با سلام
یکی از دوستان بنده همنشینی سمیمی دارد که عقاید ماتریالیسمی داره و روی دوست بنده تاثیر زیادی گذاشته قرار شده این دوستم تک تک سوالاشو از من بپرسه و من بعدا جواب رو تحویبلش بدم.
سوال:
خداوند چجوری به وجود آمده است؟ لطفا خیلی عامیانه و منطقی توضیح داده بشه؟ اگر میشه از زبان دانشمندان خارجی هم اگر مطلبی دارید بگزارید.
ممنونم از زحمات زیادتون.التماس دعا.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين سؤال از يك فرض اشتباه ناشي شده است و آن اين كه تصور مي‌شود كه هر موجود نياز به علت دارد، در حالي جمله درست و فرض صحيح اين است كه هر پديده به علت نياز دارد، يعني چيزي كه نبوده و وجود يافته است، وجودش نياز به علت دارد. پس هر موجودي نياز به آفريدگار ندارد تا بگوييم خدا هم يكي از موجودات است، پس آفريدگار او كيست؟ يا در هنگام ايجاد چگونه به وجود آمده و .... ؛ بلكه هر آفريده‏اي آفريدگار مي‌خواهد و خدا آفريده نيست تا به حكم اين قانون آفريدگار بخواهد.
كاملاً روشن است كه اگر موجودي فرض شود كه هميشه بوده و هيچ گاه معدوم نبوده تا به وجود آيد، نياز به آفريده و علت نيز نخواهد داشت و اصلا به وجود نيامده تا بگوييم اين امر چگونه بوده است.
پاسخ سؤال را به بيان ساده‏تر مي‌توان بيان كرد:
اگر كسي سؤالات ذيل را از شما بپرسد، چه پاسخي به آن مي‌دهيد:
رطوبت هر چيز از آب است، رطوبت آب از چيست و از كجا است؟
چربي همه غذاها از روغن است، چربي روغن از چه و از كجا است؟
شوري همه چيز از نمك است، شوري نمك از چيست؟
وقتي به اتاق كار خود يا منزل مسكوني خود نگاه مي‌كنيد و مي‌بينيد روشن است، از خود مي‌پرسيد آيا روشنايي از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفي مي‌دهيد، زيرا اگر روشني اتاق از خود مي‌جوشيد، نبايد هيچ وقت تاريك بشود، در حالي كه پاره‏اي از اوقات تاريك و گاهي روشن است. پس روشني آن از جاي ديگر است. به اين نتيجه مي‌رسيم كه روشني اتاق و خانه ما در اثر ذرات يا امواج نور است كه به آن تابيده است. آن گاه از خود سؤال مي‌كنيم روشني خود نور از كجا است؟ پاسخ اين است كه روشني نور از خود آن است.
نيز به سؤال‏هاي قبلي پاسخ مي‌دهيم كه رطوبت آب، چربي روغن و شوري نمك از چيز ديگري نيست.
اين خاصيت طبيعي و ذاتي آن‏ها است. آب ذاتاً مرطوب است. روغن ذاتاً چرب است و نمك ذاتاً شور است. نيز نور ذاتاً روشن است. در هيچ نقطه جهان نمي توانيم نوري پيدا كنيم كه تاريك باشد و چيز ديگر آن را روشن كرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشن‌اند و روشني جزء ذات آن‏ها است.
روشنايي ذرات نور از چيز ديگر و عاريتي نيست. ممكن است ذرات نور از بين برود، ولي ممكن نيست موجود باشند، ولي تاريك! بنابراين اگر كسي بگويد روشنايي هر محوطه‏اي از جهان، معلول نور است، پس روشنايي خود نور از كجا است، فوراً مي‌گوييم روشنايي نور جزء ذات آن است.
هم چنين هنگامي كه سؤال شود هستي هر موجودي از خدا است، پس هستي خدا از كيست، پاسخ مي‌دهيم هستي خدا ذاتي او و از خود او است و از جاي ديگر نيست، مانند اين كه بپرسيم اصل وجود و هستي از چه چيزي به وجود آمده است؟ و مبدأ اصل وجود چيست؟ معلوم است كه اصل وجود و هستي از چيزي به وجود نمي‌آيد، چون هر چيز ديگرغير از وجود، عدم و نيستي است و وجود و هستي از عدم و نيستي به وجود نمي‌آيد.
به عبارت ديگر وجود حق تعالي مساوي با وجود مطلق و اصل و حقيقت وجود است و همان گونه كه بي معنا است كه سؤال كنيم، اصل و حقيقت وجود چگونه به وجود آمده است ؟ يا مبدأ آن چيست ؟ بي معنا است كه بگوئيم كه خدا چگونه به وجود آمده است؟ چون فرض چنين سؤالي اين است كه خدا نبوده و بعد به وجود آمده است و حالا در مورد چگونگي وجود خدا سؤال مي‌كنيم. اما وقتي كه وجود خداوند ازلي و ابدي و مساوي با حقيقت و اصل وجود و هستي باشد، فرض اين كه خدا زماني نبوده است، نيز اشتباه است، پس ديگر نوبت به سؤال از چگونگي به وجود آمدن اصلا نمي‌رسد.
در مورد مثال‌هاي زده شده نيز بايد توجه داشت كه منظور از ذاتي بودن رطوبت براي آب، شوري براي نمك، چربي براي روغن و... هرگز اين نيست كه مثلاً رطوبت آب چون ذاتي آن است، پس آفريدگاري ندارد، بلكه منظور اين است كه آفريدگار جهان، آب را طبعاً و ذاتاً مرطوب آفريده است، به طوري كه هرگز نمي‌توان رطوبت را از آب جدا كرد. همان گونه كه وجود و هستي را نمي‌توان از خداوند جدا فرض كرد. اين مثال‏ها براي نزديك كردن مطلب به ذهن زده مي‌شود وگرنه بين اين مثال‏ها و موضوع مورد بحث، تفاوت زيادي است، زيرا وقتي مي‌گوييم وجود همه چيز از خدا است و وجود خدا از او است، يعني آفريده كسي نيست و وجود و هستي، ذاتي او است.
اما وقتي مي‌گوييم روشنايي همه چيز از نور است و روشنايي نور از خود او است، معنايش اين نيست كه نور آفريدگاري ندارد، بلكه معنايش اين است كه آفريدگار جهان نور را اين طور آفريده است كه روشنايي جزء ذات او باشد و روشنائي از نور جدا نيست، همان گونه كه وجود و هستي از خداوند جدا نيست.
جهت آگاهي بيشتر به كتاب «علل گرايش به ماديگري»، بحث ريشه نيازمندي اشيا به علت مراجعه فرمائيد.
موفق و موید باشید