با سلام دوستی زرتشتی دارم که اعتقاد دارد دین خوبی دارد و من می خواهم به او ثابت کنم اسلام برترین دین است چه کنم؟ چگونه او را به شک بیاندازم تا حاضر به تحقیق و سپس انتخاب شود؟ لطفا من را به خواندن کتابهای اصول عقاید و کلام رهنمون نکنید استدلالهایی محکم ارائه دهید ان شاء الله منشا اثر باشد متشکرم

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
تنها ملاك و معيار خوبي و برتري دين و مكتب نسبت به اديان و مكاتب ديگر آن است كه با معيارهاي عقلي و نقلي هماهنگ بوده باشد؛ در واقع هر يك از ما در انتخاب دين خود آزاديم. اگر در برابر اين گزينه ها سخن از لزوم انتخاب اسلام در برابر ديگر اديان است، لزومي همانند لزوم انتخاب گزينه درست در هر آزمون ديگري است كه در عين اختيار و آزادي در انتخاب هر گزينه، عقل حكم مي كند كه بايد گزينه درست را برگزينيم.
از نظر قرآن كريم، دين خدا از آدم تا خاتم يكي است و اختلاف در دين وجود ندارد. همه پيامبران به يك مكتب دعوت مي‏كرده‏اند. لذا گرچه به ظاهر اديان مختلف ، و براي هر يك از آنها پيامبران مختلفي آمده است. اما در عين حال ماهيت همه آنها تسليم و عبويت محض از جانب خداوند است آنچنانكه خداوند دين را تنها اسلام معرفي كرده و حتي پيامبران گذشته مانند ابراهيم و... را مسلمان يعني تسليم در برابر فرمان خداوند مي داند" ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود."(1)
لذا ماهيت همه اديان واحد بوده و همه انبياء در صدد بيان آن بوده اند و از آنجا كه بيان و پذيرش احكام و قوانين اسلامي نيازمند گذشت زمان و آمادگي مردم بود، خداوند همان دين واحد را تدريجاً نازل كرد و مردم هر زمان را به پيروي از احكام بيان شده موظف كرده است كه با پايان دوران عمل و توجه به تعاليم يك دين به امر خداوند و آمدن پيامبر و شريعت جديد، ديگر عمل به آن دستورات قبلي عين مخالفت با اراده خداوند و ضد عبوديت و تسليم در برابر اوست.
اين امر از زمان حضرت آدم(ع) شروع و بواسطه حضرت محمد (ع) پايان پذيرفت، حكم عقلي مستلزم آن است كه با آمدن دين جديد و كامل تر، هر مومن خداپرستي به دين جديد گرويده، لااقل در مورد اديان احتمالي به بررسي وتحقيق بپردازد. اصرار بر باقي ماندن بر دين گذشته، درجا زدن و مخالفت با دستور الهي وسفارش انبياي پيشين، لجاجت و خلاف تسليم بودن است.
پس همه اديان آسماني در جاي خود خوب و برحق هستند. اما تنها در زمان خودشان يعني قبل از ظهور پيامبرِ صاحب شريعت بعدي، دين حق و برگزيده خداوند براي انسان هاي همان عصر و زمان محسوب مي شوند؛ اما در زمان كنوني كه اديان مختلفي وجود دارند نمي توان همه را بر حق دانست و بايد به دنبال دين حق در زمان كنوني، آن هم به مدد عقل و برهان گشت
اسلام به همه اديان آسماني قبلي معتقد بوده، به پيامبري پيامبران آن ها باور دارد. اين اديان را دين حقيقي بشر در زمان خودشان مي داند، اما در عين حال معتقد است كه با آمدن پيامبر و شريعت بعدي، ديگر اين اديان و شريعت شان از اعتبار و حجيت ساقط مي شوند و نمي توان همچنان بر آن ها باقي ماند؛ در نتيجه سوال جدي شما از اين دوست عزيز بايد همين باشد كه در برابر گزينه اديان جديد بعد از زرتشت چه تحقيق و تاملي انجام داده اند و دليل نادرستي اين اديان احتمالي از منظر ايشان چيست؟
اما فارغ از اين امر ما براي برحق دانستن اسلام در زمان كنوني در برابر ديگر اديان دلايل مختلف ديگري هم داريم ،همان طور كه پيروان هر دين ديگري هم دلايل گوناگوني در برتري دين خود ارائه مي دهند؛ اما مهم ترين و بهترين داور در اين مقام همان عقل و دانش بشري است.
با اندكي تامل مي توان دريافت كه در ابعاد مختلف دين اسلام نسبت به ديگر اديان از برتري برخوردار است و در نگاهي مقايسه اي نمي توان ديني برتر از اسلام براي اين زمان يافت.
روشن ترين نكته در اين خصوص آن است كه كتاب‌هاي آسماني پيامبران صاحب شريعت كه در بردارنده قوانين الهي بودند و محتواي دين آنان محسوب مي شدند، به مرور زمان به كلي محو شدند و يا دستخوش تحريفات جدي قرار گرفتند؛ چنان كه از كتاب مقدس زرتشتيان هم جز مقداري دعا و مناجات باقي نمانده است، در واقع اوستا داراى 5 بخش به نام‏هاى زير است: «يسنا»، «ويسپرد»، «ونديداد»، «يشتها» و «خرده اوستا». قسمتى از «يسنا»، «گاتها» ناميده مى‏شود كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروف‏ترين قسمت اوستاست. از نظر اوستا پژوهان تنها قسمتى از گاتها به زرتشت تعلق دارد. و بقيه آن به دوران پيش از زرتشت و يا پس از وى تعلق دارد.
لذا خود زرتشتيان آن را منسوب به زرتشت و صد در صد قطعي و يقيني نمي دانند در حالي كه منابع اصيل دين اسلام يعني كتاب آسماني و وحياني به دلايل گوناگون كاملا دست نخورده و سالم باقي مانده و به علاوه گزارش هاي روشني از سنت و سيره پيامبر و جانشينان او در دست است كه هدايتگر پيروان اسلام به سعادت و رستگاري است.
به علاوه امتياز محتوايي تعاليم اسلام بر ديگر اديان موارد عديده اي است كه از آن ميان به چند مورد اشاره مي كنيم :
1- جامعيت:
يكي از دلائل كامل بودن دين اسلام، جامعيت آن است. جامعيت بدان معنا است كه در اسلام همه قوانين و مقرّرات مورد نياز انسان‏ها پيش بيني شده است؛ در اسلام، احكام و قوانين منحصر در زندگي فردي انسان‏ها نيست، بلكه تمام ابعاد زندگي اجتماعي را نيز در بر دارد، چرا كه زندگي فردي و اجتماعي انسان از هم قابل تفكيك نبوده و بسياري از امور فردي، در زندگي اجتماعي و بالعكس تأثير دارند. در حالي كه اديان موجود تنها به برخي از ابعاد فردي و يا اجتماعي انسان توجه داشته، در بسياري از امور هيچ دستور و هدايتي براي پيروان خود ندارند.
2- هماهنگي با مقتضيات زمان:
يكي از ويژگي‏هاي بسيار مهم اسلام همسويي آن با شرايط زمان است؛ يعني قوانين اسلام علاوه بر جامعيت به گونه‏اي تشريع شده كه پاسخگوي نيازهاي انسان‏ها در همه زمان‏ها است؛ از اين رو اسلام بعد از گذشت چندين قرن بالنده و پويا ظاهر شده و در مقام پاسخ گويي نيازهاي مردم اظهار عجز نكرده است.
محقق مشهور «مارسل بوازار» مي‌نويسد: «احكام و قوانين اسلام به پرسش‏هاي معاصر پاسخ داده است...».(2) يكي از امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر همين است كه اديان ديگر پاسخگوي نيازهاي زمان خود نبودند، حال آن كه اسلام پاسخگوي نيازهاي انسان‏ها در طول تاريخ مي‌باشد. يكي از علل خاتميت اسلام را در همين ويژگي بايد جستجو نمود.
همسويي اسلام با شرايط زمان بدان معنا نيست كه قوانين اسلام با شرايط زماني تغيير يابد، بلكه معنايش اين است كه هرگاه احتياجات و حوادث و مقتضيات زمان به اسلام عرضه مي‌شود، مي توان پاسخ پرسش ها را از منابع ومباني آن دريافت و اسلام پاسخگوي جديدترين پرسش هاست.
3- تلفيق دنيا و آخرت:
يكي از دلايل مهم كامل بودن دين اسلام در آميختگي دنيا و آخرت ظهور مي‌كند. اسلام با اصل دنيا و مواهب آن مبارزه نكرده و رهبانيت را نپذيرفته، بلكه دين اسلام دنيا را پل ارتباطي آخرت دانسته است. از اين رو نخست تعريف دقيق از دنيا ارائه داده و به زندگي انسان‏ها سمت و سو داده و همگان را به فعاليت در دنيا فرا خوانده است. از سوي ديگر اسلام مردم را به آخرت گرايي فراخوانده و از دنيا گرايي بر حذر داشته، اين در حالي است كه برخي از اديان نيز دنيا گريزي را مطرح كرده‏اند، چنان كه برخي ديگر آخرت گريزي را مطرح كرده‏اند.
شهيد مطهري در اين خصوص مي‌نويسد: «در جامعه‏هاي كهن هميشه يكي دو چيز وجود داشت: يا آخرت‌گرايي و زندگي گريزي و يا زندگي گرايي و آخرت گريزي. اسلام آخرت گرايي را در متن زندگي گرايي قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگي و مسئوليت‏هاي زندگي دنيا مي‌گذرد.(3)
البته دلائل ديگري نيز وجود دارد كه براي رعايت اختصار از ذكر آنها خود داري مي كنيم و براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه مي توانيد به مجموعه آثار شهيد مطهري ج 14 مراجعه نمائيد.
خلاصه آنكه ملاك و معيار پذيرش دين آن است كه آن دين با دلائل عقلي و نقلي به عنوان دين كامل پذيدفته شود و صرف خوب بودن دين دليل كمال آن نيست.
پي نوشت ها:
1.آل عمران (3)آيه 67.
2. ورنر انده، اودو اشتاينباخ، اسلام در جهان امروز، چ دانشگاه كرنل، ص 259.
3. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، چ صدراء، تهران، 1370 ش، ج 2، ص 242.
موفق و موید باشید