سلام علیکم
محبت فرمایید به سؤالات زیر پاسخ دهید:
1 .آیا کشته شدن خلیفه دوم بدست ابولؤلؤ بود؟
2 . قبر ابولؤلؤ در کجاست؟
3 . آیا حرکت ابولؤلؤ یه جور تندروی نبود و جلو تر از امامش حرکت نکرد؟
4 . آیا بر فعل ابولؤلؤ از جانب معصوم تأییدیه ای هست؟
5 . در کل نظر مشهور علمای شیعه درباره ابولؤلؤ چه بوده است؟
متشکرم
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ازآنجا كه سولات متعددي دراين مر كز وجود دارد. به يك سوال (1) جواب داده مي شود.
از منابع و متون تاريخي استفاده مي شود كه عمر در مسجد در حال نماز توسط ابو لوءلوء ضربت خورد (1) بعد از آن در خانه خود به قتل رسيد. طبري گزارش مي كند:
مسور بن مخرمه گويد: روزى عمر بن خطاب به گردش بازار رفت و ابو لؤلؤه غلام مغيرة بن شعبه وى را بديد ابو لؤلؤه كه نصرانى بود، به عمر گفت: «اى امير مؤمنان در كار مغيرة بن شعبه با من نيكى كن كه خراجى سنگين بر عهده دارم» عمر گفت: «خراج تو چند است؟» گفت: «هر روز دو درهم» گفت: «صناعت تو چيست؟» گفت: «نجارم و نقاش و آهنگر» گفت: «بنظر من با اين همه كار كه مىكنى خراج تو سنگين نيست» آنگاه عمر گفت: «شنيدم گفتهاى اگر بخواهم آسيابى بسازم كه به كمك باد كار كند» گفت: «اگر سالم ماندم آسيابى برايت بسازم كه مردم مشرق و مغرب از آن سخن كنند» آنگاه ابو لؤلؤه برفت و عمر گفت: «اين غلام هم اكنون مرا تهديد كرد» گويد: آنگاه عمر سوى منزل خويش رفت و روز بعد عمر جهت نماز بيرون رفت ...
گويد: ابو لؤلؤه جزو مردم در آمد، خنجرى به دست داشت كه دو سر داشت و دستگيره آن در ميانه بود، شش ضربت به عمر زد كه يكى زير تهيگاه وى بود و همان بود كه او را كشت، كليب بن ابى بكير ليثى نيز كه پشت سر عمر بود كشته شد. و چون عمر سوزش اسلحه را احساس كرد از پاى در آمد و گفت: «عبد الرحمن بن عوف ميان مردم هست؟» گفتند: «آرى اى امير مؤمنان اينك اوست» گفت: «پيش بيا و با مردم نماز كن» گويد: عبد الرحمن بن عوف با مردم نماز كرد، عمر همچنان افتاده بود، آنگاه وى را برداشتند و به خانهاش بردند. –مردم - : گفتند: «اى امير مؤمنان چه شود اگر طبيب بخواهى.» طبيبى از مردم بنى الحارث را پيش خواندند كه نبيذى به او خورانيد و نبيذ برون آمد كه رنگ نامشخص داشت.
طبيب گفت: «شير به او بنوشانيد» گويد: «شير سفيد برون آمد، به او گفتند: «اى امير مؤمنان وصيت كن» گفت: «كردهام» گويد: عمر شب چهار شنبه سه روز مانده از ذى حجه سال بيست و سوم درگذشت.(2)
پي نوشت ها
1. رك : أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى (م 774)، البدايه والنهايه بيروت، دار الفكر، 1407/ 1986، ج 7، ص 111 ؛أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (م 463)، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، تحقيق على محمدالبجاوى،بيروت، دار الجيل، ط الأولى، 1412/1992، ج3، ص1153.
2. محمد جرير طبري ،تاريخ طبرى قاهره ، مطبعه الاستقامه بالقاهره ، ج 3 ،ص 263.
موفق و موید باشید






