با سلام خدمت تمامی زحمتکشان گره گشا دوستان گرامی مشکل من اینه که نمیتونم تو جامعه بچرخم و روایط خودمو خیلی محدود کردم و خیلی خجالتی شدم.
بگذارید با مثال کمی مشکلمو باز کنم وقتی میرم شلوار پارچه ای بخرم تو مغازه اون شلواری رو انتخاب میکم که دوست دارم ولی وقتی میخام بپوشمش همش فکر میکنم که شلوار زشتی هست حتی خجالت میکشم که شلوار لی بپوشم و حتی خجالت میکشم از کفش های مجلسی استفاده کنم وهمش فکر میکنم که تیپ من زشت هستش من 17 سالمه ولی در برقراری رابطه با هم سن های خودم همیشه دچار مشکل میشم. و مدام خودمو سرزنش میکنم من در درون آدم شادی هستم ولی هیچ وقت نتونستم شادیمو بروز بدم و همیشه در جمع ها ساکت میشینم و فقط گوش میکنم،اعتماد به نفس خیلی ضعیفی دارم به طوری که اگه کسی تو خیابان منو نگاه کرد فکر میکنم که مشکلی دارم،اصلا نمیتونم با هم سن و سال های خودم شوخی بکنم خیلی آدم گوشه گیری شدم و همیشه تو خونه میشینم یا باکامپیوتر یا با تلوزیون اوقاتمو میگذرونم،من پدرم حدود 7 ساله فوت کرده ویه برادر کوچک تر از خودم دارم و و کس و کار اونچنانی ای هم ندارم از دار دنیا برام یه مادر مونده که بعضی مواقع به اونم بی احترامی میکنم هیچ وقت نشده که با دوستام برم بیرون شاید در یه روز نیم ساعت برم بیرون، همیشه خودمو برای کارهایی که میکنم سرزنش کردم و همیشه فکرم مشغوله.
فکر میکنم حالا که من پدر ندارم باید هم برای مادرم شوهر باشم وهم برای برادرم پدر ولی وقتی خودمو اینجوری می بینم خیلی نا امید میشم،درصد معلوماتم شاید از بجه های دیگه خیلی بالا تر باشه ولی همیشه از مطرح کردنه دانسته های خودم ترسیدم حتی کار من به اونجایی رسیده که الآن از موتور سواری هم میترسم همیشه از ورود به جمع ها ترسیدم و وقتی وارد جمعی میشم دچار تپش قلب میشم ودست و پامو گم میکنم اصلا نمیدونم که چی قراره سر من بیاد وقتی هی به خودم میگم باید این طرز فکر رو عوض کنم دوباره نمیتونم خلاصه در انتهای این پست اگه سرتون رو درد آوردم خیلی معذرت میخوام به خدا خیلی داره اذیتم میکنه از شما دوستان گرامی میخوام که منو راهنماییم کنید. یاعلی مدد.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
همان طور كه مي دانيد از رگه هاي از اضطراب، وسواس فكري و افسردگي بي نصيب نيستيد و مثلاً ترس و تپش قلب و دستپاچگي شما به اضطراب بالاي شما باز مي گردد. اين كه فكر شما مشغول است احتمالاً به وسواس فكري خفيف يا متوسط شما بازگشت مي كند و برخي روحيات آسيب ديده شما از جمله عزت نفس و اعتماد به نفس پايين و خودسرزنشي تان و .... با روحيات افسرده وار شما مرتبط است. جمع هراسي نيز يكي از چيزهايي است كه به خاطر اضطراب به آن گرفتار شده ايد. هيچ كدام از موارد بالا به صرف خوددرماني و كلنجار رفتن با افكار خود درمان نمي پذيرد و حتي نمي توان با خواندن 4 تا كتاب به درمان آن ها اميداوار بود. همه اين ها نيازمند درمان تخصصي و ده بيست جلسه مشاوره حضوري با بهترين روان شناس باليني شهرتان مي باشد. متأسفانه همان طور كه در پيش گذشت مشاوره كتبي، تلفني يا كتاب درماني و خوددرماني، درمان پايداري براي مشكلات شما فراهم نمي آورد و شما با كوچكترين حمله اضطرابي باز به جاي اول خود بازگشت مي كنيد. اگر در شهرتان مشاور يا روان شناس وجود ندارد، بهتر است به شهرهاي مجاور يا مركز استانتان سري بزنيد. اگر به هر دليلي از اين مهم معذوريد مي توانيد با توقع 5 تا 10 درصدي به مطالعه مقالات اينترنتي و كتاب هاي با موضوع اضطراب و وسواس فكري و افسردگي و عزت نفس و اعتماد به نفس بپردازيد.
توصيه اكيد مي گردد. اگر از جلسات مشاوره حضوري بي نصيب هستيد لااقل به يك روانپزشك مراجعه نماييد. مصرف موقت و سبك برخي داروهاي ضد اضطراب مي تواند سهم بسزايي در برون رفت شما از اين مشكلات داشته باشد.

موفق و موید باشید