باعرض سلام و تشکر از پاسختان درباره سوال قبلی بنده با شماره http://www.pasokhgoo.ir/node/75960
ازهمان اوایل شروع مشکلم، اکثر مشاوران به بنده گفتند که به یک جور وسواس فکر مبتلا گشته ام که ریشه ی آن اضطراب است. بعد از گذشت مدتی توانستم این حالت را در خودم شناسایی کنم و به کمک خدا و توسل به ائمه اطهار تا حدی آن را کنترل نمایم. اما بعضی وقتها برایم غیرقابل تحمل می شود و آن هم مواقعی است که به سوال بدون پاسخ در این زمینه می رسم.
واقعیت این است که همان طور که در مشاوره های قبلی هم عرض کردم، بعد از پایان رابطه ام با دختر ، بسیار نگران احوال او بودم به همین دلیل گهگاه او را در فضای اینترنت دنبال می کردم. همان موقع بود که متوجه شدم که با پسری دوست شده است و برای او عکس هایی از خودش می فرستاد. دوستی شان تا همین چند وقت قبل ادامه داشت ولی الان خبری از دوستی آنها ندارم. این روزها همه اش نگران این موضوع هستم که این دوستی باعث لطمه خوردن بیشتر دختر و بی آبرویی او بشود. نگرانی من هم به این دلیل است که احتمال زیاد می دهم که پس از قطع ارتباط با من ، بدلیل ضربه ی روحی که خورده رابطه ی جدید را شروع کرده است و من خودم را مقصر می دانم. بنظر شما در شرایط حاضر آیا کاری از دست من برمی آید؟ من برای بهم زدن رابطه دلیل داشتم امااز این می ترسم که با این کارم تمام زندگی و آینده دختر تباه شود. می خواستم بنده را راهنمایی کنید چون واقعا درمانده شده ام و عقلم به جایی قد نمی دهد...
با تشکر از شما
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگرگرامي، براي بسياري از ما پيش مي آيد كه در دوراني از زندگي خود دچار ضعفهايي ميشويم كه از آن جمله ميتوانيم از وابستگي نامعقول به ديگران نام ببريم. وابستگي ريشه بسياري از مشكلات ما- اعم از مشكلات روحي، رواني، رفتاري و ارتباطي- است، و براي درامان ماندن از آسيبهاي متعدد اين رذيله ي اخلاقي و اين صفت ناجرات مندانه، قطع وابستگي بهترين راهي است كه بايد برگزينيم. در واقع ما با قطع وابستگي، اسباب رشد و تعالي خود را فراهم ميآوريم. قطع وابستگي يعني اينكه هر فرد مسئول اعمال خويش است و اينكه ما قادر به حل مشكلات ديگران نيستيم و نبايد از اين بابت نگراني بهخود راه دهيم. زيرا هيچ كمكي به حل مشكل نميكند. قطع وابستگي به مفهوم پذيرش واقعيتها و حقايق است و مستلزم ايمان به خود، به خداوند و به حقانيت و ناگزيري هر لحظه از زندگي است. قطع كردن وابستگي بدين معنا نيست كه ما به مسائل زندگي خود بياعتنا هستيم. بلكه بهمعناي يادگيري روش صحيح و به دور از افراط در توجه، دوستداشتن و همچنين پايان بخشيدن به هرج و مرجي است كه در ذهن و محيط خود به وجود آوردهايم. بسياري از افراد وابسته زندگي را به سختي ميگذرانند. اما آيا ميتوانيم خود را تغيير دهيم و رفتارهاي سالمتري را بياموزيم؟
گاهي اوقات ما براي سرپوش گذاشتن به وابستگي و توجيه آن دست به اعمالي ميزنيم در حالي كه اگر پرده توجيه را كنار بزنيم حقيقت نمايان مي شود، شما ميخواهيد با اين دختر و مشكل او چكار كنيد؟ آيا باز مي خواهيد با او رابطه ايجاد كنيد و در دامي كه قبلا افتاده بوديد بيافتيد؟ و دوباره مشكلاتتان شروع شود! آيا مي خواهيد او را ارشاد كنيد در حالي كه مي دانيد اين كار بي فايده است.
اغلب صاحب نظران در اين باب، بر اين باورند كه نخستين گام به سوي تحول يافتن، «آگاهي» و گام بعدي «پذيرش» است. بيشتر افرادي كه شخصيتي وابسته دارند داراي خصوصياتي مشابه هستند كه ميتوان به اين موارد اشاره كرد:
- در قبال ديگراني كه به آنها وابسته اند احساس مسئوليت ميكنند. آنها احساسات، افكار، اعمال، خواستهها و سرنوشت خود را صرف ديگران ميكنند.
- زماني كه ديگران دچار مشكل ميشوند، احساس تأسف، گناه و نگراني وجودشان را فراميگيرد.
- اگر نتوانند به ديگران كمك كنند مضطرب، ناراحت و عصباني ميشوند.
- هميشه عجله دارند و تحت فشار هستند.
- به خاطر انجام كار ديگران، كارهاي روزمره و ضروري خود را تعطيل ميكنند.
- معمولا غمگين و ناراحت هستند زيرا تمام زندگي خود را صرف كمك به ديگران كردهاند اما در مقابل بهرهاي از آن نبردهاند و متقابلا كمكي دريافت نكردهاند.
- دوست دارند ديگران را كنترل كنند و ميترسند به ديگران اجازه دهند كه خودشان باشند.
- فكر ميكنند خودشان بهتر از بقيه ميدانند كه مسائل و مشكلات چگونه حل ميشوند
دوست گرامي، اگر هم بخواهيم تمام مسئوليتها را برعهده بگيريم، علاوه بر ايجاد مشكلات روحي و رواني براي خودمان مسئوليتي براي ديگران باقي نميماند و اين عمل نه مشكلي از دوش ديگران برميدارد و نه كمكي به ما و حل مشكلاتمان ميكند؛ فقط نيرويمان به هدر ميرود. شايد بسياري از ما حتي متوجه نباشيم كه تا چه حد خود را در مسائل و مشكلات ديگران غرق كردهايم، بنابراين فكر ميكنيم راهحلي وجود ندارد اما قطع وابستگي بهترين راه است. البته ممكن است ابتدا كمي ناخوشايند به نظر برسد ولي در نهايت به نفع همه خواهد بود. قطع وابستگي به مفهوم در لحظه حال زندگيكردن است؛ يعني ما بهجاي آنكه به خود فشار بياوريم و زندگي را تحت تسلط خود درآوريم، اجازه ميدهيم تا زندگي روال طبيعي خود را طي كند. از تأسف براي گذشته و ترس از آينده فاصله ميگيريم و از لحظات زندگي حداكثر استفاده را ميبريم.
پرسشگر گرامي توجه داشته باشيد كه ما نميتوانيم ناهنجاريهاي رفتاري ديگران را كنترل كنيم. ما نميتوانيم عواطف و طرز فكر و انتخاب فرد ديگري را تحت اختيار خود درآوريم. ما نميتوانيم تأثير وقايع و بالاخره زندگي ديگران را كنترل كنيم. زيرا ديگران در نهايت، كاري را كه خودشان ميخواهند انجام ميدهند. آنان آنگونه كه مايلند احساس و فكر ميكنند و همان كارهايي را ميكنند كه خودشان انتخاب كردهاند. برايشان اهميتي ندارد كه اين انتخاب اشتباه است و حق با ماست و برايشان اهميتي ندارد كه به خود صدمه ميزنند.
خودتان را دوست بداريد؛ مشكل اغلب افراد وابسته اين است كه معمولا خود را دستكم مي گيرند و به خود توجهي نشان نميدهند. ما درباره خود احساس خوبي نداشته و خود را دوست نداريم به همين علت به خود فرصت نميدهيم. البته مهم نيست كه علت آن چيست؟ بلكه مهم آن است كه بايد از همين حالا آن را متوقف كنيم.
با وجود ميل زياد ما براي ترك عادات گذشته و رهايي از شخصيتي وابسته، باز هم زماني پيشميآيد كه تعادل خود را از دست ميدهيم، ميخواهيم از شر مشكلات فرار كنيم و همه حالات مخرب گذشته به ما هجوم ميآورد. اما نبايد وحشت كنيم. اين امري طبيعي است ويژگيهاي شخصيتهاي وابسته كمكم تبديل به عادت شده و تغيير آنها زمان زيادي ميطلبد. اما نترسيد و اين حالات را مخفي نكنيد. با دوستان معتمد خود صحبت كنيد. با خود صبور و ملايم باشيد. فقط به كارهايي بپردازيد كه نياز داريد حتما آنها را انجام دهيد. همه چيز روبه بهبودي ميرود؛ تنها اگر صبر داشته باشيد، حوصله به خرج دهيد و مصمم باشيد كه مستقل و رها شويد، بنابراين مراقبت از خود را قطع نكنيد تا به آرامشي كه ميخواهيد دست يابيد.
ما در اينجا به برخي از تكنيك هاي كنترل فكر كه مي تواند شما در رهايي از اين فكر مزاحم كه بر سر راه شما افكنده شده رهايي بخشد را ذكر ميكنيم و بار ديگر تاكيد مي كنيم كه پيروي حكم عقل از پشيماني بسيار سخت در اين وادي پيشگيري مي كند، پس هرگز تسليم احساسات خود كه زود گذر و فريبنده هستند نشويد.
1- سعي كنيد كه در برنامه هايي كه در روز دنبال مي كنيد هيچ جاي خالي وجود نداشته باشد و بيكار نمانيد، زيرا بيكاري باعث مي شود كه ذهن شما فارغ شده و به سوي اين مسئله بلغزد.
2- در حد ممكن سعي نماييد از مواجهه با ايشان و حضور در جاهايي كه شما را به ياد ايشان مي اندازد دوري كنيد و در مسير رفت و آمد تغيير ايجاد كنيد و از توقف در جاهايي كه احتمال حضور ايشان را مي دهيد، بپرهيزيد.
3- يك برنامه خاص براي وقتي كه فكر ايشان به ذهنتان مي آيد داشته باشيد مثل اينكه فورا بلند شويد با آب سرد وضو بگيريد و چند آيه از قران را با خود زمزمه كنيد يا ورزش كنيد و مكان خود را تغيير دهيد.
4- از خلوت كردن به شدت بپرهيزيد تافكر او به سراغتان نيايد.
5- بيشتر از گذشته به صله رحم بپردازيد و با خانواده معاشرت كنيد.
6 - از شر شيطان به خدا پناه بريد و دعا و توسل به اهل بيت را براي يك ازدواج موفق داشته باشيد.
پيشنهاد مي كنم با مطالعه كتابهايي كه مخصوص جوانان در اين زمينه نوشته شده، اطلاعات و دانش وسيعتري نسبت به خود، اطرافيانتان بدست آوريد و با يادگيري مهارتهاي مختلفي كه تحت عنوان مهارتهاي زندگي(مثل كنترل هيجانات، افزايش عزت نفس، مهارت حل مسئله و ارتباط موفق و.... ) آموزش داده مي شوند توانايي هاي خود را براي عبور از مرحله دشوار اما سرشار از فرصت هاي ناب جواني ارتقا دهيد.
دوست گرامي يكي از مهارتهايي كه مي تواند به شما در قطع رشته هاي وابستگي كمك نمايد آموزش مهارت جرات ورزي است. امّا روش تغيير ناجرات مندي به جرات ورزي:
1- اين گونه افراد براي تغيير ابتدا بايد بطور مفصل و هر روز مثلا چند دقيقه كه رفته؛ رفته؛ زيادتر هم ميشود، در ذهن خود موفقيتهايي را كه جرات ورزي و قطع وابستگي در زندگي شان ببار خواهد آورد را مجسم كنند، تصور كنند كه مثلا پدرشان و يا مادرشان و يا مثلا كسي كه طرز نگاه و تشويق او به آنها در زندگي خيلي مهم است با ديدن اين تحول عظيم در آنها چقدر خوشحال خواهد شد وچقدر به شما افتخار خواهد كرد. وجايگاه اجتماعي شان چقدر از رتبه فعلي خود به درجات بسيار بالا تري صعود خواهد كرد. اين كار انگيزه شان را در به چنگ آوردن مهارت جرات ورزي را بالا خواهد برد.
2- بايد به عقب ماندگيها و ضربات بيشماري كه وابستگي برايشان ببار آورده و خواهد آورد فكر كنند تا انگيزه لازم جهت رهايي از دام آن برايشان ايجاد شود.
3- مسالة ديگري كه بايد به آن توجه داشته باشيد اينست كه: يكي از دلايل گرفتار شدن افراد در دام وابستگي، بي جراتي، رودربايستگي و انفعال، عدم آگاهي آنها ازحدود حقوق خود و ديگران است، لذا موقعيت هايي را كه در آنها ناجرات مندانه عمل ميكنند، شناسايي كنند و سپس با تحليل منطقي اين موقعيت ها، خود را براي مواجهه صحيح و جرات مندانه در موقعيت مشابه بعدي آماده كنند.
4- افراد ناجرات مند بايد توجه داشته باشند كه محبت و احترام به ديگران و تذكر به آنها در مورد انجام وظايفشان بخوبي قابل جمع است. و پرويي و پرخاشگري هيچ ربطي به جرات مندي و قاطعيت ندارد. اين باوري غلط است كه اگر بخواهيد وظايف خود را به نحو احسن انجام دهيد با ديگران تضاد پيدا خواهيد كرد زيرا انجام وظيفه، افراد وظيفه شناس را خوشحال خواهد كرد و موجب ارتقاي شخصيتي شخص خواهد شد و افرادي را كه به فكر تنبلي و تجاوز به حقوق ديگران هستند را بر سر جاي خو خواهد نشاند.
5- قبل از اينكه مثلا در جمع همكلاسي ها حاضر شوند و يا در ميان جمع دوستان ويا فاميل شروع به صحبت كنند، خود را آرام سازند، مثلا با چند تنفس عميق برخودشان مسلط شويد و آنگاه سعي نمايند بيانات خود را بصورت آرام، مودبانه ولي قاطعانه مطرح كنند.
6- برخي از جملاتي را كه افراد جرات مند و قاطع بصورت آرام و مودبانه در برخورد با ديگران بكار ميبرند را ياد بگيرند و در خلوت، جلوي آينه بايستند و با خود تمرين كنند تا بتوانند انها را در موقعيتهاي خاص براحتي بكار ببرند.
7- «نه» گفتن را تمرين كنند كه در صورت لزوم وموقعيت هاي اجتماعي مختلف در جاهايي كه لازم است براحتي نه بگويند.
8- چون شهرستان محل سكونت خود را ذكر نكرده ايد من نمي دانم كه آيا امكان شركت در گروههاي آموزش مهارت جرات مندي را داريد؟ يا نه اما در صورت امكان سعي كنيد حتما در اينكارگارگاههاي عملي شركت كنيد زيرا شركت در اين كلاسها مي تواند بصورت محسوسي جرات مندي شما را افزايش دهد.
9- راهكار ديگر تقويت اراده است، افراد كمرو بخاطر پايين بودن اراده توان انجام برخي از كارها را ندارند در حالي كه اگر اراده تقويت شود براحتي قادر به انجام ان كار خواهند بود. البته ضعف اراده مي تواند علل مختلفي داشته باشد كه بايد ملاحظه و بررسي گردد تا راهكار مناسب تجويز گردد.
10- اضطراب جزء جدايي ناپذير كمرويي است ويكي از روشهاي مهم در درمان كمرويي شناخت كانون اصلي اضطراب است، بدين معني كه شخص بايد شناسايي كند كه در چه موقعيت هايي اضطراب به او روي مي آورد تا با مطرح كردن آن به يك مشاور مبادرت به درمان ان نمايد.
11- استفاده از روش ريلكسيشن مي تواند تاثير بسزايي در كاهش تنش حاصل از اضطراب داشته باشد. لذا توصيه مي شود اين روش را تحت نظر يك مشاور فرا گيريد و قبل از ورود به كانون هاي اضطراب بكار گيريد.
12- فرد كمرو بايد تدريجا و با برنامه ريزي روية زندگي خود در عرصه اجتماعي عوض كند تا وضع روحي او كم كم بهبود يابد. مثلا با خود قرار بگذارد كه به ديد و بازديد خويشاوندان برود. اما در اوايل بيش از ده دقيقه توقف نداشته باشد و كم كم مدت آن را بيشتر كند.
13- اينگونه افراد بايد سعي نمايند به هر بهانه اي كه شده با ديگران صحبت نمايند و يا مثلا به بهانه هاي مختلف در جمع ديگران مطلبي هر چند كوتاه را بازگو كنند.
14- اين افراد مي توانند از طريق الگو گيري از افراد جرات مند و اسرتيو كم كم به اين مشكل خود فايق آيند. مثلا ملاقات با اشخاص جرات مند، رفت و آمد داشتن با آنها، ديدن فيلمها و يا خواندن داستانها.
15- ارتباط با خدا در بالا بردن آرامش و زدودن اضطراب كه نقش مهمي در تداوم كمرويي دارد بسيار موثر است.
16- ورزش كردن عامل مهمي در تقويت اراده دارد و ضعف اراده كه از ريشه هاي كمرويي را كاهش مي دهد.
موفق و موید باشید






