آيا نفس هاي مطمئنه و لوامه و اماره ترتبهايي از يك نفس است ويا هر كدام جداگانه در وجود انسان است؟وآبا كالبدهاي مطرح شده در عرفانهاي اينترنتي!از نظر مراجع محترم عظام صحيح است؟لطفآجواب دهيد.متشكرم.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
معني كلمه نفس
با دقت در موارد كاربرد كلمه «نفس» سه معنا براي آن ثابت مي شود:
الف) به معناي همان چيزي كه به آن اضافه مي شود:«نَفسُ الاِنسانِ» يعني خود انسان و «نفس الشيء» يعني خودِ شيء. بنابراين معنا، اگر اين كلمه به چيزي اضافه نشود، هيچ معنايي ندارد. پس منظور از كلمه «نفس» تأكيد لفظي يا معنوي بر مضاف اليه آن است. درباره خداي متعال نيز به همين معنا به كار رفته است: «كَتَبَ عَلي نَفسِهِ الرَّحمَه»؛ ''از آن خداست رحمت (و بخشش) را بر خود، حتم كرده است.'' (1)
ب) به معناي شخص انسان ـ انسان به منزله موجودي كه مركب از روح و بدن است: «خَلَقَكُم مِن نَفسٍ واحِدَه»؛ ''خدا آن كسي است كه شما را از يك نفس، يعني يك شخص انساني، آفريد'' (2).
ج) به معناي روح انساني؛ چون آنچه مايه تشخص شخصي انساني است علم و حيات و قدرت است كه آن هم قائم به روح آدمي است.
نفس انسان داراي مراتب زير است: نفس اماره، نفس لوامه، نفس مطمئنه. فلاسفه، اين مورد را مي گويند " وحدت در كثرت، كثرت در وحدت ". اين جور نيست كه انسان چند" خود " جدا داشته باشد، يك كار را نفس اماره مي كند، يك كار ديگر را نفس لوامه و يك كار ديگر را نفس مطمئنه. نه، نفس انسان گاهي در يك حد پايين است، در آن حد پايين كه كار مي كند، آنجا كه تحت فرمان عقل نيست، اسمش مي شود نفس اماره. همين نفس در يك درجه بالاتر چشمهايش را باز مي كند و هشيارتر مي گردد، مي شود "نفس لوامه " كه خودش خودش را ملامت مي كند. اگر دو تا بود كه ديگر ملامت معني نداشت. خودش كار بدي كرده، بعد خودش خودش را محاكمه مي كند، در آن واحد خودش مي شود قاضي، خودش مي شود مدعي، خودش مي شود مدعا عليه، و عليه خودش حكم صادر مي كند. محاسبة النفس معنايش همين است. «لا اقسم بيوم القيامه* و لا اقسم بالنفس اللوامه»؛ ''نه قسم به روز قيامت و نه قسم به نفس پر حسرت و ملامت.'' (3).
اين را در رديف قيامت هم ذكر كرده كه همان طور كه در قيامت خداست كه به حسابها رسيدگي مي كند، خداوند به انسان يك درجه اي از روح و روان داده كه از خود انسان در دنيا حساب مي كشد. اين است كه انسان يك شخص واحد و يك شي ء واحد است كه اين پله ها را طي مي كند. نفس اماره همان نفس لوامه است و نفس لوامه همان نفس مطمئنه است اما اينها در درجات مختلف هستند، درجاتش هم مربوط به اين است كه در چه درجه اي از توجه و آگاهي و تذكر و صفا و نبودن حجابها و داشتن ايمان و يقين بيشتر و امثال اينها باشند، و الا همان يكي است.
از قرآن كريم به خوبى استفاده مى شود كه روح و نفس انسانى داراى سه مرحله است:
1 - نفس اماره
يعنى روح سركش كه پيوسته انسان را به زشتيها و بديها دعوت مى كند، و شهوات و فجور را در برابر او زينت مى بخشد، اين همان چيزى است كه خداوند در سوره يوسف از زبان او مطرح كرده است و مي فرمايد: «و ما ابرىء نفسى ان النفس لامارة بالسوء»؛ ''من هرگز نفس خود را تبرئه نمى كنم، چرا كه نفس سركش همواره به بديها فرمان مى دهد. '' (4)
2 - نفس لوامه
كه در آيات سوره قيامت به آن اشاره شده، روحى است بيدار و نسبتا آگاه، هر چند هنوز در برابر گناه مصونيت نيافته گاه لغزش پيدا مى كند. و در دامان گناه مى افتد، اما كمى بعد بيدار مى شود توبه مى كند و به مسير سعادت باز مى گردد، انحراف در باره او كاملا ممكن است، ولى موقتى است نه دائم، گناه از او سر مى زند، اما چيزى نمى گذرد كه جاى خود را به ملامت و سرزنش و توبه مى دهد. اين همان چيزى است كه از آن به عنوان وجدان اخلاقى ياد مى كنند، در بعضى از انسانها بسيار قوى و نيرومند است و بعضى بسيار ضعيف و ناتوان ولى به هر حال در هر انسانى وجود دارد ديگر اينكه با كثرت گناه آن را به كلى از كار بيندازد. خداوند مي فرمايد: «لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَمَه* وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَه»؛ ''سوگند به روز قيامت و سوگند به نفس لوامه، وجدان بيدار و ملامت گر، (كه رستاخيز حق است) '' (5).
3 - نفس مطمئنه
يعنى روح تكامل يافته اى كه به مرحله اطمينان رسيده، نفس سركش را رام كرده، و به مقام تقواى كامل و احساس مسؤوليت رسيده كه ديگر به آسانى لغزش براى او امكان پذير نيست. اين همان است كه در سوره الفجر آيه 27 و 28 مى فرمايد: «يا ايتها النفس المطمئنه* ارجعى الى ربك راضيه مرضيه»؛ ''اى نفس مطمئنه! به سوى پروردگارت باز گرد، در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو ''.
به هر حال اين نفس لوامه رستاخيز كوچكى است در درون جان هر انسان كه بعد از انجام يك كار نيك يا بد، بلا فاصله محكمه آن در درون جان تشكيل مى گردد و به حساب و كتاب او مى رسد. به همين جهت گاه در برابر يك كار نيك و مهم چنان احساس آرامش درونى مى كند، و روح او لبريز از شادى و نشاط مى شود، كه لذت و شكوه و زيبائى آن با هيچ بيان و قلمى قابل توصيف نيست. و به عكس، گاهى به دنبال يك خلاف و جنايت بزرگ چنان گرفتار كابوس وحشتناك، و طوفانى از غم و اندوه مى گردد، و از درون مى سوزد، كه از زندگى به كلى سير مى شود، و حتى گاه براى رهائى از چنگال اين ناراحتى خود را آگاهانه به مقامات قضائى معرفى و به چوبه دار تسليم مى كند.
البته قرآن از دو نفس ديگر نيز نام مي برد:
- نفس مُلهَمِه: نفسي كه خداوند شر و خيرش را به او الهام كرده: «وَ نَفسٍ وَ ماسَوّيها* فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقويها، »(6)
- نفس مُسَوَّلِه: نفسي كه به وسوسه نيروهاي شيطاني دچار مي شود: «بَل سَوَّلَت لَكُم اَنفُسُكُم اَمراً، »(7)؛ ''هوسهاي نفساني شما اين كار را براي شما آراسته''.
اما در مورد كالبدهائي كه مطرح كرديد، بايد مدرك و سند اين نام گذاريها و همچنين تعاريفي كه ارائه مي دهند را كاملا بررسي كرد، شايد براي يك حقيقت درست و واقعي نامي ديگر گذاشته اند و شايد هم حرفي باطل و ناروا زده باشند. به همين دليل لطف بفرمائيد موارد مذكور(مدرك و سند و تعاريف) را كاملا مشخص كنيد تا ما با آگاهي از مقصود شما پاسخ دهيم.
در ضمن براي اطلاع بيشتر مي توانيد به كتاب فرهنگ اصطلاحات فلسفي ملاصدرا، تأليف استاد سيد جعفر سجادي،انتشارات مركز اطلاعات و مدارك اسلامي مراجعه بفرمائيد.
پي نوشت:
1. انعام(6) آيه12.
2. زمر(39) آيه 6.
3. قيامت(75) آيات1و2.
4. يوسف(12) آيه 53.
5. قيامت(75)آيه 1و2.
6. شمس(91)آيات 7و 8.
7. يوسف(12) 83.

موفق باشید.