هدف اصلی از قیام امام حسین (ع)چه بود/صلح امام حسن (ع)/چرا با فدک را از حضرت زهرا گرفتند؟
پرسش: قيام امام حسين (ع) و صلح امام حسن
هدف اصلي از قيام امام حسين (ع)چه بود؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
گرچه درقيام امام حسين (ع) عوامل متعدد اثر داشتند، ولي علت اصلي اين قيام را مي توان امر به معروف ونهي از منكر دانست، زيرا درسايه امر به معروف و نهي از منكر است كه دين خدا و سنت رسول خدا (ص) حفظ مي گردد. دربهره گيري از اين دو عنصر الهي است كه انسان زير بار ظلم نمي رود و هميشه عزت مند زندگي مي نمايد. در كلمات خود امام حسين (ع) نيز اين دو فريضه الهي به عنوان عنوان عامل اصلي قيام ذكر شده است: امر به معروف و نهي از منكر يكي از اصول عملي اسلام است، كه از مهم ترين و عالي ترين واجبات اسلامي است. درباره عظمت اين دو وظيفه مهم، به تعبيري رساتر و كامل تر از آن چه در قرآن كريم و كلمات اهل بيت آمده است، دست نمي يابيم.
: "كنتم خير امة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله؛(1) مسلمانان بهترين امتي هستيد (يا بوديد) كه خدا براي مردم جهان نمايان فرمود، زيرا امر به معروف و نهي از منكر ميكنيد و ايمان به خدا داريد."
علي (ع) مي فرمايد:"و ما أعمال البرّ كلّها و الجهاد في سبيل الله عند الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر إلا كنفثة في بحر لجيّ؛ (2) تمام كارهاي نيك و (حتي) جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهي از منكر، همچون آب دهان در برابر درياي پهناور است."
حضرت صادق(ع) نيز فرمود: "امر به معروف از منكر، روش پيامبران و شيوه صالحان و فريضه بزرگ الهي است، كه ساير واجبات به وسيله آن بر پا مي شوند".(3)
اين كه در كدام مورد امر به معروف و نهي از منكر بايد تا حد بذل جان پيش رفت و در كدام مورد بايد حفظ مال، آبرو، و جان را مقدم داشت، بستگي به موضوع امر به معروف و نهي از منكر دارد. اگر موضوع از احكام جزئي و در سطح محدود، باشد، حفظ مال، آبرو و جان مقدّم است. اما اگر موضوع در درجة بالاي اهميت است، بايد امر به معروف و نهي از منكر كرد، گرچه انسان در اين راه كشته شود.
شهيد مطهري ميفرمايد:
ارزش امر به معروف و نهي از منكر بالاتر از اينها است. البته با توجه به موردش. ببين امر به معروف و نهي از منكر را براي چه مي خواهي بكني؟ در چه موضوعي مي خواهي امر به معروف و نهي از منكر كني؟ يك وقت موضوع كوچكي است، مثلاً كسي كوچه را كثيف مي كند، پوست خربزه را مي اندازد در كوچه، اين جا بايد نهي از منكر كنيد، حال اگر بدانيد اگر او را نهي كنيد، يك فحش ناموس به شما مي دهد، اين كار اين قدر ارزش ندارد كه يك فحش ناموسي بشنويد.
يك وقت هست موضوعي است كه اسلام براي آن اهميتي بالاتر از جان و مال و حيثيت انسان قائل است. مي بينيد قرآن به خطر افتاده است، اصول قرآني به خطر افتاده است، آيا اين جا مي گويي: امر به معروف نكن، نهي از منكر نكن، كه اگر اين را بگويم،جانم، آبرويم، در خطر است؟ اجتماع نمي پسندد و...».(4)
شهيد مطهري با نقل اين مطالب، آن را به شدت رد مي كند.
امام خميني(ره) مي فرمايد:« اگر امر به معروف و منكر از موضوعاتي باشد كه از نظر اسلام بسيار مهم است و امر به معروف و نهي از منكر در چنين موضوعي، متوقف بر بذل جان باشد، بذل جان واجب است». (5)
امام حسين(ع) نيز در چنين موقعيتي بودند و «معروف» اصل اسلام و سنت پيامبر بود كه در حال از بين رفتن يا تحريف بود.
حضرت اباعبدالله الحسين(ع) ديدند اگر در آن برهه از زمان و در آن اوضاع خاصي كه بر جامعه اسلامي حاكم بود، امر به معروف و نهي از منكر نكند، اصل اسلام در خطر است و فاتحه اسلام خوانده مي شود؛ نيز زحماتي كه جدّ بزرگوارش براي اسلام كشيده و جان فشاني شهيداني كه خونشان را در راه اسلام نثار كردند، در معرض بي اثر شدن است. از اين رو بر خود لازم دانست كه قيام كند،گرچه جان خود و بستگانش را در اين راه فدا كند.
يك روز پيش از حركت امام حسين(ع) از مدينه به طرف مكه مروان بن حكم حضرت را در كوچه ديد و گفت: يا اباعبدالله! تو را نصيحت مي كنم به اين كه با يزيد بيعت كني كه خير دين و دنيايت در بيعت با يزيد است. حضرت در پاسخ فرمود:«انا لله و انا اليه راجعون و علي الأسلام السلام اذ قد بليت الأمة براع مثل يزيد؛ (6) وقتي فردي مانند يزيد حاكم امت اسلام باشد، فاتحه اسلام خوانده است».
بنابراين معلوم است كه در آن زمان و موقعيت، اساس اسلام در خطر بود.
حضرت در جاي ديگر فرمود:
«ألا ترون أنّ الحق لا يُعمَل به و أنّ الباطل لا يتناهي عنه،ليرغب المؤمن في لقاء اله محقا؛ (7) آيا نمي بيند به حق عمل نمي شود؟ آيا نمي بيند قوانين الهي پايمال مي شود؟ آيا نمي بيند اين همه مفاسد پيدا شده و احدي نهي نمي كند؟ در چنين اوضاعي، مؤمن بايد از جان خود بگذرد و لقاي پروردگار را در نظر بگيرد».
در نتيجه عمل حضرت مصداق عملي امر به معروف و نهي از منكر بود. به علاوه اين عمل عين تكليف حضرت محسوب مي شد. (8)
در شكل گيري اين قيام غير امر به معروف و نهي از منكر، عوامل زير هر كدام به نحوي نقش داشته است:
1ـ يزيد بعد از به قدرت رسيدن به استاندار مدينه نامه نوشت كه از حسين (ع) براي او بيعت بگيرد. اگر بيعت نكرد، او را به قتل برساند. امام بيعت نكرد.
2ـ مردم كوفه براي امام نامه نوشتند. اگر امام به دعوت آن ها پاسخ مثبت نميداد، حجت بر آن ها تمام نبود. امام حسين (ع) به عنوان امام زمان آن عصر وظيفه داشت براي رهبري قيام كند و به سوي عراق بيايد و سفير خود را بدان جا فرستد تا حجت بر آن ها تمام گردد و عذري در قيامت نداشته باشند.
3ـ همچنين يكي از عوامل ديگر، همان است كه در زيارت نوراني اربعين آمده:
«وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة وحيرة الضلالة؛ (9) جانش را در راه تو فدا كرد تا بندگانت را از ناداني و حيرت گمراهي نجات دهد، يعني حضرت به منظور حفظ دين خدا قيام كرد.
پي نوشت ها:
1. آل عمران(3) آيه 109.
2. سيد رضى نهج البلاغة، ناشر هجرت، كلمات قصار، ص542.
3. حر عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، دار الاحيا التراث العربي، ج11، ص 395.
4. شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج17، ص 267، نشر صدرا، 1378 ش.
5. امام خميني، تحريرالوسيله، نشر آثار امام خميني، 1379 ش. ج1، ص 472.
6. حر عاملي، همان، ج2، ص 402.
7. علامه مجلسي ،بحارالانوار، بيروت، دارالاحيا التراث العربي، 1403 ق. ج42، ص 192.
8. محمد امين صادقي، جلوه هاي عرفاني نهضت حسيني، نشر بوستان كتاب، قم، 1387 ش.
9. مفاتيح الجنان، ص 775.
پرسش: هدف اصلي از صلح امام حسن (ع)چه بود؟
هدف اصلي از صلح امام حسن (ع) چه بود؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اهداف و دست آوردهاي صلح امام حسن به صورت اختصار خدمتتان ارائه مي شود.
1. بقاي نظام امامت:
اصليترين اثر صلح بقاي نظام امامت براي حفظ اسلام بود. امام در جواب ابوذر غفاري فرمود:« انّي لمّا رأيت النّاس تركوا ذلك الّا اهله، خشيت أن تجتثوا عن وجه الارض، فاردت ان يكون للدين في الارض ناعي؛(1)
هنگامي كه ديدم مردم جز عدهاي اين كار (جنگ با معاويه) را ترك كردند، ترسيدم كه ريشه شما از زمين كنده شود. پس مصمم شدم تا براي دين، روي زمين فريادگري باقي بگذارم».
2. بقاي شيعيان:
امام به ابوسعيد عقيصا فرمود: «اگر صلح نميكردم، روي زمين از شيعيان ما كسي نميماند.» (2)
3. حفظ دين و رعايت مصلحت امت پيامبر:
در آن موقعيت روم شرقي آماده حمله به نظام اسلامي بود و جنگ داخلي موجب وصول آنان به هدف و نابودي اساس اسلام ميشد. (3)
امام هم ميفرمود: «ترسيدم ريشه مسلمانان از زمين كنده شود... خواستم دين خدا حفظ شود.» (4)
هر چند اين سخن عام است و ممكن است منظور غير از خطر روم شرقي باشد، ولي اصل حفظ دين در آن لحاظ شده است. امام بارها اشاره ميكرد كه مصلحت و حكمت اين كار، هر چند پنهان، خيلي مهم است. از جمله نزد معاويه فرمود: «من مصلحت امت را در نظر گرفتم و... در اين كار جز صلاح و دوام مردم را نخواستم.» (5)
4. ترجيح امنيت بر اختلاف:
امام هنگام كوچ از ساباط فرمود: «انس، آسودگي و آشتي ميان مردم از جدايي، ناامني، كينهورزي و دشمني كه شما خواهانيد، بهتر است.» (6)
5. تامين عزت واقعي:
صلح هر چند در ظاهر عقبنشيني بود؛ اما به واقع عامل عزت شيعيان و شكستناپذيري ابدي آنان شد؛ لذا امام در برابر سليمان بن صرد كه به عنوان مذل المومنين به امام سلام ميدهد، فرمود: سوگند به خدا! اگر زير دست و در عافيت باشيد، نزد من محبوبتر است از اينكه عزيز باشيد و كشته شويد.» (7)
نتيجه آنكه اقدام نظامي و تداوم جنگ فاقد دستاورد معين و قابل اعتنا بود و صلح تاكتيكي (ترك مخاصمه) نسبت به جنگ راجح بود. همين طور در مقايسه دستاورد دو طرف از صلح، دستاورد امام به مراتب بيشتر بود؛ زيرا يكي از دستاوردهاي امام، از ترك مخاصمه حفظ اصل موجوديت نظام امامت و شيعيان بود و اگر چنين نميكرد، اينها از بين ميرفت.
آنچه معاويه به دست آورد وصول به حكومت بود كه البته دوام چنداني هم نياورد و با قيام امام بعدي، به طور كلي متزلزل شد؛ اما نظام امامت با حفظ اصل امامت و موجوديت شيعه، هر چند به گونهاي حداقلي، بقاي خود را تضمين كرد و شيعيان در فرصتهاي مناسب، به بازسازي خود پرداختند.
براي آگاهي بيشتر رك احمد زماني، حقايق پنهان و سايت ولي عصر به لينكhttp://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=24
پي نوشت ها:
1. حياة الامام الحسن بن علي، باقر شريف قرشي، دارالبلاغة، بيروت، 1413 ق، ج 2، ص 269؛ حقايق پنهان، ص 215.
2. علامة مجلسي، بحار الأنوار، بيروت – لبنان، ناشر: دار إحياء التراث العربي سال چاپ 1403 - 1983 م، ج 44، ص 1، و موارد ديگر. ر.ك.به: همان، ص 106، 57؛ و ج 85، ص 212؛ حلية الاوليأ، ج 2، ص 36؛ حياة الامام الحسن بن علي، ج 2، ص 178.
3. مهدي پيشوائي، سيره پيشوايان، قم، موسسه امام صادق (ع)، 1379 ،چاپ يازدهم، ص 97.
4. احمد زماني، حقايق پنهان، دفتر تبليغات، 1378، چاپ دوم، ص 197؛ به نقل از حياة الامام الحسن، باقر شريف قرشي، ج 2، ص 280.
5. بحارالانوار، ج 44، ص 54 و ر.ك. به: احتجاج، ج 2، ص 67.
6. كتاب الفتوح، أبو محمد أحمد بن اعثم الكوفى (م 314)، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1411/1991، ج 3، ص 289 و 295.
7. ابن قتيبة الدينوري، الامامة و السياسة، تحقيق الزيني، ناشر مؤسسة الحلبي وشركاه للنشر والتوزيع، ج1، ص 141.
پرسش: چرا با فدك را از حضرت زهرا گرفتند؟
چرا با فدك را از حضرت زهرا گرفتند؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بي ترديد آنانى كه اقدام به غصب فدك نمودند اهداف خاصى را دنبال نموده و در پى مقاصد خود بودند،ازجمله خليفه باغصب فدك در صدد جبران كمبود بودجه حكومت بود. از طرف ديگر، قبايل اطراف پرچم مخالفت برافراشته، از دادن زكات به مأموران خليفه خودداري مي كردند و از اين ناحيه نيز ضربه شكننده اي بر اقتصاد حاكميت وارد مي آمد.
از اين جهت،رئيس حزب حاكم چاره اي جز اين نداشت كه براي ترميم بودجه حكومت دست به اين طرف و آن طرف دراز كرده،اموالي را مصادره كند. در اين ميان چيزي بهتر از فدك نبود كه از دست حضرت فاطمه(ع) خارج و در آمد سرشار آن براي محكم ساختن پايه هاي حكومت مورد استفاده قرار دهد. عمر، به گونه اي به اين حقيقت اعتراف كرده ،به ابوبكر چنين گفت: فردا به درآمد فدك نياز شديدي پيدا خواهي كرد، زيرا اگر مشركان عرب بر ضد مسلمانان قيام كنند، از كجا هزينهء جنگي آنها را تأمين خواهي كرد.(1)
گفتار و كردار خليفه و همفكران او نيز بر اين مطلب گواهي مي دهد. چنانكه وقتي حضرت فاطمه(ع) فدك را از اومطالبه كرد در پاسخ گفت: پيامبر هزينه زندگي شما را از آن تأمين مي كرد و باقيمانده درآمد آن را ميان مسلمانان قسمت مي نمود. در اين صورت تو با درآمد آن چه كار خواهي كرد؟
دختر گرامي پيامبر(ص) فرمود: من نيز از روش او پيروي مي كنم و باقيمانده آن را در ميان مسلمانان تقسيم خواهم كرد.
با اينكه حضرت فاطمه(ع) راه را بر خليفه بست ،وي گفت: من نيز همان كار را انجام مي دهم كه پدرت انجام مي داد!(2)
عامل ديگر تصرف فدك،ترس از قدرت اقتصادي امير مؤمنان علي(ع) بود. امام (ع )همهء شرايط رهبري را دارا بود، زيرا علم و تقوا و سوابق درخشان و قرابت با پيامبر(ص) و توصيه هاي آن حضرت درحق او قابل انكار نبود و هرگاه فردي با اين شرايط و زمينه ها قدرت مالي نيز داشته باشد. و بخواهد با دستگاه متزلزل خلافت رقابت كند،اين دستگاه با خطر بزرگي روبرو خواهد بود. در اين صورت، اگر سلب امكانات و شرايط ديگرحضرت علي(ع) امكان پذير نيست و نمي توان با زمينه هاي مساعدي كه در وجود اوست مبارزه كرد،ولي مي توان حضرت علي(ع) را از قدرت اقتصادي سلب كرد. از اين رو،براي تضعيف خاندان و موقعيت حضرت علي(ع)، فدك را از دست مالك واقعي آن خارج ساختند.
پي نوشت ها :
1.جعفر سبحاني ، فروغ ولايت ،قم، انتشارات صحيفه ، 1368، ص 202-203.
2.ابن ابي الحديد،شرح نهج البلاغه، كتاب خانه آيت الله نجفي ، ج 16 ص 216.
موفق و موید باشید






