اگر امام معصوم علیه السلام در خطر باشند مانند حضرت سیدالشهداء علیه السلام که در جریان کربلا و عاشورا در محاصره دشمنان بودند، آیا بر دیگران واجب است از ایشان دفاع کنند؟ و جان خود را در راه حفظ ایشان بدهند؟ چرا؟ دلایل فقهی اش را نفیا و اثباتا لطفا بفرمایید؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در اين مورد از ادله فقهي به شكل دقيق آن چيزي نيافتيم. اما موارد ديگري وجود دارد كه با در كنار هم قرار دادن آنها مي توان به نتيجه دلخواه رسيد. مثلا در مورد زمان هجرت حضرت رسول(ص) به مدينه و خوابيدن حضرت علي(ع)(1) در جاي پيامبر، كاملا اين قضيه تصديق مي شود كه حفاظت از جان ولي خدا ولو با بذل جان خود نه تنها واجب است، بلكه عملي چنان بلند قدر است كه چنين آيه اي در شان اين عمل نازل مي شود: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ؛ بعضي از مردم (فداكار و باايمان، هم چون علي(ع) به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر) جان خود را در برابر خشنودي خدا ميفروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است».(2)
در مورد جريان زخمي شدن حضرت فاطمه(س) نيز همين مساله صادق است. ايشان براي حفظ جان امام عصر خود يعني حضرت علي(ع) تمام كوشش خود را كرد كه به صدمه ديدن و نهايتا شهادت ايشان انجاميد. از آنجا كه طبق نقل تاريخي افراد بيعت كرده با ابوبكر قصد جان افرادي كه بيعت نكرده بودند را داشتند، لذا حضرت تا پاي جان از ولي زمان خود حمايت و حفاظت كردند. در اين رابطه به اين دو نقل تاريخي از شيعه و سني دقت كنيد:
«ابن عبد ربّه مىگويد: آنان كه از بيعت سرباز زدند عبارتند از: على، عباس، زبير و سعد بن عباده. على، عباس و زبير در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بيرون بيايند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش به خانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را ديد و گفت: اى پسر خطاب! آيا آمدهاى خانه ما را آتش بزنى؟! عمر گفت: بله، مگر اين كه بيعت كنيد.»(3)
«پس از آن كه كار بيعت گرفتن از مردم تمام شد و على(ع) و عدهاى بيعت نكردند، به خانه آن حضرت حمله كردند. در را سوزاندند، على را به زور بيرون آورند، حضرت فاطمه را تحت فشار در قرار دادند و كار به جايى رسيد كه محسن او سقط شد. على را به مسجد بردند ولى بيعت نكرد و آنان گفتند: بيعت نكنى تو را به قتل مىرسانيم.»(4)
اما در جريان واقعه كربلا ، مساله حالتي ديگر نيز به خود مي گيرد. علاوه بر دلايل بالا در جريان حادثه كربلا امام حسين(ع) چند بار براي سپاه كوفه صحبت كرد و آنها را به ياري خود و جهاد با يزيديان دعوت كرد. در كتاب جهاد آمده است كه اگر امام فرد خاص يا افراد خاصي را به جهاد دعوت كند بر آنها جهاد واجب است.(5)
لبته در جايي كه جمعي وجود داشته باشد واجب كفايي است و در جايي كه شخص خاصي طرف دعوت امام باشد واجب عيني است. اما چون امام در روز عاشورا داراي سپاهي اندك بودند، لذا بر همه افراد واجب بود كه به امام پيوسته و از او دفاع كنند. چنانكه امام نيز از بعضي خواست كه اگر از او حمايت نمي كنند، به جايي بروند كه صداي او را نشنوند.(6)
در جريان حادثه كربلا همانطور كه مشخص است در درجه اول حفاظت و حمايت از امام مطرح بوده و در درجه دوم دوام دين و اگر چنين بذل جاني درست نبود خود امام بايد جلوي آن را مي گرفتند كه چنين نكردند. اوج اين حمايت را در كلام زهير بن قين و در شب عاشورا مشاهده مي كنيم. او خطاب به حضرت گفت: «به خدا سوگند، دوست دارم كه كشته شوم، آن گاه، دوباره زنده گردم و باز، كشته شوم و تا هزار بار، كشته شدنم تكرار شود؛ و خداوند، با اين كشته شدنم، از تو و از اين جوانان خاندانت، كشته شدن را برطرف كند.»(7)
اين تعابير جز آنكه اين عمل را بر خود واجب مي دانستند چيز ديگري نمي تواند باشد.
پي نوشت ها:
1. ابن هشام، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا، ج 2، ص 126 به بعد.
2. بقره(2) آيه 207.
3. ابن عبد ربه، العقد الفريد، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقيق محمدسعيد العربان، 1953م، ج 5، ص 12.
4. مجلسي محمدباقر، بحار الانوار، موسسه الوفاء، بيروت، 1404ق، ج 28، ص 308 به نقل از اثبات الوصية.
5. هاشمي شاهرودي، سيدمحمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع)، موسسه دايره المعارف فقه اسلامي، قم، 1389ش، ج3، ص140 به بعد.
6. بحارالأنوار، همان، ج44، ص255 حديث 4.
7. شيخ مفيد، محمد بن محمد، الارشاد، انتشارات كنگره شيخ مفيد، قم، 1413ق، ج 2، ص 92.
موفق و موید باشید






