سلام ازماسئوال می شود چرا ائمه اگر دارای علوم لدنی بوده اندیابه غیب متصل بودهاند مثلا"با زهر بشهادت رسیده اند وخبر ازغذای خودنداشته اند یاامام حسن(ع) از خیانت همسر خود اطلاع نداشت
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در مقام پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد دانست كه دانش و آگاهى پيامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1ـ علم هايي كه از راه هاى عادى فراهم مى آيد، كه در اين دانشها با مردم ديگر تفاوت زيادى ندارند.
2ـ علومى كه از راه هاي ماوراى طبيعى (علم لدنى = وحى و الهام) حاصل مىگردد.
در كتاب كافي بابي (فصلي) وجود دارد با عنوان: " ان الائمة اذا شاؤوا ان يعلموا علموا" ، يعني امامان هر گاه مي خواستند كه چيزي را بدانند، از آن آگاه مي شدند. در اين باب روايات بسياري جمع آوري شده است. (1)
پيشوايان و امامان وظيفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومى كه از راه هاى غير عادي حاصل مىشد عمل كنند، بلكه تكاليف دينى آنان همواره طبق علومى بود كه از راه هاي عادى پيدا ميشد.
روش و رفتار آنان در زندگي، در معاملات، معاشرت، زناشويي، پوشيدن، نوشيدن، خوردن، خوابيدن، تندرستى و بيماري، صلح و جنگ، فقر و توانگري، حكومت و سياست، مثل ساير مردم است، مثلاً پيامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند كه آنها ايمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آنها مانند كفار برخورد نمى كردند، بلكه از نظر معاشرت و ازدواج و ديگر احكام با آنها مانند ساير مسلمانان رفتار مي كردند.
هم چنين هنگامي كه در مسند قضاوت و حل و فصل مشكلات مردم مى نشستند، مطابق قوانين قضايى اسلام حكم مى كردند و از علم خدادادى خود استفاده نمى كردند. در موردى كه دليل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام يا پيامبر با تكيه بر علم غيب، حكم قصاص صادر نمىكرد.
معصومان(ع) مى توانستند در خود مصونيتى به وجود بياورند كه ضربة شمشير و سم در آنها اثر نكند، يا اگر مؤثر شد، سريعاً از راه اعجاز خود را شفا بدهند، ولي اين كار را نكرده اند، زيرا بشر هستند و قضاى كلى الهى بر اين است كه در زندگي مانند ساير مردم عمل نمايند. از اين رو وقتى مريض مى شدند، به طبيب مراجعه مي كردند و از دارو استفاده مى نمودند و درد را تحمل مىكردند و در بستر بيمارى ميافتادند. اگر غير از اين بود امتحان و آزمايش و صبر و مقاومت در برابر مشكلات معنا نداشت.
آنها در اين جهت مانند مردمان عادي بودند كه در معرض آزمون هاي سخت قرار مي گرفتند و علم لدني آنها در اينجا هيچ دخالتي نمي توانست داشته باشد.
گرچه امامان(ع) از علم خدادادى برخوردار بودند و از گذشته و آينده خبر مى دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولى مؤظف نبودند طبق علمشان عمل كنند، بلكه در همه موارد (مگر مصلحت ايجاب كند) مطابق آن چه علوم عادى اقتضا مىكرد، عمل مىنمودند. همان گونه كه خداوند مى توانست در تمام برخوردهاى بين كفر و توحيد، پيامبران و امامان و اولياى الهى و رهروان راه حق را پيروز گرداند و كفر و كافران را مغلوب نمايد، وي اين كار را جز در موارد استثنايى انجام نداد، چرا كه سنت الهى بر اين است كه جريان امور دنيوى به طور عادى و طبيعى پيش رود. در غير اين صورت دنيا بستر آزمايش براي بشر نخواهد شد.
امام حسين عليه السلام بر اساس علم عادي خود و در پي نامه هاي گوناگون شيعيان كوفه و اضطرار خروج از مدينه و بر حسب مساعد ديدن اوضاع عراق به سمت كوفه حركت مي نمايند، هر چند به علم امامت مي دانند كه اين سفر به داستان كربلا منجر خواهد شد.
همان طور كه براي علي (ع) بر اساس علم عادي بشري شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجري مانند ساير شب هاست. به همين جهت به سمت مسجد حركت ميكند. علم غيبي كه به اذن خداوند در مورد شهادت خود دارد، براي ايشان تكليفي ايجاد نميكند. او مأمور است كه بر اساس علم عادي عمل نمايد.
البته اگر از راه طبيعي كسي به ايشان خبر مي داد كه امشب بنا است شما را در مسجد ترور نمايند ، حضرت از رفتن خود داري مي نمود ، يا احتياط بيش تري به خرج مي داد ، چنان كه وقتي چنين خبري به امام حسن عليه السلام داده شد ، حضرت زير لباس خود زره پوشيدند .
دليل اين نوع سلوك و رفتار مي تواند امور و دلايل مختلفي باشد از جمله :
1- عمل بر اساس علم غيب با حكمت بعثت انبيا و نصب ائمه منافات دارد، زيرا در اين صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد. افراد بشر از وظايف فردي و اصلاحات اجتماعي به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غيب و عمل بر اساس علم خدادادي از وظيفه خود سرباز خواهند زد .
2- عمل بر اساس علم غير عادي موجب اختلال در نظام عالم هستي است، زيرا مشيت و اراده خداوند به جريان امور بر اساس نظام اسباب و مسببات طبيعي و علم عادي نوع بشر تعلق گرفته است. به همين جهت پيامبر و ائمه (ع) براي شفاي بيماري خود و اطرافيان خويش از علم غيب استفاده نميكردند. شايد يكي از حكمتهاي ممنوع بودن تمسك به نجوم، تسخير جن، براي غيب گويي و كشف غير عادي حوادث آينده، همين امر يعني اختلال در نظام عالم هستي باشد.
در نتيجه: گرچه مورد امام رضا عليه السلام اصولا از اين بحث خارج است و آن حضرت اختياري در نخوردن از آن انگور يا شربت مسموم نداشت و به انجام اين عمل مجبور شد ؛ اما در ساير موارد امير مؤمنان علي(ع) شهادت خود را مي دانست و قاتل خويش را مى شناخت، ليكن اين علم افاضى (خدادادي) بود و بر حضرت لازم نبود طبق آن عمل نمايد و به مسجد نرود بلكه وظيفه آن بود كه طبق علم عادي رفتار نمايند و ابن ملجم هم تصميمش مبنى بر شهادت علي(ع) را مخفى نگه داشته بود و از اين امر كسى غير از همدستانش با خبر نبود.
در نتيجه موقعى كه علي(ع) به مسجد تشريف بردند ، در ظاهر مطلبى كه دلالت كند فردى در مسجد مصمم بر قتل حضرت است، وجود نداشت. از اين رو حضرت مثل ساير روزها براى اقامه نماز جماعت به مسجد تشريف برد، و بر اساس علم عادى خود رفتار نمود، و به علم غير عادى خود ترتيب اثر نداد، چون مكلف و مأمور نبود به علم غيبى خود عمل كند ، اين حركت حضرت هم خودكشي نبود .
چنان كه در قضاوت، و حكومت و تدبير امور و انجام ساير تكاليف، طبق راه ها و علم هاى معمولى عمل مى فرمود، نه طبق علم غيب. اگر در ظاهر آب نبود، ولى از راه علم غيب از وجود آب اطلاع داشت، تكليفش مثل ديگران تيمم بود. (2)
امام حسين طبق تكليف الهى عمل كرد. از بيعت سر باز زد و دعوت كوفيان را اجابت نمود، و همان گونه كه روش طبيعي و مرسوم اقتضا مي كرد، قبل از حركت سفيراني را به كوفه فرستاد و سپس دست به جهاد با دشمن زد و شهيد شد.
با توجه به معناي اخير انداختن در هلاكت و خودكشي هم مورد ندارد، چون در امور عادي خود، علم و آگاهي غيبي به ماجرا نداشتند يا در اين امور، اراده علم غيب نمي كردند تا از آن آگاه شوند و يا اگر علمي هم داشتند، مأمور بودند كه به علم عادي رفتار كنند. در حالي كه خود كشي و هلاكت به از بين بردن جان خود با اسباب عادي و از طريق علم عادي و طبيعي است.
براي مطالعه بيشتر در اين خصوص مي توانيد به كتاب معارف دين، نوشته آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني ( ج 1، ص 120 به بعد ) مراجعه نماييد.
پي نوشت ها:
1. ثقة الاسلام كلينى، الكافي ، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج1، باب: ان الائمة اذا شاؤوا ان يعلموا علموا ،
2. علامه مجلسي ، بحارالأنوار. نشر اسلاميه، تهران بي تا، ج 42؛ ص 258 و 259.
موفق و موید باشید






