1-آیا جمله(به تعداد انسانها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد)صحیح است و اگر صحیح است چگونه با روش یگانه دین قابل جمع است ؟

2-خداوند از رگ گردن به آدم نزدیکتر است و وقتی خداوند اینقدر نزدیک است پس واسطه برای چیست ؟

3-اشکال این جمله چیست ؟ (وقتی فطرت و وجدان را خداوند در نهاد ما قرار داده خودمان درست یا غلط را می یابیم و نیازی به دین نیست)

4- آیا دین برای انسان آمده یا انسان برای دین ؟ پس چرا بیشترانسانهای دنیا سر دین دارند با هم میجنگند

5-سوالاتی در بعضی از روضه ها و وقایع کربلا به ذهن میرسد که باعث درگیری ذهنی در کل وقایع میشود مثلا آمده سیدالشهدا بعد از خداحافظی با حرم در حرکت به سمت میدان بودند که به ندای حضرت زینب س برمیگردند و به سفارش ایشان در مورد وصیت مادر کهنه پیراهنی را زیر لباسها به تن می کنند . بسیار دور از ذهن است در آن شرایط سخت ایشان وقت بگذارند و زره و همه لباسها را از تن خارج کرده و مجددا بپوشند

خواهشمند است پاسخهایی مستند و عقلانی ارائه کتید . از زحمات شما در بسط عقاید شیعی سپاسگذارم

پرسش: اعتقادي
1- آيا جمله(به تعداد انسانها راه براي رسيدن به خدا وجود دارد)صحيح است و اگر صحيح است چگونه با روش يگانه دين قابل جمع است ؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا تذكر اين نكته لازم است كه " الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق " حديث نيست و در متن حديثي آن را نيافتيم. البته در متون عرفاني اين جمله آمده و ظاهرا اقتباسي از آيه " يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه؛ اى انسان، تو در راه پروردگارت رنج فراوان مى‏كشى پس پاداش آن را خواهى ديد " (1) است. لذا بايد گفت كه از اين رو، بايد گفت كه اين عبارت، عبارت مشهوري است كه اساس روايي ندارد. (2)
اما در مورد درستي آن؛ وقتي همه انسان ها رهرو راه رسيدن به خدا و ملاقات او هستند و به ملاقات هم مي رسند، پس به عدد خلايق راه رسيدن به خدا وجود دارد. اما هر راهي به يكي از اسم هاي خدا منتهي مي شود. بعضي راه ها انسان را به ملاقات وجه قهار و منتقم خدا مي رسانند و بعضي به ملاقات وجه رحمن و رحيم و عطوف و رؤوف خدا.
اگر به ويژگي‌هاي راه‌هايي كه آدميان براي شناسايي خداوند در پيش مي‌گيرند، دقت كنيم، مي‌توان گفت: هر انساني در باب شناخت خدا راهي مخصوص به خود دارد و هر كس او را به گونه‌اي مي‌يابد و مي‌شناسد و از اين ديدگاه راه‌هاي شناخت خدا بي شمار است.
حكما و متلكمان دسته‌بندي‌هاي مختلفي ارائه كرده‌اند كه هر كدام بر معيار خاص استوار است. براي مثال، در يك تقسيم‌بندي كلي راه‌هاي شناخت خدا بر دو دسته‌اند:
1ـ راه استدلالي (نظري) مقصود از اين راه آن است كه آدمي با بهره‌گيري از مقدمات و اصول عقلي، ادله‌اي را براي اثبات وجود خدا و بر صفات و افعال او اجرا مي‌كند.
2ـ راه شهودي (عملي) در اين راه، آدمي از طريق تهذيب نفس و تصفيه باطن و از رهگذر سير وسلوك به جايي مي‌رسد كه خدا را با چشم دل مشاهده مي‌كند و اوصاف جمال و جلال او را مي‌يابد.
در يك تقسيم‌بندي ديگر، عمده‌ترين راه‌هاي شناخت خدا سه راه عقل، تجربه و راه دل است:
1ـ راه عقلي، راهي است كه در آن انسان با مددگيري از مقدمات، اصول و روش‌هاي كاملاً عقلي، اصل وجود خدا و اتصاف او را به اوصاف خاص ثابت مي‌كند و درباره چند و چون افعال الهي به داوري مي‌نشيند. براهين و ادله فلسفي اثبات خدا در اين بخش جاي مي‌گيرند.
2ـ راه تجربه: گاهي انسان به جاي بهره‌گيري از اصول و قواعد عقلي صرف، نظري به جهان پيرامون خود مي‌كند و با مشاهده دقيق و انديشه‌ورزي در اوصاف و روابط پديده‌‌هاي موجود در جهان، به وجود خداوند و اوصاف او مانند علم، حكمت، قدرت و... رهنمون مي‌گردد.
از آنجا كه اين راه بر مشاهده جهان طبيعت استوار است، راه تجربي ناميده مي‌شود.
ناگفته نماند كه در اين راه، رسيدن به سر منزل مقصود بدون به بكارگيري برخي روش‌ها و اصول عقلي ممكن نيست، در نتيجه نمي‌توان راه تجربي را از راه عقلي كاملاً مستقل دانست.
برهان يا دليل نظم معمولاً به عنوان يك راه تجربي شناخته مي‌شود.
3ـ راه دل: گاه نيز آدمي با مراجعه به درون خويش و بي‌نياز از هر گونه استدلال عقلي يا مشاهده تجربي، خدا را مي‌يابد و از راه دل به كوي يار مي‌رسد.
خدايابي و خداشناسي فطري را مي‌توان در اين گروه جاي داد، هم‌چنين مي‌توان كشف و شهود عرفاني و مشاهده قلبي خداوند و اوصاف جمال و جلالش را گونة ديگري براي خداشناسي از طريق دل به شمار آورد.
پي نوشت ها:
1. انشقاق(84) آيه6.
2. جهاد فرحات، بررسي سند چند حديث مشهور، ترجمه محمد قنبري، فصلنامه علوم حديث، شماره 30، زمستان 1382، ص 114 _ 135.
پرسش:
2-خداوند از رگ گردن به آدم نزديكتر است و وقتي خداوند اينقدر نزديك است پس واسطه براي چيست ؟

2-خداوند از رگ گردن به آدم نزديكتر است و وقتي خداوند اينقدر نزديك است پس واسطه براي چيست ؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بله؛ خداوند مي فرمايد:
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُه‏ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ؛ (1) انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديك تريم‏ » .
چنان كه مشابه همين مضمون و با صراحت بيشتر خداوند فرموده: « وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ (2) پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم‏ » .
حال سئوال اين است كه آيا اين قبيل آيات با واسطه گرفتن مانند درخواست از معصومين و امام زادگان و توسل به آنان منافات دارد ؟
براي پاسخ ابتدا لازم است تاملي در ماهيت توسل داشته باشيم ؛ توسل به معناي مدد جستن از وسيله اي براي رسيدن به مقصود است، انسان براي رسيدن به هدف بايد به اسباب و وسايل يا واسطه‌هاي فيض متوسل شود . اين امري طبيعي است ؛ پس توسل به معناي استفاده از اسباب براي دستيابي به هدف است.
خداوند به مقتضاي لطف و رحمت بي انتهاي خويش، اسباب هدايت مردم را فراهم كرده كه يكي از آن ها فرستادن پيامبران و نزول كتب آسماني و راهنمايي رهبران ديني است. هر چند خداوند توانا است كه مستقيم تمام عالم را اداره كند و نياز به واسطه هاي فيض ندارد، اما با استفاده از ضمير جمع (انّا) اشاره به اسباب و نظام عالم مي كند . در عين حال كه مي تواند بدون واسطه، فيض خود را به موجودات برساند، ولي سنت الهي بر اين تعلق گرفته كه جهان هستي را بر اساس نظام اسباب و عوامل قرار دهد . فيض خود را تنها از راه علل و اسباب اعطا كند. امام صادق (ع) مي فرمايد:
"ابي الله أن يجري الاشياء الا بالأسباب؛ (3) خداوند امور و اشياء را از طريق علل و سببش جاري مي سازد". بر اين اساس انسان در همه كارهاي زندگي (مادي يا معنوي) به اسباب و وسايل توسل مي جويد.
خداوند براي اعطاي فيض خويش ، راه ها و اسبابي را مشخص كرده است، مانند نماز ، روزه ، نيكي به يتيم ، خدمت به مردم . از جمله اسباب و عوامل، نزول فيض و رحمت الهي ، وجود انسان هاي به حق رسيده (امامان و پيامبران) هستند. همان گونه كه در نزول بركات مادي نيز از ابزار و اسباب مادي بهره گرفته . شفا را در دارو قرار داده و به پزشك‌، آگاهي براي درمان انسان ها داده است.
چنان كه در گذشته اشاره شد، ريشه اصلي توسل در قرآن كريم آمده :
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ؛ (4) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا كنيد و با وسيله به او توسل جوييد ».
با توجه به اين كه كلمه وسيله در آيه اطلاق دارد، شامل همه امور معنوي مي‌شود كه انسان را براي دريافت حاجت از خداوند كمك مي‌كند، بنا بر اين همان طور كه براي گرفتن حاجت به خانه خدا و حجر الاسود و نماز و روزه و درود به پيامبر متوسل مي‌شويم، به ارواح مطهر پيامبر، اولياي الهي، و بندگان صالح نيز مي‌توان متوسل شد . آن ها را در پيشگاه خداوند شفيع قرار داد و از خداوند حاجت خواست .
در نتيجه درخواست وساطت از اولياي الهي بر آن مبنا استوار مي گردد كه ما اين عمل را در راستاِِِِِِي درخواست از خود خداوند قلمداد مي نماييم . تمام قدرت و اراده و توانمندي اين بزرگواران را در طول قدرت و اراده و خواست خداوند مي دانيم ، در نتيجه كمك خواستن از ايشان همانند استفاده از هر وسيله ديگري است كه خداوند براي آن قدرت تاثيرگذاري و برطرف كردن مشكلي براي ما را قرار داده است كه اثر بخشي آن هيچ منافاتي با قدرت و اراده الهي ندارد .
حكمت اعطاي اين نقش به بزرگان دين و اولياي الهي هم امور مختلفي همچون جايگاه معنوي آنان است؛ همه موجودات عالم هستي، آيات و نشانه‌هاي حضرت حق‌اند. هر موجودي به اندازه وسعت وجودي خود نشانگر اسما و صفات خداوند هستند. عالي‌ترين و تابناك‌ترين جلوه و ظهور حضرت حق تعالى در آينه وجود پيامبر و ائمه تحقق يافته است. آن ها مظهر كامل اسما و صفات خداوندند. توسل به ارواح و قبور مطهر آنان توجه به مظاهر اسماي خداوند است. براي دريافت فيض الهي . اين كار از نظر عقلي و شرعي نه تنها محذوري ندارد،‌ بلكه يك كار پسنديده است . در آموزه‌هاي ديني در اين باره دلايل بسيار وجود دارد. (5)
پس همه خواستن هاي ما از اين واسطه ها عين درخواست از خود خداوند است و تفاوت ماهوي ندارد و همه اين امور نوعي عبادت و توجه به خداوند محسوب مي گردند ، همان گونه كه خود خداوند براي عبادت خود بندگان را به سوي نمادها و مظاهري چون كعبه و ... فراخوانده است ؛ آيا مي توان گفت وقتي خدا هست ديگر چرا توجه به كعبه و طواف بر گرد او ؟
به علاوه اگر خداوند تا اين حد به انسان نزديك است كه براي تقرب به او و يا رسيدن به برخي از نتايج مطلوب و مورد نظر هيچ نيازي به كمك خواستن از امور ديگر نيست ، چرا خود برخي از اعمال و عبادات را به عنوان وسايلي براي رسيدن به نتيجه به ما معرفي مي فرمايد ؟ چنان كه در قرآن تاكيد مي نمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ؛(6) اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! از صبر (و استقامت) و نماز، كمك بگيريد » آيا منطقي است بگوييم وقتي خود خدا هست، كمك گرفتن از نماز چه معنايي دارد ؟
به علاوه اگر براي تقرب به خداوند و توجه به او نياز به هيچ واسطه ديگري نبود چرا خداوند خود براي وساطت پيامبر در طلب مغفرت از خداوند براي گنهكاران تاثير و نتيجه قائل است ؟ در قران آمده است :
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيما؛‌(7) اگـر آنـان هنگام ستم بر خويشتن، نزد تو مى‌آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى‌كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى‌نمود، خدا را توبه‌پذير و مهربان مى‌يافتند.»
يا در داستان برادران حضرت يوسف، درخواست وساطت در استغفار و طلب بخشش از درگاه خداوند صراحتاً از جانب برادران گنهكار در نزد پدرشان نقل شده است كه گفتند:
«يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ؛‌(8) اى پدر ! براى ما استغفار كن كه ما خطا كار بوديم.»
حضرت يعقوب نيز اين تقاضا را نه تنها انكار نكرد، بلكه به آن‌ها قول مساعد داد و فرمود: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي؛ به‌زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مى‏كنم.»
از اين قبيل آيات به خوبي روشن مي شود كه:
توجه و كمك خواستن از واسطه هاي آبرومند در درگاه خداوند همانند استفاده از ابزارهاي تاثيرگذار در نتيجه گيري براي امور مورد نظر است. اين امر هيچ منافاتي با قدرت و خواست و اراده الهي هم ندارد ، همان گونه كه همه موحدان براي بهبود از بيماري دست به دامان درمان و دارو مي شوند . اين امر را هم در تنافي با قدرت خداوند و شفا بخش بودن او نمي دانند .
بر اين اساس همه مسلمانان - به غير از اقليت وهابي - و به خصوص شيعيان به توسل به اولياي خداوند و توجه به مزار آنان در طول تاريخ توجه داشتند . در ايران و بسياري از كشورهاي ديگر مزار بزرگان دين به خصوص فرزندان و نوادگان پيامبر اسلام مزار خاص و عام و محل دعا و درخواست حاجت از خداوند است .

پي نوشت ها :
1. ق (50)، آيه 16.
2. غافر (40)، آيه 60.
3. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ج1، ص 183، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش.
4. مائده، آيه 35.
5. نمونه هاي متعدد اين امر را مي توانيد در كتاب «آيين وهابيت» تأليف آيه الله جعفر سبحاني، نشر موسسه امام صادق(ع) قم مطالعه فرماييد.
6. بقره (2)، آيه 153.
7. نساء (4)، آيه 64 .
8. يوسف (12)، آيه 97 .

پرسش:
3-اشكال اين جمله چيست ؟ (وقتي فطرت و وجدان را خداوند در نهاد ما قرار داده خودمان درست يا غلط را مي يابيم و نيازي به دين نيست)
اشكال اين جمله چيست ؟ (وقتي فطرت و وجدان را خداوند در نهاد ما قرار داده خودمان درست يا غلط را مي يابيم و نيازي به دين نيست)

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اينكه دين الهي بر اساس فطرت است كه خداي متعال در نهاد انسان قرار داده است، امري است ثابت و خداي متعال نيز در قرآن كريم به اين مساله تصريح مي فرمايد: « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون» "پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده دگرگونى در آفرينش الهى نيست اين است آيين استوار ولى اكثر مردم نمى‏دانند."(1)
فطري بودن دين اسلام، طبق يك تفسير، به معناي تطابق و سازگاري و هماهنگي اصول اخلاقي و احكام عملي آن با فطرت و سرشت انساني است. اسلام انسانها را به عدالت، آزادي، برادري، نشر علم و تمدن، پرهيز از اخلاق ناپسند و كارهاي زشت، روي آوردن به فضايلي چون راستگويي و وفاي به عهد، ازدواج و هزاران حكم شرعي ديگر فرا مي‌خواند كه همگي با فطرت انسان مطابقت و هماهنگي كامل دارند. (2)
بنابراين در شناخت جزئيات اين اصول فطري ما نيازمند به دين و شر يعت الهي مي باشيم تا به ما جزئيات راه الهي را به صورت برنامه اي همه جانبه از زندگي ارائه كند. اينكه عدالت امري خوب است در فطرت انسان نهاده شده است ولي اين كه كدام عمل عدالت است و كدام عمل بي عدالتي، ربطي به شناخت فطري ندارد و متكفل اين امر، دين و شريعت است.
علاوه آنكه گاه همين فطرت و اصول آن، به خاطر وجود تمايلات نفساني و گرايش انسان به دنيا و هواهاي نفساني و تبعيت از نفس اماره، دچار خمول و سستي و غبار گرفتگي مي شود كه تقويت آن و زدودن غبار از چهره آن به تربيت ديني از طريق انبياي الهي و اوصياي آنان ميسر مي شود.
همانگونه كه حضرت اميرالمومنين(ع) مي فرمايد: « فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ ....»" پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد. پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده‏اند، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت، مستور گشته، برانگيزند. و نشانه‏هاى قدرتش را كه بر سقف بلند آسمان آشكار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را كه بر روى زمين است و آنچه را كه سبب حياتشان يا موجب مرگشان مى‏شود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى كه پيرشان مى‏كند يا حوادثى كه بر سرشان مى‏تازد، آگاهشان سازند. خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران، بى‏نصيب نساخت، بلكه همواره بر آنان، كتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشكار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود."(3)
براي مطالعه بيشتر ر.ك:
1- عبدالله جوادي آملي، فطرت در قرآن، قم، نشر اسراء، 1379هـ.ش، ص 74.
2- مرتضي مطهري، فطرت، قم، صدرا، بيتا، ص 244- 242.
پي نوشت:
1. روم (30)،آيه 30.
2. ر. ك: جعفر سبحاني، مفاهيم القرآن، بيجا، بيتا، ج 3، ص 54 و 55.
3. صبحي الصالح، نهج البلاغه، قم، موسسه دارالهجره، بيتا، ص 43، خطبه 1.

پرسش: 4- آيا دين براي انسان آمده يا انسان براي دين ؟ پس چرا بيشترانسانهاي دنيا سر دين دارند با هم ميجنگند
4- آيا دين براي انسان آمده يا انسان براي دين ؟ پس چرا بيشترانسانهاي دنيا سر دين دارند با هم ميجنگند

5-سوالاتي در بعضي از روضه ها و وقايع كربلا به ذهن ميرسد كه باعث درگيري ذهني در كل وقايع ميشود مثلا آمده سيدالشهدا بعد از خداحافظي با حرم در حركت به سمت ميدان بودند كه به نداي حضرت زينب س برميگردند و به سفارش ايشان در مورد وصيت مادر كهنه پيراهني را زير لباسها به تن مي كنند . بسيار دور از ذهن است در آن شرايط سخت ايشان وقت بگذارند و زره و همه لباسها را از تن خارج كرده و مجددا بپوشند

خواهشمند است پاسخهايي مستند و عقلاني ارائه كتيد . از زحمات شما در بسط عقايد شيعي سپاسگذارم
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
با عرض پوزش به دليل حجم انبوه سوالات پرسشگران از اين مركز، امكان پاسخگويي به سوالات متعدد يك پرسشگر وجود ندارد؛ لذا از پاسخگويي به بيش از سه سوال معذوريم ؛ لطفا باقي سوالات را در نوبت هاي بعد با رعايت همين تعداد ارسال فرماييد.

موفق و موید باشید