با سلام و ارزوي توفيق
روشن است كه علت اصلي تفاوت اديان ابراهيمي، تحريف اديان پيشين به وسيله پيروان جديد و نياز به ارسال دين جديد بودن است.
اما اياتي از قرآن بيانگر اين است كه خود انبياي الهي، پاره اي از احكام شرعي دين پيشين را نسخ كرده يا تغيير داده اند. براي مثال از زبان حضرت عيسي در قران بيان شده است كه ايشان برخي از محرمات دين حضرت موسي را حلال اعلام كرده است.
حال سوال اينجا است كه حكمت اين تغيير و گاه نسخ احكام چيست؟اين اختلاف در احكام در چه سطح است؟آيا تمام احكام شرعي ممكن است چيزي متفاوت از اديان گذشته باشد؟در اين بين، ميتوان رواياتي را كه براي مثال بيان كننده ازدواج حضرت يعقوب(ع) با دو خواهر به صورت همزمان است را پذيرفت يا خير؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا تذكر اين نكته مفيد است كه بهترين و جامع‏ترين تعريف دين كه شامل تمام اديان شده و در فرهنگ ما و ميان ما شناخته شده تر مي‏باشد، آن است كه به "مجموعه اعتقادات و باورها و احكام و قوانين الهي كه در مسير پرورش انسان آمده" دين اطلاق مي‏شود.(1)
بر مبناي اين تعريف كه در اديان آسماني به آن توجه شده است، اديان الهي نمي‏توانند مختلف باشند؛ به اين معنا كه باورها و اعتقادات اصيل و اصول اديان با هم تفاوت داشته باشد، زيرا تمام دين‏هاي آسماني از طرف خداوند نازل شده و همه آنها در گوهر و اصول با هم اشتراك دارند. همه اديان آسماني به يكتاپرستي و اعتقاد و باور به رستاخير دعوت كرده‏اند و همه پيامبران آسماني در اين دعوت با هم مشترك‏اند، همان گونه كه در آيات قرآن به آن اشاره شده است.(2)
اگر اديان در اصول و مباني و جوهر با هم اختلاف داشته باشند، اختلاف را نه در دين و يا آورنده‏گان آن (پيامبران الهي) بلكه در پيروان آنها و اعتقاداتي كه به دين بسته شده است بايد جستجو كرد.
بنابراين اديان هيچ گاه با هم تفاوت ندارند و اصولاً براساس فرهنگ ديني ما و آيات قرآن چيزي به نام اديان وجود ندارد. هر جا سخن از دين در قرآن آمده، به صورت لفظ مفرد (دين) بيان شده و نه اديان، در عين حال شريعت و راه و روش هر يك از پيامبران الهي با هم متفاوت بوده است. تصوري كه در مورد تعدد اديان الهي مي‏رود، در واقع تعدد و اختلاف در شريعت‏ها و راه و روش دعوت به سوي خداوند و احكام و قوانين مي‏باشد كه براي سعادت بشر از طرف خداوند وضع شده است.
در آيات قرآن بيان شده كه براي هر پيامبري، شريعت و روش جداگانه‏اي قرار داديم. (3)
اما چرا پيامبران داراي شريعت‏هاي جداگانه بوده‏اند و چرا پس از هر دوره و زماني، خداوند پيامبري جديد با شريعت و قانون جديد به سوي بندگان فرستاده است؟
پيش از پاسخ، ابتدا متذكر مي‏شويم كه پيامبران بر دو دسته بوده‏اند:
پيامبران تشريعي و پيامبران تبليغي.
پيامبران تشريعي، پيامبران بزرگ الهي مانند حضرت ابراهيم(ع)، موسي(ع)، عيسي(ع) و محمد(ص) بوده‏اند كه صاحب شريعت و آيين و قوانين خاصي براي جامعه و نجات انسان‏ها بوده‏اند.
پيامبران تبليغي كساني بوده‏اند كه از طرف خداوند براي هدايت بشر آمده، اما شريعت و قوانين خاصي (غير از آنچه پيامبران صاحب شريعت بيان كرده بودند) نداشتند اين گروه از پيامبران، شريعت پيامبران بزرگ را تبليغ مي‏كردند.
حال مي‏گوييم: ظهور پيامبران اختصاص به دوره و منطقه خاصي نداشته و براي امت‏هاي مختلف، پيامبران الهي (خواه تبليغي يا تشريعي) وجود داشته‏اند.
در آيات قرآن آمده كه هر قوم و امتي پيامبري داشته است.(4)
اما تجديد شرايع و آمدن پيامبران مختلف مي‏تواند به دو علت باشد:
1 - تحريف اديان و شرايع آسماني.
2 - عدم رشد و بلوغ فكري انسان‏ها و تغيير شرايط و نيازهاي جديد.
در دوران گذشته كه پيامبران متعدد آمده و بعضاً شريعت تغيير مي‏يافت، يا از اين جهت بود كه شريعت پيامبران سابق و دين‏شان مورد تحريف واقع مي‏شد و دست بشر در آن رخنه مي‏نمود و موجب تغيير و تبديل دين و شريعت پيامبران مي‏شد، يعني عالمان و دانشمندان بزرگان آن دين، دين را به دلخواه خود تفسير و آن را از حقيقت خود منحرف مي‏كردند. در نتيجه طبعاً انتظاري كه از دين و شريعت پيامبر مي‏رفت، برآورده نمي‏شد.
يا به جهت آن كه انسان‏ها (چون دوران رشد را پشت سر مي‏گذارند) در هر دوره‏اي نياز به تعاليم جديد و شريعت و قوانين تازه (با توجه به شرايط زمان و نيازهاي عصر خود) دارند، مانند بچه‏اي كه دوران كودكي و دبستان را پشت سر گذاشته و وارد مرحله جديدي از فراگيري مي‏شود كه طبعاً بايد با توجه به رشد فكري و نيازهاي او تعاليم و دانش‏هاي جديد به او داده شود امكان نداشت تعاليم در دوره قبل به او ياد داده شود و نياز به تعاليم و دستورات جديد بود.
علت تجديد نبوت‏ها به خاطر اين دو مسئله اساسي بوده است، به همين خاطر بعد از شريعت حضرت موسي(ع)، پس از ساليان و قرن‏هاي بسيار پيامبر جديد (حضرت عيسي(ع) مبعوث شد، كه آيين جديدي آورد.
حال اگر اين دو عامل براي تجديد نبوت‏ها و آمدن پيامبران جديد با شريعت و آئين جديد وجود نداشته باشد، يعني اگر دين و آيين پيامبر مورد تحريف واقع نشود، هم چنين بشر به اندازه‏اي از رشد و بلوغ فكري دست يابد كه بتواند همه تعاليم را دريافت كند و آنها را حفظ نمايد و يا قانوني كلي را دريافت كند كه در سايه آن بتواند به نيازهاي زمان خود پاسخ دهد، ديگر علت‏هاي تجديد شريعت وجود نخواهد داشت.(5)
بنابراين نسخ و يا تغيير در شرايع بدليل اقتضائات زمان ومكان در اديان الهي رخ داده است وگرنه ماهيت و گوهر دين يكي است. چه اين كه مسله تغيير در برخي اديان نسبت به دين پيشين ممكن است كمتر باشد و در دين ديگر بيشتر، ولي در مجموع با آمدن دين و شريعت اسلام دين آسماني به اوج كمال خود رسيده است. (6)
مساله ازدواج با دو خواهر به طور همزمان به فرض در شرايع پيشن جايز بوده باشد ولي در شريعت هاي بعدي مانند شريعت اسلام مورد منع واقع شده است؛ قرآن كريم است كه جمع بين دو خواهر را در مسئله ازدواج در يك زمان منع كرده است (7) و داستان ازدواج حضرت يعقوب بر فرض صحت تاريخي مثالي براي همين اختلاف در دو شريعت است.
پي‌نوشت‌ها:
1. رك : عبدالله جوادي آملي، شريعت در آينه معرفت، قم: موسسه فرهنگي رجاء، چاپ اول، 1372، ص 93.
2 . نحل (16) آيه 36.
3 . مائده (5) آيه 48 و شوري (42) آيه 13.
4 . فاطر (35) آيه 42 و نحل (16) آيه 36.
5. رك: آيت الله مكارم و آيت الله سبحاني،پاسخ به پرسش هاي مذهبي، ص327. انتشارات نسل جوان، قم 1383 ش، ص114 - 113
6. مطهري، مجموعه آثار، نشر صدرا، 1374 ش، 4 ص، 45.
7. سوره نساء، آيه 23.
موفق و موید باشید