سلام , من 3 سال هست كه ازدواج كردم. 1 هفته بعد از عقدم متوجه شدم اصلا به درد هم نميخوريم ولي جرات طلاق كرفتن نداشتم به خاطر بدرم كه هميشه منو سرزنش و تحقير ميكرد. حالا بعد از 3 سال روزي هزار بار به خودم مي كم كاش در دوران عقدم جدا ميشدم! نميدونم جيكار كنم!!!

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خيلي جا داشت كه شما به علت و دلايل اين كه مي فرماييد: «يك هفته بعد از عقدم متوجه شدم اصلا به درد هم نمي خوريم» اشاره اي مي كرديد تا ما نيز متوجه مسئله مي شديم و بهتر شما را راهنمايي مي كرديم. اين را بدان جهت گفتيم كه بدانيد، گاهي وقت ها برخي از دختران به خاطر يك سري معيارهاي خودساخته كه غالباً غير منطقي هستند و يا به جهت روحيه كمال گرايي و ايده آل نگري، يك سري تصورات رؤيايي، توقعات غير واقع بينانه و انتظارات نامعقولي از زندگي زناشويي پيدا مي كنند و چون وارد زندگي مشترك مي شوند و آن انتظارات را آن گونه كه در فكر و خيال شان تصور مي كردند نمي يابند، آرزوهاي خود را بر باد رفته تلقي مي كنند و به كلي نااميد مي شوند و زندگي را بر خود و همسرشان تلخ مي كنند بنابراين، اگر شما نيز جزء اين گونه دختران هستيد، چاره كار رها كردن زندگي مشترك نيست بلكه مي بايست روي خودتان كار كنيد و برخي از تفكرات غير منطقي و نيز صفات منفي خود را اصلاح كنيد.
از طرف ديگر، اين را بدانيد كه هنر اين نيست كه انسان وارد يك زندگي ايده آل و كاملاً مطابق ميلش گردد بلكه هنر اين است كه انسان در هر شرايطي كه هست، بتواند با توان افزايي و مهارت اندوزي، به صورت خلاقّانه و هنرمندانه زندگي را بسازد و مطابق ميل و سليقه خود گرداند. حتي اگر قادر به انجام اين كار هم نباشد، با بالا بردن آستانه تحمل خود بر بسياري از ناملايمات زندگي صبر كند و بدين وسيله تلخي ها را به شيريني تبديل كند و از موقعيت فعلي و زندگي مشترك لذت ببرد. سؤال ما از شما اين است كه بعد از اين كه فهميديد به درد ازدواج با همسرتان نمي خوريد، آيا در اين سه سال كه از ازدواج تان مي گذرد هيچ تلاشي براي تكيه بر نقاط مشترك كرده ايد تا راهي براي همدلي بيشتر پيدا كنيد؟ هيچ سعي كرده ايد راه هاي جديدي را براي ايجاد تفاهم و همدلي خلق كنيد و بيآفرينيد؟ يا اين كه با سياه نمايي مسئله و تمركز روي نقاط منفي و وجوه اختلاف با همسرتان به خودتان اجازه نداده ايد در اين رابطه اصلاً فكر كنيد؟؟!!!!
البته با اين سخنان ما به هيج وجه قصد مكدر كردن خاطر شما و يا سرزنش تان را نداريم بكه تنها مي خواهيم به اين نكته اشاره كنيم كه در اين دنياي زودگذر همواره همه چيز مطابق ميل انسان نخواهد بود بنابراين، حتي اگر با همسرتان ازدواج نمي كرديد و با فرد بهتر ديگري كه كاملاً مطابق ميل تان مي بود ازدواج مي كرديد، هيچ تضميني وجود نداشت كه در آن زندگي هم مشكل ديگري نداشته باشيد، پس چه خوب است خودمان را آماده كنيم و وجود خويش را براي هر موقعيتي با هرگونه شرايطي آماده تر سازيم و بتوانيم در هر حالي تغيير مطلوب را ايجاد كنيم.
به نظر ما، صِرف اين كه شما فهميده ايد، به درد هم نمي خوريد، دليل قانع كننده اي براي جدايي تان نخواهد بود؛ همان طور كه ترس از سرزنش پدرتان دليل قانع كننده اي براي ابراز مخالفت و مطرح كردن حرف تان نبوده است، بلكه مي بايست در هر كاري از راه متناسب آن اقدام كنيد و ضمن بررسي همه جوانب، تلاش هاي خود را روي حل مشكل متمركز كنيد.
از آن جا كه ما به تمام ابعاد زندگي شما و مشكلاتي كه با آن روبرو هستيد احاطه نداريم طبيعتاً نمي توانيم راهكار متناسب شما را براي برون رفت از اين مشكل بيان كنيم. توصيه مي كنيم با مراجعه حضوري به مراكز مشاوره اي و خدمات روانشناختي معتبر، از مشاوران، روانشناسان، خانواده درمانگران، زوج درمانگران و ديگر متخصصين كمك بگيريد تا ضمن بررسي همه جوانب، راهي براي همدلي بيشتر با همسرتان پيدا كنيد. مسلماً اگر تلاش هاي شما و متخصصان به نتيجه نرسيد و توافق جمعي بر جداي شما از همسرتان تعلق گرفت در آن صورت، آنگاه مي توانيد با جرأت ورزي و با استدلال، از منطق خود دفاع كنيد و از همسرتان جدا شويد چرا كه به قول معروف: «جلوي ضرر را هر وفت بگيريد، منفعته!»
اين را بدانيد كه اگر فقط آرزوي اين را داشته باشيد كه اي كاش در دوران عقد از همسرتان جدا مي شديد و روزي هزار بار خودتان را لعن و نفرين كنيد، جزء فرسودگي روحي و رواني و پيچيدگي مشكل، سودي به حال تان نخواهد داشت، بلكه لازم است قدمي برداريد، تلاشي بكنيد و همان طور كه عرض كرديم براي حل مشكل به متخصصين مربوطه مراجعه كنيد و چاره انديشي نماييد و تكليف ماندن و رها كردن زندگي خود را مشخص كنيد.

موفق و موید باشید