از رسول خدا(صلي الله عليه و آله)نقل شده : آتش ، شكايت به پروردگار بُرد. خداوند اجازه دو نفس كشيدن به جهنم داد. يك نفس در زمستان و يك نفس در تابستان مي كشد. گرمي تابستان از گرماي جهنم سرچشمه مي گيرد و سرماي زمستان از زمهرير جهنم سرچشمه مي گيرد.(2)
ایا این حدیث درست است؟
اخه از نظر علمی خیلی مبهمست !!
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
« عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِذَا اشْتَدَّ الْحَرُّ فَأَبْرِدُوا بِالصَّلَاةِ فَإِنَّ الْحَرَّ مِنْ فَيْحِ جَهَنَّمَ وَ اشْتَكَتِ النَّارُ إِلَى رَبِّهَا فَأَذِنَ لَهَا فِي نَفَسَيْنِ نَفَسٍ فِي الشِّتَاءِ وَ نَفَسٍ فِي الصَّيْفِ فَشِدَّةُ مَا يَجِدُونَ مِنَ الْحَرِّ مِنْ فَيْحِهَا وَ مَا يَجِدُونَ مِنَ الْبَرْدِ مِنْ زَمْهَرِيرِهَا»(1)؛ «از ابوهريره روايت شده كه رسول گرامي اسلام (ص) فرمودند: هنگامى كه گرما شدّت پيدا مىكند نماز (منظور نماز ظهر و عصر است) را تأخير بياندازيد تا هوا خنكتر شود چه آن كه اين گرما ناشى از زبانه كشيدن آتش جهنّم مىباشد، آتش دوزخ از كثرت و غليان بر مكان خود مستولى شد و در تنگنا قرار گرفت. پس حقّ تعالى به آن اذن داد كه دو نفس بكشد، يك نفس در زمستان و يك نفس در تابستان، پس شدّت گرما در تابستان از زبانه كشيدن و شعلهور شدن آن بوده و شدت سرما در زمستان از زمهرير جهنّم مىباشد.»
اين روايت را از قدما تنها شيخ صدوق در علل الشرايع نقل كرده و مرحوم مجلسي نيز همين روايت را از علل الشرايع در بحار الانوار آورده است و اين روايت تنها يك سند دارد و آن هم از ابوهريره نقل شده است. ابوهريره از راويان حديثي اهل سنت است كه احاديث زيادي را بر عليه امير المومنين و فرزندانشان(ع) جعل كرده و در رجال و احاديث شيعه جايگاهي ندارد و احاديثي كه از او نقل شده داراي اعتبار نيست. بنابراين حديث فوق از نظر سند نزد شيعه معتبر نيست.
همچنين مرحوم ذهني تهراني در ترجمه كتاب علل الشرايع بعد از ترجمه اين حديث اين توضيح را درباره آن مي دهد: « ظاهر خبر دلالت دارد بر استحباب تأخير نماز ظهر از وقت فضيلت در هنگامى كه هوا به شدّت گرم مىباشد همچون تابستان، البتّه اين خبر ضعيف است ولى مرحوم صدوق آن را نقل كرده، منتهى چون با ساير اخبار مخالف و از طرفى با طريقه مخالفين موافق است برخى از فقهاء اين خبر را حمل بر تقيّه كردهاند و بعضى همچون صدوق قدّس سره تأويلش بردهاند.(2)
پي نوشت ها:
1. شيخ صدوق، علل الشرائع، كتاب فروشي داوري، ج1، ص 247 و نيز: مجلسي، بحار الانوار، چاپ بيروت، ج8، ص 283.
2. ذهني تهراني، محمد جواد، ترجمه علل الشرايع، ج1، ص 789.
موفق و موید باشید






