با سلام و احترام، ما مسلمانها که بعد از بعثت پیامبر دارای دین و راه درست حقیقت شده ایم و نمیشود ان را انکار کرد و حجت بر ما تمام است. اما بقیه ی مردم دنیا چی؟وقتی که یک نگاهی به جامعه های بشری سراسر دنیا میکنم مثل چین و یا افریقای ها و امریکایی ها به خصوص آمرکا ی های جنوبی اینها که اصلا نه دین دارند نه ایمان و اصلا سر کاری با خدا و قیامت و نبوت ندارند،پس حرف خدا که ما هیچ ملتی را عذاب نمیکنیم به جز انکه حجت را بر انها تمام کنیم، خوب چرا در طی چند صد سال است که چینی ها، کره ای ها، ژاپنی ها، هندی ها،مکزیکی ها،بدون دیت و ایمان به توحید و نبوت اند،وقتی به اینها نگاه میکنم برایم کمی سخت میشود که باور کنم اینها روزی برانگیخته خواهند شد و طبق کدام حجت با انها حساب و کتاب میشود. چرا این در جوامع نبای پیمبری مبعوث شود،وقتی به اینها فکر میکنم با خودم میگویم نکند فقط قیامت برای ماست و برای ما ساخته شده، به من حق بدهید ،چرا همه ی مردم دنیا به غیر از ما نباید از قیامت و نبوت خبر به طور واقعی و ان چیزی که حقیقت دارد خبر داشته باشند.این مردمان طبق چه حجت و تکلیفی برانگیخته میشوند و خدا با کدام حجت میخواهد انها را مجازات کند. اگر طبق عقلشان بخواهد انها را مجازات کند پس چه نیازی به دین است که ما هم دین دار باشیم مگر این نیست که دین پاسخگوی چیز هایی است که عقل از آن عاجز است،پس چرا آنها نباید دین درست خدا را مثل ما مسلمانها داشته باشند. با تشکر
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پيش از هر چيز توجه به اين نكته لازم است كه برخورداري از دين تنها منحصر در ما مسلمانان نيست، بلكه اكثريت مردم جهان به نوعي از تعاليم انبياء و هدايت هاي بيروني و وحياني بهره برده و مي برند، حتي در بسياري از كشورهايي كه نام برديد نيز جمعيت قابل توجهي از مردم آن مناطق پيرو اديان آسماني و انبيائ الهي هستند و به علاوه حتي اگر اين اعتقاد به طور رسمي و مشخص امروزه در اين جوامع نباشد، نمي توان باز نمي توان به طور قطع گفت كه اين جوامع در گذشته هاي دور نيز از هدايت هاي پيامبران بهره اي نبردند.
اصولا يكي از مشكلات رخدادهاي تاريخي عدم شفافيت آن است؛ مثلا مكان ظهور پيامبران از مسايل تاريخي است كه ابهام دارد و قضاوت درباره آن مشكل است. ما با توجه به رهنمودهاي وحياني معتقديم كه ظهور پيامبران اختصاص به منطقه خاصى ندارد. طبق آموزه هاي اسلامي همه امت ها از خود پيامبر داشته اند:
« إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ (1) هر امّتى در گذشته انذاركنندهاى داشته است! ».
نيز:« وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت؛ (2) در هر امتي پيامبري فرستاديم (تا به مردم بگويند) كه خدا را بپرستيد و از بت دوري كنيد».
البته روشن است كه بر اساس اين تعابير وجود يگ پيامبر در منطقه و امتي خاص -هر چند در قرن ها پيش - براي صدق اين گفتار كافي است، چنان كه مثلا در ايران بيش از 4000 سال پيش پيامبري به نام زرتشت آمده و پيامبر اين قوم بوده است و نمي توان گفت مردم اين قوم بي پيامبر بوده اند.
خداوند به صراحت از وجود پيامبراني كه نامي از آن ها و داستان آنها در قرآن برده نشده خبر مي دهد و مي فرمايد :
« وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ؛ (3) پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را پيش از اين، براى تو باز گفتهايم و پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را بيان نكردهايم».
اتفاقا برخي از روايات به نوعي مويد همين مطلب است، چنان كه در برخي روايات از على(ع) نقل شده كه خداوند پيامبرى را مبعوث كرد كه سياه پوست بوده و داستان آن به ما نرسيده است. (4)
بنا بر اين نمي توان گفت كه مناطقي مانند جنوب غرب آسيا يا آمريكاي جنوبي و يا مناطق مركزي و جنوبي آفريقا يقينا از نعمت انبياء الهي بهره نداشتند؛ اتفاقا برخي از شواهد و قرائن تاريخي و اجتماعي نيز بيانگر آن است كه در ساير مناطق جهان نيز در گذشته هاي دور انبيايي مبعوث شده اند، مثلا برخي از اقوام سرخپوست و ساكنان منطقه آمريكاي جنوبي، سنت هاي ديني و اذكار و اورادي نظير عبادات ساير اديان آسماني دارند كه به احتمال قوي ناشي از تعاليم انبيايي است كه در گذشته در آن مناطق زيسته اند، ولي نامي از آن ها به دست ما نرسيده است.
در واقع احتمال بسيار جدي وجود دارد كه بسياري از آيين هاي فعلي آسياي دور مانند بودا و تمدن هاي آمريكاي جنوبي مانند تمدن مايا و اينكا و... به نوعي متاثر از تعاليم انبياي آن ها بوده كه براي ما ناشناخته است و بسيار هم بعيد به نظر مي رسد كه در چند هزار سال پيش بشر بدون هدايت هاي بيروني و تنها به كمك عقل و تجربه خود به چنين پيشرفت هايي در معماري و پزشكي و فنون ديگر رسيده باشد .
البته بديهي است كه گذشت زمان باعث تغيير و تحريف بسيار در اين آيين ها شده و از روح اصلي خود فاصله گرفتند ؛ اما در هر حال در زمان هاي بعد اين مردمان هم موظف به يافتن دين حق و انبياء جديد بوده و هستند و دقيقا به همين دليل است كه مردمان بسياري از مناطق ديگر به دين اسلام يا مسيحيت درآمدند؛ در واقع وقتي يك پيامبر جهاني و داراي رسالت همگاني مبعث مي شود علاوه بر تلاش خود وي در ابلاغ پيام خداوند به بشر، خود انسان ها و نسل هاي گوناگون نيز موظف به تلاش براي يافتن حقيقت دين وي هستند.
دقيقا به خاطر همين امر است كه بسياري از اديان الهي و شريعت هاي جهاني در مناطقي غير از مكان اصلي بعثت پيامبرانشان رواج گستره اي يافتند و حتي جمعيت پسروان اين اديان در ساير مناطق به مراتب بيش از منطقه اصلي بعثت بوده است.
به عنوان مثال قاره آفريقا در اين زمان داراي دين آسماني مسيحيت و اسلام است در حالي كه پيامبران اين دو دين در آفريقا نبودند، اما به هر طريق آموزه هاي اين دو دين به اين قاره منتقل شد و اكنون بخش عمده مردم آفريقا مسيحي و مسلمان هستند، همين طور چندصد ميليون از مردم منطقه جنوب شرق آسيا و چين مسلمان هستند كه اين امر نتيجه انتقال آموزه هاي اسلام به اين مناطق بوده و تلاش هاي ساكنين همين مناطق بوده است ، در نتيجه وجود فعلي يك پيغمبر در يك منطقه خاص ضرورتي ندارد.
البته اين حقيقتي غيرقابل انكار است كه پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت و كتاب آسماني، از شرق ميانه برخاستند. نوح(ع) از عراق برخاست. مركز دعوت ابراهيم(ع) عراق و شام بود و به مصر و حجاز نيز سفر كرد. موسي (ع) از مصر برخاست. دليل اين امر ميت اند اين نكته باشد كه در زمان ظهور پيامبران، منطقه مسكونى عمده انسانها مناطق آسيايى بود و خاور ميانه در مهد تمدن قرار داشت و مي توان ادعا كرد كه مشرق زمين (مخصوصاً شرق ميانه) گهواره تمدن انساني است.
تمدن مصر باستان كه قديمي ترين تمدّن شناخته شده جهان است، تمدّن بابل در عراق، تمدن يمن در جنوب حجاز، همچنين تمدّن ايران و شامات، همه نمونة تمدن هاي معروف بشري هستند. قدمت تمدن انساني دراين مناطق به هفت هزار سال يا بيش تر باز مي گردد. از سوي ديگر، رابطه نزديكي ميان تمدن انساني و ظهور پيامبران بزرگ است، زيرا انسان هاي متمدن نياز بيش تري به آيين هاي الهي دارند، تا هم قوانين حقوقي و اجتماعي را تضمين كرده، جلو تعديات و مفاسد را بگيرد، و هم فطرت الهي آن ها را شكوفا سازد.
بنابر اينكه هبوط حضرت آدم(ع) و ثقل جمعيت بشري در منطقه خاوري بوده و انسان ها از اين منطقه به ديگر مناطق كوچ كرده اند. مي توان گفت: بين ثقل جمعيت و تمدن و بعثت پيامبران ارتباط منطقي برقرار است.
پيامبران بزرگ هر چند در يك منطقه خاص ظهور يافتند. اما به معناي انحصار رسالت آن ها در آن منطقه نيست. اگر رسالت يك پيامبر جهاني هم باشد، لازم است كه در منطقه اي خاص ظهور يابد كه امكان گسترش شريعت وي به ديگر نقاط عالم نيز از آن جا فراهم باشد. بعثت در مكان و مهد تمدن ها موجب مي شود كه پيام انبيا از طريق مردم آن سرزمين به مناطق ديگر نيز برود، چون با وجود تمدن در يك سرزمين، ارتباط مردم آن سرزمين با مناطق ديگر ساده تر و بيش تر خواهد بود.
اما در هر حال اگر وجود مناطقي كه هيچ پيام و پيامبري به آن ها نرسيده را بپذيريم، باز نبايد از ياد برد كه امكان هدايت و سعادتمندي در مورد آنان نيز وجود دارد. زيرا خداوند متعال غير از طريق وحي و ارسال انبيا بشر را از طريق عقل و فطرت الهي نيز هدايت كرده است. چنان كه در روايتي آمده:
«ان لله علي الناس حجتين حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبيا و الائمه (ع) و اما الباطنه فالقعول» (5) خداوند بر مردم دو حجت دارد: يكي حجت ظاهري و ديگري حجت باطني، اما حجت ظاهري انبيا و فرستادگان الهي و ائمه (ع) هستند اما حجت باطني عقل آنان است. »
در نتيجه خداوند نه تنها از طريق وحي بلكه از راه عقل نيز بشر را به سوي سعادت هدايت كرده و پيام توحيد را به آنان تفهيم نموده است و اين قبيل افراد به حكم عقل خود موظف به تلاش در مسير كشف حقيقت هستند، چنان كه در زمان كنوني بلكه از قرن ها پيش اين بستر براي اكثريت مردمان اين مناطق حاشيه اي وجود داشته است ؛ اما در فرض عدم دسترسي اين انسان ها به هر نوع تعاليم وحياني، باز چنانكه ذكر شد اين افراد زمينه دريافت اصول و كليات رفتارهاي انساني و درك معارف بنيادين دين را دارند و بر اساس همين مبنا و معيار هم مورد محاسبه و حسابرسي قيامت قرا مي گيرند.
به علاوه اگر واقعا هيچ زمينه اي براي درك حقيقت از جانب برخي اقوام وجود نداشته باشد، اين تفاوت در بهره مندي از زمينه هاي سعادت و كمال، در مورد تكاليف و مسئوليت ها و محاسبه خداوند مورد توجه قرار مي گيرد.
به عبارت روشن تر وضعيت مسئوليت و تكاليفي كه خداوند از من و شما و ديگر افرادي كه در كشورهاي اسلامي و در متن دين حق و شريعت واقعي رشد يافته اند، مي طلبد، با انسان هايي كه در مناطق مختلف ديگر همچون كشورهاي غير اسلامي يا اقوام بدوي و قبايل ابتدايي مناطقي چون صحراهاي آفريقا يا جنگل هاي آمريكاي جنوبي زندگي مي كنند، كاملا متفاوت است. هيچ گاه همساني و همانندي وجود ندارد.
به اين دليل است كه خداوند در قرآن مجيد ميفرمايد:« وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا؛ (6) ما هيچ طايفه اي را عذاب نمي كنيم، مگر اينكه فرستاده اي را براي شان مبعوث كرده(و حجت را بر آن ها تمام كرده) باشيم». يعني ميزان و معيار در مطالبه عقيده و عمل صحيح از افراد و در نتيجه عذاب و ثواب در محاسبه اين اعمال، وجود ارشاد و هدايت و تبيين مسير صحيح توسط پيامبران الهي و مانند آنان است.
اما در عين حال نبايد فراموش كرد كه اين شكل هدايت بواسطه عقل و فطرت بشري يك هدايت حد اقلي است و هرچند معذوريت فرد را به دنبال دارد، اما با هدف اصلي آفرينش انسان كه رسيدن او به بالاترين كمالات ممكن است فاصله بسيار دارد و نمي تواند در مورد همه انسان ها اعمال گردد.
به عبارت روشن تر هدف گذاري معين خداوند در مسير بشر به گونه اي است كه تنها با كمك گرفتن از عقل به همراه هدايت هاي بيروني و وحياني به نتيجه مطلوب خواهد رسيد و اگر هدايت هاي بيروني نباشد، بخش عمده كمالات بالقوه وجود انسان به فعليت نمي رسد و اگر در اين ميان به دلايل مختلف مانند ظلم ظالمان و مخالفان انبياء و ... به برخي از انسان ها هدايت وحياني نرسد، ادراكات عقلي و هدايت عقلاني به عنوان يك هدايت حد اقلي معيار محاسبه خداوند خواهد بود نه اين كه اين امر بتواند جايگزين مطلق براي سعادت همه جانبه بشر باشد .
البته اين كه برخي از انسان ها به اين هدايت كامل نمي رسند از توضيحات قبل روشن شد كه بخش عمده آن نتيجه سهل انگاري و كوتاهي هاي خودشان است و الا بستر و زمينه كشف حقيقت در طول تاريخ بخصوص در قرون اخير براي بسياري از اقوام و ملل وجود داشته و حتي حكم عقل نيز همين حركت و تلاش براي كشف حقيقت است.
البته در كنار اين امر ظلم و تعدي هاي بيروني و تبليغات ناصحيح و مسموم و ديگر عوامل شياطين انس و جن كه مانع رسيدن بسياري از افراد به حقيقت و سعادت مي شود هم دخيل است، همان گونه كه يك پادشاه ظالم با كشتن يك پيامبر الهي نسل هاي متمادي را از نعمت بهره مندي از تعليمات او محروم مي كند ويا يك تفكر انحرافي تا قرن ها راه توده افراد جامعه را بر پيروي از تعاليم انبياء مي بندد.
اين ها و نظائر آن لطماتي است كه از جانب بشر به خود او مي رسد و بستر هدايت كامل را از پيش روي وي بر مي دارد، اما سلب توفيق براي اين عده براي كسب هدايت كامل و بهره مندي از تعالم وحياني دليل نمي شود كه ما و ديگر انسان هايي كه مجال درك حقيقت و بهره مندي از آن را داريم، خود را از اين نعمت محروم نماييم.
در عين حال با وجود همه موانع در مسير هدايت حد اكثري خداوند همواره موقعيت و بستر هدايت هاي جديد را نيز براي بشر فراهم مي كند و با تلاش هاي انبياء بعدي و امامان و اوصياء انبياء مجال هدايت كامل را پيش روي بشر مي گشايد هرچند در نهايت اين امر تنها بعد از قيام منجي عالم رخ مي دهد و اين هدايت كامل، همه گير و جهاني خواهد شد.
پينوشتها:
1. فاطر (35) آيه 24.
2. نحل (16) آيه 36.
3. نساء (4) آيه 124.
4. طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج 8، ص 830 .
5. ثقه الاسلام كليني، اصول كافي، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران 1388 ق. ج1، كتاب العقل، ص 16.
6. مائده (5) آيه 73.
موفق باشید.






