با سلام وخسته نباشید
چرا امام علی (ع) در نامه ای به معاویه درباره بیعت پذیری معاویه مینویسد که شورا ازان انصار ومهاجرین است و زمانی که این شورا کسی را به امامت قبول کنند خوشنودی خداوند هم در این است . ایااین صحبت امام علی یعنی اینکه خلفای سگانه سنی ها را قبول دارد یانه منظور چیز دیگری است. لطفا در مورد این نامه (نامه ششم نهج البلاغه) توضیح دهید.اگر از نظر شیعیان شورا معنی ندارد وقبول نیست پس چرا امام علی (ع) خوشنودی خدا را در انتخاب شورا میداند
با سپاس فراوان

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
امام علي در اين نامه به يك اصل عقلايي و مورد پذيرش اشاره مي كند كه حكومت بر مردم بايد به رضايت آنها باشد.
اگر پيامبر كه محبوب مردم و مطاع است و مصالح عمومي را در بالاترين درجه رعايت مي كند، كسي را بر حكومت نگمارده باشد.( آن گونه كه اهل سنت معتقدند) به طور طبيعي و به حكم همه عاقلان، نوبت به انتخاب مردم مي رسد كه بزرگان مسلمانان كه در آن زمان بزرگان مهاجر و انصار بودند و در مدينه و مركز حكومت اسلامي استقرار داشتند، بايد به شور بنشينند و فردي كه توانمند و امين و صالح ترين فرد جامعه است را براي تصدي حكومت برگزينند.
امام مي فرمايد اين حكم عقل كه مورد پذيرش بزرگان مسلمانان هم بود و معاويه هم خود را تابع اين حكم معرفي مي كرد، در مورد وي اجرا شده و به ادعاي معاويه انتخاب ابوبكر و عمر و عثمان هم بر اين اساس بوده است. پس معاويه كه اين حكم را قبول دارد، بايد اين حكم را در مورد امام علي هم كه منتخب بزرگان مهاجر و انصار است، بپذيرد.
اين يك احتجاج مجادله اي و احتجاج با طرف مقابل بر اساس اصول مورد قبول خودش مي باشد.
اما خود امام هم اين حكم عاقلان را قبول دارد و انتخاب خليفه بر آن اساس را (در جايي كه پيامبر تعيين خليفه نكرده باشد) صحيح مي شمارد.
امام هم مانند همه مسلمانان قبول دارد كه رسول خدا سزاوارتر به مسلمان ها از خود آنها است و مصلحت آنان را بهتر رعايت مي كند و اگر رسول خدا كسي را براي حكومت معين كرده باشد، ديگر نوبت به انتخاب مردم نمي رسد زيرا انتخاب مردم يعني رد انتخاب پيامبر و اين با ايمان سازگاري ندارد.
امام مي فرمود پيامبر در غدير خم و ... او را به حكومت منصوب كرده و مسلمانان پذيرفته اند و بيعت كرده اند و به حكم ايمان بايد تابع حكم پيامبر بوده و بر بيعتي كه بسته اند پايدار باشند و ديگر نوبت به انتخاب نمي رسد.
دوم اين كه بر فرض بپذيريم كه پيامبر كسي را معين نكرده و نوبت به انتخاب مسلمانان و بزرگان مهاجر و انصار برسد، انتخاب خلفاي قبلي بر اين اساس نبود. زيرا بيعت ابوبكر كه به اعتقاد خودش و عمر و همه مسلمانان كودتا و بيعتي حساب نشده و ناگهاني بود و مسلمانان به شور ننشستند و با آزادي و آگاهي او را انتخاب نكردند و عمر هم كه منصوب ابوبكر بود و عثمان هم كه نتيجه شوراي شش نفره اي بود كه عمر معين كرد و عبد الرحمان بن عوف محور در آن شورا بود.
بنا بر اين، بر فرض كه بپذيريم پيامبر كسي را معين نكرده، اين اصل در مورد خلفاي قبل اجرا نشد و تنها كسي كه منتخب واقعي مردم بعد از شور و آگاهانه و آزادانه بود، امام بوده است و معاويه هيچ حجتي بر نپذيرفتن ندارد.
موفق و موید باشید