سلام
خدا قوت
سوال ا:چرا در قران از لفظ ما برای خداوند استفاده شده است؟
سوال2 :علت زن های متعدد پیامبر چه بوده؟ چرا همچنین امری اتفاق افتاده ک ابزار دست بیگانگان شود؟
سوال 3 : احکام : چرا زن ها در زمان عادن ماهانه نمیتوانند در مسجد بروند؟
پرسش: قران واحكام
سلام
خدا قوت
سوال ا:چرا در قران از لفظ ما براي خداوند استفاده شده است؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
قرآن در مواردي كه سخن از ذات خدا است يا دعوت به توحيد و يكتاشمردن و يكتاپرستي است يا سخن از كارهايي است كه خود خدا بدون واسطه انجام مي دهد و واسطه در آن مقام راه ندارد، از خدا با ضمير متكلم وحده "انا ، هو، آياي، انّي" ياد كرده و فعل هايي هم كه استفاده كرده متكلم وحده (مفرد) مي باشد:
إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحيمُ ( بقره (2)، آيه 160 )
نَبِّئْ عِبادي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيم ( حجر (15)، آيه 49)
لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُونِ ( نحل (16)، آيه 2 )
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى إِنَّني أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْني وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْري ( طه (20)، آيه 12 - 14 )
أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ (انبياء (21) آيه 25 )
يا بَني إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُون ( بقره (2)، آيه 40).
در موارد ديگر كه سخن از افعال خدا است كه توسط وسائط و عواملي صورت مي گيرند يا به دلايل ديگر، با لفظ متكلم مع الغير از خدا ياد شده است. در توجيه استفاده از ضمير متكلم مع الغير در اين موارد گفته شده:
1_ گاهى آوردن ضمير جمع به جهت اهميت دادن به موضوع مهمى بوده كه بايد به آن اهميّت ويژه اى داده مىشد، مانند حفظ و نگه دارى قرآن از تحريف. خداوند مى فرمايد: «انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون؛(1) ما قرآن را نازل كرديم و خود آن را حفظ مى كنيم».
اين تعبير پر از اعجاز و دربردارنده پنج ضمير جمع به جهت اهميت دادن به قرآن است.
2_ تدبير خدا به واسطه ملائكه كه جنود و كارگزاران هستند، انجام مى شود. همچنين ضمير جمع اشاره به اسباب و مسبباتي است كه خداوند در عالم قرار داده است. در عين حال كه همه به خداوند بازمي گردند، مانند: «إنّا كلّ شى خلقناه بقدر؛(2) ما هر چيزى را به اندازه خلق كرديم».
3_ گاهى جمع آوردن ضمير فقط براى گراميداشت و تعظيم است، مانند: «انّا هديناه السبيل؛(3) ما راه را به شما نشان داديم».(4)
مرحوم آيت الله طالقانى در تفسير پرتوي از قرآن فرمود: در آيه«انّا انزلناه فى ليلة القدر» ضمير جمع به كار برده با آن كه خدا يكتا و يگانه است ،تا بر عظمت نازل كننده (خدا) دلالت كند. بديهى است آن چه را كه بخشنده اى بزرگ مىبخشد و مى فرستد، قطعاً با اهميّت و عظيم است و نظيرش را در لفظ «الم نشرح لك صدرك» مى توان يافت.(5)
پينوشتها :
1. حجر (15) آيه 9.
2. قمر(54) آيه 49.
3. انسان (76) آيه 3.
4. صافي، معارف دين، ج 1، ص 178.
6. پر توي از قرآن، طالقاني، تهران، شركت سهامي انتشار، 1362 ش، ص 274.
پرسش: سوال2 :علت زن هاي متعدد پيامبر چه بوده؟ چرا همچنين امري اتفاق افتاده ك ابزار دست بيگانگان شود؟
سوال2 :علت زن هاي متعدد پيامبر چه بوده؟ چرا همچنين امري اتفاق افتاده ك ابزار دست بيگانگان شود؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در آغاز توجه تان را به دو نكته جلب مي كنيم:
اوّل: نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر:
1ـ عرب هاي جاهلي نسبت به دختر، بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند. هر كس هر قدر كه مي توانست، به ديگران ظلم روا مي داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه اي نداشتند، بلكه دختر داري را ضد ارزش مي شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند.
2ـ چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه اي يكديگر را مي كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا مي كرد. (چون مردان به جنگ اقدام مي كردند، نه زنان و كشته ها از مردان بود) كه گزينه «چند زن داشتن» را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيش تر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر فشار وارد مي كردند كه دختران پيامبر را طلاق دهند.(1)
4ـ در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج مهم ترين عامل بازدارنده از جنگ به شمار مي آمد.
5ـ در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده مي شد. به مجرد آن كه شوهر مي مرد، يا از وي طلاق مي گرفت و عدّه وفات يا طلاق سپري مي شد، شوهري ديگر گزينش مي شد، مانند «اسماء بنت عميس» كه اوّل همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر در آمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود. (2)
نكته دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر.
1ـ پيامبر در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.(3)
2ـ همه همسران پيامبر(جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسري پيامبر در آيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عدّه به عقد پيامبر در آمدند.
3ـ عمده ازدواج هاي پيامبر در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ اُحد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.
4ـ پيامبر از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.
دقت در اين امور به ما مي فهماند كه ازدواج هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهش هاي نفساني، بلكه با اهداف عالي بود زيرا.
اوّلاً: اگر چنين بود، مي بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي كرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.
دوم: اگر خوشگذراني انگيزه حضرت بود، مي بايست جهت گيري هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذّاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند «ام سلمه» رفت. او تعجب نمود در اين سن و سال كه كسي حاضر نمي شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي رود و به خواستگاري او كسي را فرستاده است.
سوم: آناني كه با انگيزه كاميابي جنسي به ازدواج هاي متعدد رو مي آورند،ماهيت زندگي آنان به گونه اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي آورند؛ درحالي كه سيره و زندگي پيامبر خلاف اين را نشان مي دهد. پيامبر در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر كرد كه يا ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.
علامه طباطبايي در اين باره مي نويسد: داستان تعدّد زوجات پيامبر را نمي توان بر زن دوستي و شيفتگي حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج حضرت در آغاز زندگي كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستي حضرت دارد. (4)
چهارم: دو تن از زنان پيامبر كنيز بودند. اگر هدف پيامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود، اين دو چون كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر مي توانست از آنان بهره مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.
بنابراين اهداف و حكمت هاي ازدواج پيامبر را مي بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود كه مهم ترين آن بدين شرح است:
1ـ هدف سياسي ـ تبليغي:
يكي از اهداف ازدواج هاي پيامبر سياسي - تبليغي بود؛ يعني با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسي و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.
حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت هاي بهتر اجتماعي و سياسي، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از كارشكني هاي آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج ها رو آورد.
در راستاي اين اهداف پيامبر با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگِ «تيم»، با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدي»، با ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله بني اميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بني اسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود.
در آن محيطي كه جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلكه به تعبير «ابن خلدون» جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(5) بهترين عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود.
«گيورگيو» نويسنده مسيحي مي نويسد: محمد ام حبيبه را به ازدواج خود در آورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد. ام حبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده هاي مكه شد.(6)
2ـ هدف تربيتي:
پيامبر حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان و محرومان و ايتام فرا مي خواند. پيامبر در مناسبت هاي مختلف مردم را به اين كار خداپسندانه تشويق نمود. در عمل براي مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد «صفه» را بنا نهاد . حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكني داد.
حمايت عملي و صفه نشيني مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براي رهايي آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا براي زنان راه حل ديگري را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داري كه بازتاب شرايط اجتماعي بود، بهره جست. مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بي سرپرست و يتيم دار را به تناسب حال شان، با پيوند زناشويي به خانه هاي خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمان شان از رنج بي سرپرستي و تنهايي و فقر مالي و عقده هاي رواني رهايي يابند؛ خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند. پيامبر با زنان بيوه ازدواج نمود. آنان را به همراه فرزندان يتيم شان به خانه خويش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوي خوبي براي مردم در اين امر باشد.
3ـ هدف رهايي كنيزان:
اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا از شيوه هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست كه ازدواج از جمله آن ها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه مي شود با كنيز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شريك زندگي قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسياري از كنيزان آزاد شدند.
توضيح: جويريه در غزوه بني مصطلق اسير شده بود. در سهم غنيمتي رسول خدا قرار گرفت. حضرت وي را آزاد كرد و سپس با وي ازدواج نمود. كار حضرت براي يارانش الگوي خوبي شد. تمامي اسيران غزوه بني مصطلق كه حدود دويست تن بودند، آزاد شدند.«گيورگيو» دانشمند مسيحي مي نويسد: محمد با جويريه ازدواج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي نگريستند. فرداي آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمي توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر برده آنان باشند.(7)
4ـطرد سنت غلط و جاهلي:
در اسلام «پسرخوانده» حكم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نيست. در حالي كه در جاهليت احكام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(8) پيامبر به دستور خدا با «زينب بنت حجش» كه همسر مطلقه زيدبن حارثه، پسر خوانده پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهلي را در عمل باطل كند و مردم پذيراي نقض حكم جاهلي باشند.(9)
براي آگاهي بيشتر به كتاب «همسران پيامبر حسن عاشوري لنگرودي ، مراجعه نماييد.
پي نوشت ها:
1. احمد بن عبد الله الطبري، ذخائر العقبى، قاهره، مكتبة القدسي لصاحبها حسام الدين القدسي، ص 162.
2. محمد بن حبيب بغدادي، المحبر، مطبعة الدائرة. ص442.
3. ابن الأثير، اسد الغابه، بيروت، لبنان، دار الكتاب العربي، ج5، ص 72
؛شيخ صدوق معاني الاخبار، تصحيح و تعليق علي أكبر الغفاري، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ص79.
4. محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، موسسه نشر اسلامي جامعه مدرسين قم، ص 174.
5. مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، تهران، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1362، ج 1، ص 286.
6. كنستانتين ويرژيل گيورگيو، محمد پيغبري كه از نو بايد شناخت، مترجم:ذبيح الله منصوري، نگارستان كتاب، ص 207.
7. همان، ص 181.
8. احزاب (33) آيه 4.
9. همان، آيه 37.
پرسش: احكام : چرا زن ها در زمان عادن ماهانه نمي توانند در مسجد بروند؟
احكام: چرا زن ها در زمان عادن ماهانه نمي توانند در مسجد بروند؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دليل اين مسئله روايات است؛ در روايات آمده كسي كه در حال حيض است، انجام بعضي چيزها بر او حرام مي شود كه يكي از آنها وارد شدن به مساجد است. (1)
ممكن است حكمت مسئله اين باشد كه زن حائض در ايام عادت در حال طهارت نبوده و با يك نوع ناپاكي معنوي و ظاهري همراه مي باشد، و مسجد از قداست و معنويت خاصي بر خوردار است، به همين جهت وارد شدن و توقف آنها در مسجد ممنوع مي باشد.
البته اين حرمت اختصاص به زن حايض ندارد. بلكه مرد يا زن جنب نيز نمي توانند وارد مسجد بشوند. گفتني است كه بر اساس فتواي مراجع زن و يا مرد ياد شد مي توانند از يك در مسجد داخل واز در ديگر خارج گردد و يا براي بر داشتن چيزي از داخل مسجد وارد شوند. (2)
پي نوشت:
1. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، نشر دار الاحيا التراث العربي بيروت 1412 ق، ج2، باب 15، ص205.
2. توضيح المسايل مراجع، نشر جامعه مدرسين قم 1386 ش، ج1، ص 212 و ص260.
موفق و موید باشید






