باسلام
دوستی دارم که به مدت یک سال به همراه همسرشون برای آزمون ارشد تلاش کردندواز همه چیز زندگی خود زدند,نتیجه آزمون قبولی در بهترین دانشگاه های ایران شدوبسیارخوشحال شدند.
بعد از 2روز از رفتن به دانشگاه منصرف شدند؟؟؟
چندی قبل باشخصی آشنا شدند که جلساتی رو مبنی بر محکم کردن اعتقادات دین وکمک به خواهران وبرادن دینی خود و حتی جمع کردن یار برای امام زمان و دلسوزی برای تنهایی امام زمان برگزار می کند و آنها هم در این جلسات(مختلط)شرکت میکردندکه مورد مخالفت خانواده های دو طرف هم قرار میگرفتند.
بعد از اینکه دانشگاه نرفتنشون رو به خانوادهاشون اعلام کردند مورد برخورد شدید والدینشون قرار گرفتند حتی کاربه عاق والدین کشیده شده بود اما نسبت به شکسته شدن دل پدرومادر بی توجه بودند.(دراین یک سال خوانواده های دو طرف هم سختی زیادی کشیدن- دو طرف بیکار هم هستند.حتی خرج تحصیل رو خانوادها بر دوش گرفتند و میگیرند)
ووالدین دلیل رو بررسی کردن که نهایت رسیدند به همون شخصی که در جلساتش شرکت میکردند
این شخص این دو را از رفتن به دانشگاه منع کرده بود؟؟
به نظر این شخص دانشگاه انسان را از مسائل دینی دور میکند انسان را از صراط مستقیم دور میکند،علمی که خدا گفت به دنبال آن بروید این علوم واقع در دانشگاه ها نیست کسی نیست که به دنبال تحصیل رفته باشه درکنارش هم یک مسلمان واقعی باشه و... برای اثبات این حرف یک سری دلایل غیر منطقی و به نظر بنده غیر دینی می آورد.
این مسائل رو والدین دو طرف با برخورد با این شخص به صورت اتفاقی یک شب در منزل فزندانشون متوجه شدندکه کار به شکسته شدن دل والدین کشیده شد.(حتی اشک پدر ومادر به خاطر همنشینی فرزندانشون با این شخص در آمده بود،نه به خاطر بی احترامی هایی که کرده بودند).حتی با اون شخص درگیر شدندچون مسائل دیگری رو هم مطرح کردکه با اعتقادات دینی منافات دارد(ازجمله من علم لدنی دارم، رابطه خاصی با خدادارم و..)و تحدیدش کردن که اگر دست از سر فرزندانش بر ندارد به حراست معرفیش میکنند و... .در اون شب باز فرزندانشون رونصیحت کردند اما بی فایده بود.( بنده هم از زبان این دو دوست شنیده بودم که این شخص مدعی شدن که با امام زمان در ارتباط هستند)
فردای همون شب فرزندان نزد والدین رفتند،معذرت خواهی کردند و به اجبار دانشگاه رفتند رو پذیرفتند فقط به این خاطر که اون شخص ازشون خواسته بود.والدین به همین راضی شدند.( نمی دونم این شخص چی کار کرد که تسلط کامل بر زندگی این دوشخص پیدا کرد که حتی برای مسائل دینی به این شخص مراجعه میکنند و...)
بنده هم یک شب به صورت اتفاقی در یکی از جلسات ایشون که در منزل این دوستان نامبرده برگزار شده بود شرکت کردم(ایشون شاگردان زیادی هم دارند؟؟؟؟)
دراین جلسه(که با حضور بنده دچار اغتشاش شده بود ) ایشون مدعی شدند که خداوند علومی رو به ایشون داده که خاص هر انسانی نیست و ایشون در قبال این علوم مسئول هستند و باید انسان ها رو آگاه کنند علومی رو دارند که در هیچ کتابی نیامده به نظر ایشون نظر کرده خدا و آقا امام زمان هستند در قبال امام زمان مسئول هستند باید یار برای امام جمع کنندو... . و می گویند خوابهایی رو درمورد من دیدند که به حقانیت من پی بردند؛غیر مستقیم مدعی شدند که الهاماتی از جانب امام زمان بر دل ایشون داده میشود.
سوالاتی که من ازشون پرسیدم و جواب دادند:
1- چرا نیایددر دانشگاه درس خوند؟ گفتند که دانشگاه انسان را ازمسیر هدایت دور میکند علومی که در دانشگاه تدریس میشود انسان را از دین دور مبکند,علومی که خداگفته این علوم نیست چرا باید به دانشگاه رفت دانشگاه ساخته انگلیسی ها هست اون عوم فایده نداردشما نمی دونید در جلسات من شرکت کنید تا شما را آگاه کنم دلایلی می آورم من علومی دارم که شما نمی دونید با یک جلسه نمیشه جواب دادو...( سوالی که من ازشون پرسیدم و جوابی نداند و بحث رو عوض کردند:اگر علومی که شما میگید رو دنبال کنیم و به دنبال علوم دانشگاهی نباشیم وکسی دنبال علم پزشکی میره و وقتشو صرف این علم میکنه وجود نداشته باشه هنگام بیماری چکار باید کرد؟)حتی شرکت درحوزه علمیه را هم منع میکنند.
2- ایشون در صحبتاشون گفته بودند که بعضی از شاگردان من از من معجزه می خواهند و من در جواب این شاگردان می گویم چرا این درخواست را ازمن دارید از حضرت محمد هم معجزه می خواستندو... . من این جور شاگردان را نمی خواهم معجزه داشته باشم چه نداشته باشم نباید این درخواست رو داشته باشید من فقط به بعضی از افراد خاص نشان میدهم و ...
سوالی که من از این صحبتاشون پرسیدم این بود که چرا در جواب شاگردانی که از شما معجزه میخواهند نمی گویید که معجزه بعد از پیامبر بر هیچ امام دیگری داده نشده وقرآن آخرین معجزه بود؟ خلاصه جوابی که دادند این بود که سندی برای من بیار که معجزه بعد از پیامبر بر کسی داده نشد؟
3- سوالی که شخص دیگری ازشون پرسیدند:تکلیف انسانهایی که به اقتضای سرنوشت در جنگلهایی که نه ازتمدن چیزی درشون هست نه به اسلام دسترسی داشتند (مثل افرادی که جدیدا در جنگلهای آمازون دیده شدند) یا افرادی که در کشور های غیر اسلامی در خانواده های غیر اسلامی به دنیا آمده و مسلمان نیستند و حتی اسم اسلام به گوششون نرسیده اما زندگی خوبی دارند دانشمند شدندو... تکلیفون چیه بهشتی هستند یا جهنمی؟
جوابی که با صراحت پاسخ دادند این بود طبق آیه 85 سوره آل عمران جهنمی هستند؟
شاگردانی که اطراف ایشون هستند چنان محو این شخص هستند که اصلا به این شخص شک نمیکنند.حتی بنده را مورد توهین قرار دادند. حتی دوست بنده هم که اولین جلسه با ایشون برخورد داشت چنان برخورد بدی با این شخص کرد و اون رو از خونه خودش بیرون کرده بود اما بعد از حضور در جلسات بعدی این شخص به این نقطه رسیدن که حرف ایشون رو فقط گوش میدهند جلسات مکرری هم در منزلشون برگزار میکننداطرافیانش رو کافر میدوندو میگند شما یک روز متوجه میشوید و ... .
حتی ایشون با یه گریز خیلی کم روحانیون رو هم زیر سوال بردند.
سوالات زیادی پرسیدم و جوابهای نامربوطی دادند که در این رایانامه نمیگنجه.
در آخر جلسه ازشون خواستم که برای حسن ختام آیاتی از قرآن رو تلاوت کنند که به صورت تند گفتند شما بخونیدمن هم در جواب گفتم من اگر در جمعی که نامحرم هست قرآن بخونم کناه میکنم من اصرار کردم ایشون انکار که در نهایت گفتند من عربی بلد نیستم و نی تونم قرآن بخونم من ترجمه قرآن رو میخونم نیازی نیست که عربی خوندن قرآن را یاد گرفت کجا نوشته و چه کسی گفت که ثواب قرآن در عربی خوندنشه کجا نوشته باید قرآن را به عربی یاد گرفت و ازمن خواست سندی برایش بیاورم
اصرار کرد که در جلساتشون شرکت کنم تا به اون علومی که دست پیدا کردند پی ببرم و... من هم در جواب گفتم شما اعتقادات غلطی دارید من اجازه شرکت در این جلسات رو ندارم.
جلساتی که ایشون برگزار میکنند ساعت و زمان خاصی نداره حتی از دوستم شنیدم که یکی از این جلسات در پارک 12 شب به بعد تا اذان صبح برگزار شد نماز صبح رو هم به امامت این شخص به صورت جماعت برگزار کردند.
این روزها هم هر شب جلساتی در منزل این دوست برگزار میشود.
بعد از رفتن من از این جلسه به دوست بنده گفتندکه این دوستتون با این افکاردچار یک بیماری سخت تنفسی خواهد شدکه دیگران تعجب میکنند که اینکه اینقدر مومن بود چرا این مریضی رو گرفت.(ظاهرا طبق همون علم لدنی پی بردند).
شاید این چیزی که می خوام بگم درست نباشه اما من فکر میکنم ایشون به جن رابطه داشت و با سحر این افراد را جذب خود میکند.
وظیفه دینی من در این مورد چیست؟ چگونه دوستم رو کمک کنم؟
نظر شما در مورد این شخص چیست؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خواهر گرامي! يكي از مسائل دغدغه برانگيز مصلحان اجتماعي، رواج خرافات در جوامع است. خرافات پيشينه اي بس دراز دارد. تاجهل انسان بوده، خرافه هم بوده است. شياداني در تاريخ از ناآگاهي مردم در جهت كسب منافع يا سيطره بر ديگران به موضوعات خرفه آميز دامن مي زده اند.
ساده لوحي و زود باوري برخي افراد نوعي كاستي فكري و محافظه كاري غير عملي دارد. خرافات از آن جهت كه عقيده و رفتاري است تا حدودي نامعمول و رازگونه، كمتر زمينه طرح و نقد آن فراهم مي گردد و لذا تبديل به عقيده اي عمومي مي شود و رواج پيدا مي كند، لذا شبهاتي كه شما در آن جلسه طرح كرديد، براي ديگران نه تنها جذابيت نداشته، بلكه ناشي از بي سوادي و بي اطلاعي شما انگاشته اند.
خرافات جايگزين روش هاي منطقي و عقلي و حتي غيبي صحيح مانند دعا و ارتباط معنوي با معبود و كمك گرفتن از خالق و استفاده از روش هاي علمي و خرد گرايانه و يا روش هاي غيبي مستند است.
- مطالبي مهم و سودمند براي پيدا كردن راه حل:
1- خرافات در بسياري ازمواقع جايگزين روش هايي منطقي است كه پايگاه درستي دارند و بدلي آن روش محسوب مي شوند. به همين دليل در روانشناسي گفته شده كه تمايل به خرافات را هرگز نمي توان از بين برد، چون خرافات بخش جدايي ناپذير آن دسته از مكانيسمهاي سازگاري است كه بدون آن ها آدمي قادر به ادامه حيات نيست.(1)
از سوي ديگر خرافات رابطه بسار نزديكي با باورداشتهاي مذهبي صحيح دارد و در بيشتر موارد جزيي از مناسك مذهبي آن دو از جهتي محصول حالات عاطفي مذهبي اند. اساس كار در فهم و تبيين دين و عقيده خرافي كنش مناسك آميز است كه از عواطف سرچشمه مي گيرد، نه از باورداشت ها.(2)
2- مبارزه باخرافات يكي از اهداف پيامبران: يكي از اهداف بعثت انبيا مبارزه با خرافات و غلودر ابعاد گوناگون آن بوده است. از چند طريق مي توان با عقايد سخيف اين چنيني مبارزه كرد:
الف) نهادينه شدن تدّبر و تفكر در عقايد: در زمينه تشخيص عقيده صحيح از غير صحيح نيز اين عقل است كه به كمك انسان مي آيد و مرز ميان حقيقت و خرافه را معين مي كند. هر عقل سليمي در اين داستان مي داند كه اين شخص يكي از شيادان اين گونه برنامه ها هستند.
ب) آزادي انديشه: گفتيم قرآن كريم از چند جهت ما را به موضوع اعتقاد صحيح و اهميت آن توجه ميدهد، يكي از اين راهها، تدبر و انديشيدن در آيات الهي بود. ولازمه اين توجه، فراهم كردن فرصت ها براي انديشيدن ديگران و انتخاب و آزادي عقيده و امكان انتشار برخي عقايد و حتي پيش بيني گمراه شدن افراد است. بنابراين، اگر قرآن دعوت به تدّبر و تفكر ميكند، به اين معني است كه راه تفكر را باز كرده، انديشه مخاطبان خودرا به چالش كشيده، زمينه نقد عقيده از سوي مخالف را پيش بيني كرده است. اما همانطور كه نقل مي كنيد، ايشان هيچ تمايلي به بحث هاي علمي و عقلي ندارند و از آن به شدّت فراري هستند.
ج) اهتمام به علم و دانش: بدون شك رواج علم و منطق علمي تأثير به سزايي در خرافه زدايي دارد. پس از انديشيدن ، تشويق به كسب علم در مبارزه با خرافات اهميت بسيار دارد. اين اهميت از آموزههاي اساسي قرآن هم به دست مي آيد. عقل با چراغ علم رونق مي گيرد. عقايد صحيح و منطقي در تعامل عقل و منطق علمي حاصل مي گردد. اين شخص احتمالاً با داشتن علوم غريبه، افراد را در چنگال خود قرار داده و عقل را از آنها زدوده است.
- نتيجه گيري:
كاري كه از دست شما بر مي آيد اين است كه اين زوج را با برخي از كارشناسان كه اطلاعات كافي در مدعيان و اهدافشان دارند، آشنا سازيد تا به بحث و بررسي عقايد خرافي مطرح شده در جلساتشان بپردازند. اين كار را بايد با كمك والدين اين زوج انجام دهيد و انتظار نداشته باشيد كه سريعاً ثمراتي داشته باشد. شما هم رابطه تان را با دوست خود به هيچ وجه قطع نكنيد و با محبت و صميميت، عواقب كار را به او گوشزد كنيد.
تنها راه درمان بيماري هاي جامعه، و پيشگيري از خرافات پيش از آلوده شدن و تمهيد از غلطيدن مردم به سمت افراد شياد و كلاهبردار امكان بيان آنها از سوي عالمان دين و رهبران فكري مي باشد. ضمناً در اين راستا از خودتان هم مراقبت كنيد تا مبادا به نحوي گرفتار شيادان نشويد.
مي توانيد به مراجع قضايي هم اطلاع بدهيد تا از طريق قانون به بررسي جلسه و استاد آن بپردازند.
براي اطلاعات بيشتر مي توانيد با شماره (09640) تماس بگيريد.
پي نوشت ها:
1. جاهودا، گوستاو، روانشناسي خرافات، ترجمه محمد تقي براهني، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 261.
2. هميلتون، ملكم، جامعه شناسي دين، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، موسسه فرهنگي انتشاراتي تبيان، ص 49.
موفق و موید باشید






