من مثلا یک مسلمانم ولی خودم میدونم نیستم اخه فقط یه نمازی میخونم و روزه ای میگیرم اخه این کجاش مسلمونی !هیچ اعتقادی به امام ندارم یعنی میگم از کجا معلوم این حرفای که در موردشون یا اصلا خودشون میزنند راست باشه وقتی محرم همه برا امام حسین گریه میکنن من هیچ حسی ندارم یعنی به هیچی اعتقا ندارم اگه اعتقادم درست بود انقدر نظر دیگران برام مهم نبود تو رو خدا کمکم کنید من سالهاست دنبال جوابام هستم ولی هیچ کس منو قانع نمیکنه من می خوام اصل چیزا را بفهمم بعضی وقتا فکر میکنم شاید همونجور که خدا خودش گفته شاید منو جزئ اون دسته ای قرار داده که کر و کورند.خیلی تلاش کردم یا حداقل تو مناسبتا به پاش افتادم ولی کمکم نکرده ..........

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
1- ايمان داراي مراتبي است و ما ممكن است هر كداممان با توجه به شناخت و معرفت و عملي كه داريم مرتبه اي از مراتب ايمان را به دست آورده باشيم. بنابراين فردي كه مراتب بالاي ايمان را ندارد هر چند نسبت به افرادي كه مراتب بالاي ايمان را دارند در درجات پائين تري قرار دارد و بايد سعي كند كه خود را به آن مراتب بالاتر برساند و ايمان خود را روز بروز قويتر و مستحكم تر كند. لكن نبايد چنين فكر كند كه از ايمان هيچ بهره اي ندارد و فردي بي ايمان و بي اعتقاد نسبت به همه چيز است. وقتي مي گوئيد نماز مي خوانم و روزه مي گيرم و حتما واجبات ديگر را هم در موعدشان انجام مي دهيد، هر چند كه با شناخت و معرفت كامل نباشد و يا با لذت عبادت همراه نباشد، نشانه از ايمان و اعتقادي دارد كه در قلب شما وجود دارد چرا كه انسان بي ايمان حتي حاضر نمي شود به خاطر چيزي كه هيچ ايماني به آن ندارد، حتي يك ركعت نماز بخواند حتي از روي عادت و بي محتوا.
همين دغدغه اي كه شما نسبت به تقويت ايمان خود داريد و به خاطر آن دست به قلم شده و براي جائي كه اميد به ياري داشتيد نامه نوشته ايد و در آن از خدا و سخنان او گفته ايد و اينكه دوست داريد اعتقادتان به او بيشتر و قوي تر از حالت فعلي اش باشد، خود نشانه وجود حقيقت ايمان در دل شما است. چرا كه كسي كه ايمان و اعتقادي نداشته باشد عاجزانه براي تقويت آن دست به دامن ديگران نمي شود. هستند بسياري از افرادي كه ايمان ندارند و دغدغه اي نسبت به آن ندارند، به همين دليل به فكر به دست آوردن آن هم نمي باشند.
در روايت است كه فردي نگران خدمت رسول اكرم(ص) آمد و عرض كرد اى رسول خدا هلاك شدم؟ حضرت رسول (ص) باو فرمود: آن خبيث (شيطان ) نزد تو آمد و به تو گفت: كى ترا آفريد؟ تو گفتى خدا پس بتو گفت: خدا را چه كسى آفريده؟ آن مرد عرض كرد: آرى سوگند به آن كه تو را براستى (به نبوت) برانگيخته چنين بوده است؟ پس رسول خدا (ص) بآن مرد فرمود: بخدا سوگند. اين محض ايمان است.(1)
امام صادق(ع) در توضيح اين فرمايش پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: مقصود رسول خدا (ص) از اينكه فرمود: «بخدا اين محض ايمانست» يعنى همين ترس از اينكه هلاك شده باشد هنگامى كه اين خاطره در دلش گذشته است (محض ايمانست، زيرا كافر از اين خاطره‏ها، بلكه از بالاتر از آنها هراسى در دل ندارد).(2)
همچنين حضرت باقر(ع) فرمود: مردى نزد رسول خدا (ص) مردى نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا من منافق شدم، فرمود: بخدا سوگند تو منافق نشده‏اى، و اگر منافق بودى نزد من نمى‏آمدى كه مرا بآن آگاه كنى، چه چيز تو را بشك انداخته؟ بگمانم آن دشمن حاضر بخاطرت آمده و بتو گفت: كى تو را آفريده؛ تو گفتى: خدا مرا آفريده، پس بتو گفته: كى خدا را آفريده. عرض كرد: آرى بدان كه تو را براستى فرستاده سوگند كه چنين شده، فرمود: همانا شيطان از راه كردارهاى شما (و جلوگيرى شما از اعمال نيك) نزدتان آيد و بر شما دست نيابد؛ پس، از اين راه بسراغتان آيد كه شما را بلغزاند، و هر گاه چنين شد هر كدام شما (كه برايش چنين رخ داد) خدا را بيگانگى ياد كند (خيالات شيطانى برطرف گردد).(3)
2- برخي از ما تصورات نابجائي از ايمان و بي ايماني داريم به اين صورت كه تصور مي كنيم اگر كسي زياد در مراسمات گريه كند يا خوابهاي خوب زياد ببيند يا قيافه زيبا و نوراني داشته باشد يا حتي نمازهاي مستحبي زيادي بخواند و ... آدم خوبي است، البته اينگونه امور ممكن است از آدم هاي خوب و با ايمان زياد سر بزند. ولي اين گونه مسائل به تنهائي دليل بر خوب بودن و مومن بودن و مورد رضايت خدا بودن نيست و همين طور اينگونه نيست كه اگر كسي نتوانست گريه كند يا خواب خوب نبيند و يا به نمازهاي واجبش اكتفا كند و زياد نماز مستحبي نخواند، فرد مومن و با خدائي نمي باشد.
فرد مومن اصل را بر شناخت خدا و پيامبر خدا و جانشينان او يعني ائمه دين و پيروي از آنها مي گذارد و سعي مي كند واجبات ديني اش را عمل كرده و از گناهان دوري گزيند ، هر چند عبادات غير واجب زيادي نداشته باشد و يا زياد نتواند در روضه و عزاداري ها گريه كند و يا خوابهاي خوب نبيند.
در روايت آمده است كه شخصي مي گويد به امام صادق (ع) گفتم فلانى در عبادت و دين و فضل خود چنين و چنانست، فرمود عقلش چونست؟ گفتم نمي دانم ؛ حضرت فرمود ثواب باندازه عقل است‏.(4)
3- علاقه زماني پديد مي آيد كه انسان شناخت نسبت به چيزي پيدا كند. اگر مومنان به خدا و پيامبر و ائمه علاقه دارند و به آنها عشق مي ورزند به خاطر شناختي است كه از فضيلت ها و خصوصيات آنها دارند براي آشنائي شما با اين فضائل و ويژگي ها شما را به مطالعه منابع ذيل دعوت مي كنيم، چون انسان ذاتا به دنبال كمال است و اگر كمال را در انساني ديگر بيابد خواسته يا ناخواسته به سمت آن كشيده مي شود.
در مجموع پيشنهاد مي كنيم اصل مشكلات خود و سوالات جزئي خود را در اين موضوعات مطرح نماييد تا به كمك هم در پي يافتن پاسخ آن ها باشيم.
1- سنن النبي، علامه طباطبائي.
2- الگوهاي فضيلت، آيت الله ابراهيم اميني.
3- امام خويش را بشناس، عباس رحيمي.
4- فروغ ابديت ( زندگي پيامبر )، آيت الله سبحاني.
5- فروغ ولايت، آيت الله سبحاني.
6- بانوي بزرگ، آيت الله اميني.
پي نوشت ها:
1. سيد جواد مصطفوي، ترجمه اصول كافي، تهران، اسلاميه، بي تا، ج 4، ص 156.
2. همان.
3. همان، ص 157.
4. محمد باقر كمره اي، ترجمه امالي صدوق، تهران، اسلاميه، 1376هـ.ش، ص 419.
موفق و موید باشید