پيامبر اكرم در زمانهاي مختلف اعلام كرده است ولي مدنظر اينجانب فقط در اين دوره است و هنگام وفات كه فرمودند قلم و كاغذ بياوريد تا شما را وصيتي ارزشمند كنم و عمر كفت پيامبر هذيان مي گويد مورد نظر نيست و در صورت وجود با ذكر منبع اعلام فرماييد
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در اين باره مطلب فراوان نقل شده كه به چند نمونه از آن اشاره مي شود: اميرمؤمنان(ع) در اين باره مىفرمايد: وقتى رسول خدا(ص) در مريضى آخر خود در بستر بيمارى افتاده بود، من سر مبارك وى را بر روى سينه خود نهاده بودم و سراى حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموى پيامبر(ص) رو به روى او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانى به هوش مىآمد و زمانى از هوش مىرفت. اندكى كه حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود:« اى عباس، اى عموى پيامبر(ص)! وصيت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول كن و قرض هاى مرا ادا نما و وعدههايى كه به مردم دادهام به جاى آور و چنان كن كه بر ذمه من چيزى نماند.»
عباس عرض كرد:«اى رسول خدا(ص) من پيرمردى هستم كه فرزندان و عيال بسيار دارم و دارايى و اموال من اندك است [چگونه وصيت تو را بپذيرم و به وعدههايت عمل كنم] در حالى كه تو از ابر پر باران و نسيم رها شده بخشنده تر بودى [و وعدههاى بسيار دادهاى] خوب است از من درگذرى و اين وظيفه بر دوش كسى نهى كه توانايى بيشترى دارد!» رسول خدا(ص) فرمود:« آگاه باش كه اينك وصيت خود را به كسى خواهم گفت كه آن را مىپذيرد و حق آن را ادا مىنمايد و او كسى است كه اين سخنان را كه تو گفتى نخواهد گفت! يا على(ع) بدان كه اين حق توست و احدى نبايد در اين امر با تو ستيزه كند، اكنون وصيت مرا بپذير و آنچه به مردمان وعده دادهام به جاى آر و قرض مرا ادا كن. يا على(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پيام مرا به كسانى كه پس از من مىآيند برسان.»
اميرمؤمنان(ع) گويد:« من وقتى ديدم كه رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن مىگويد، قلبم لرزيد و به خاطر آن به گريه درآمدم و نتوانستم كه درخواست پيامبر(ص) را با سخنى پاسخ گويم.»
پيامبر اكرم(ص) دوباره فرمود:« يا على آيا وصيت من را قبول مىكنى!؟» و من در حالتى كه گريه گلويم را مىفشرد و كلمات را نمىتوانستم به درستى ادا نمايم، گفتم:
آرى اى رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال كرد و گفت: اى بلال! كلاهخُود و زره و پرچم مرا كه «عقاب» نام دارد و شمشيرم ذوالفقار و عمامهام را كه «سحاب» نام دارد برايم بياور...[ سپس رسول خدا(ص) آنچه كه مختص خود وى بود از جمله لباسى كه در شب معراج پوشيده بود و لباسى كه در جنگ احد بر تن داشت و كلاه هايى كه مربوط به سفر، روزهاى عيد و مجالس دوستانه بود و حيواناتى كه در خدمت آن حضرت بود را طلب كرد] و بلال همه را آورد مگر زره پيامبر(ص) كه در گرو بود. آن گاه رو به من كرد و فرمود: « يا على(ع) برخيز و اينها را در حالى كه من زندهام، در حضور اين جمع بگير تا كسى پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجويد.»
من برخواستم و با اين كه توانايى راه رفتن نداشتم، آنها را گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روى پيامبر(ص) ايستادم، به من نگريست و بعد انگشترى خود را از دست بيرون آورد و به من داد و گفت:«بگير يا على اين مال توست در دنيا و آخرت!» بعد رسول خدا(ص) فرمود:« يا على(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سينه من تكيه داد و هر آينه مىديدم كه رسول خدا(ص) از بسيارى ضعف سر مبارك را به سختى نگاه مىدارد و با وجود اين، با صداى بلند كه همه اهل خانه مىشنيدند فرمود:« همانا برادر و وصى من و جانشينم در خاندانم على بن ابىطالب است. اوست كه قرض مرا ادا مىكند و وعدههايم را وفا مىنمايد. اى بنىهاشم، اى بنىعبدالمطلب، كينه على(ع) را به دل نداشته باشيد و از فرمان هايش سرپيچى نكنيد كه گمراه مىشويد و با او حسد نورزيد و از وى برائت نجوييد كه كافر خواهيد شد.» (۱)
در روايتي ديگر آمده كه امير مومنان(ع) فرمود در هنگام مرگ رسول خدا مرا خواست و به من فرمود:(يا علي انت وصيتي و خلفتي علي اهلي و امتي في حياتي و بعد موتي وليك وليي و وليي ولي الله.) (2) اي علي، تو وصي و خليفه من بر اهل و بر امت من در زمان حيات و بعد از مرگ من هستي تو دوست من و دوست من دوست خدا است.
پي نوشت ها:
۱. شيخ طوسى، الامالى، نشر دارالثقافه قم 1414 ق، ص۶۰۰.
2. علامه مجلسي، بحار الانوار، نشر دار الاحياء التراث العربي، بيروت 1403 ق، ج 22، ص463.
دوست گرامی !
این پاسخ از طریق سایت پاسخگو و توسط کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم برای شما ارسال گردید.
در این مرکز پرسشها پس از ثبت به گروه های علمی تخصصی ارسال و پس از ارزیابی، ویراستاری از نمونه خ






