده و پيشينه آن و حوادثي كه بر سر اين عالم و سابقه حيات و موجودات زنده آمده، پاسخ داده شده، اما باز هم اكثريت انسان ها اين مجموعه را بي نياز از خالق و ايجاد كننده نمي دانند.
پي نوشت:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران 1374 ش، ج26، ص 548.
موفق باشید.






