سلام.من مدت 1سال با پسری دوست بودم که از طریق چت باهم آشنا شدیم وبهش علاقمند شدم.چندبار باهم تمام کردیم و مجددا رابطه برقرار کردیم.اما به دلیل اینکه ایشون نماز نمیخونن من ازش جدا شدم اما از باقی نظرها واقعا پسر خوبیه.تو این مدت هرکاری کردم نتونستم فراموشش کنم.میدونم اگه برگردم شاید ازدواج کنیم اما میترسم از ادامه رابطه.از طرفی هم نمیتونم فراموشش کنم.توروخدا بهم بگید چکار کنم دارم دیوانه میشم.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
آن چه در پي مي آيد نگاهي آسيب شناسانه و نه همدلانه به نامه شما سرور گرامي است، اميد است از تندي و گزش احتمالي قلم دل آزرده نگرديد و بيشتر در آن تأمل نماييد.
همان طور كه مي دانيد وقتي دو جنس مخالف در اوج نيازهاي عاطفي-جنسي براي مدتي در مجاورت يكديگر قرار مي گيرند به تدريج به يكديگر علاقمند مي گردند. بروز چنين علايق فيزيولوژيكي به هيچ وجه امر فوق العاده و قابل اتكايي نيست و نمي توان بزرگترين بناي زندگي يعني ازدواج را بر اساس آن بنيان نهاد. اساساً بسياري از زوجين خواهان طلاق روزي به طرف مقابلشان علاقه مند بودند و نمي توانستند ازش جدا يا او را فراموش كنند. اين زوجين كه خواستار طلاق مي باشند دليلي جز عدم وجود برخي ملاك ها در طرف مقابلشان از جمله ملاك بسيار مهم و سرنوشت ساز تدين و دينداري براي جدايي ندارند. همين عدم ملاكمندي هاست كه فرجامي جز طلاق عاطفي يا قانوني فرا روي دختران و پسران امروزي نمي نهد. البته اين پسر احتمالاً از باقي نظرها هم دچار مشكل مي باشد، چرا كه پسري كه از سلامت رواني نسبي برخوردار است در محيط چت پرسه نمي زند و به شكار قلب دختران ساده دل نمي پردازد. از نظر ما روان شناسان وبگردي و پرسه زني در چت در برخي موارد ريشه در برخي ناهنجاري روحي رواني در فرد دارد و فرد در پاسخ به اين خلأهاي عاطفي و حفره هاي شخصيتي است كه پا به فضاي چت آن هم با جنس مخالف مي گذارد. اگر ايشان از سلامت روان نسبي برخوردار بود با فرض ورود به فضاي چت، به از راه به در شدن يك دختر (و البته دست خوردگي عاطفي وي) رضايت نمي داد و از همه بدتر يك عمر شريك زندگي خود را در محيط پر از دروغ، لاف، لاپوشاني و خوب جلوه دادن انتخاب نمي كرد. اگر شما از مثلاً يك ميليون پسر و دختري كه در شرايطي مشابه شرايط شما با هم آشنا شده اند بپرسيد تقريباً قريب به اتفاق همه آن ها مي گويند كه اولاً ما همديگر را خوب مي شناسيم. ثانياً از نظر ملاك هاي ازدواج خيلي به هم مي خوريم و به اصطلاح هم كفو هم هستيم ثالثاً به غير از ايشان نمي توانم به دختر يا پسر ديگري فكر كنم رابعاً....
متاسفانه اين ادعاهاي گزاف و بي مبنا صرفاً بر اساس يك اصل ساده فيزيكي يعني اصل مجاورت صورت پذيرفته است. وقتي دو پسر و دختر در مجاورت يكديگر قرار مي گيرند. چاره اي ندارند جز اين كه به اين صغري و كبري ها چيدن هاي به اصطلاح منطقي عقلاني بپردازند.
پس اگر مي بينيد درصد طلاق در ايران به صورت روزافزون در حال افزايش است اسبابي جز چت و ايميل و پيامك يا ... (به عنوان اسباب گول زن و القاء كننده شناخت در حالي كه در رابطه با جنس مخالف به خاطر شدت بار هيجاني و ضعف بار عقلاني اين روابط اساسا شناخت واقعي از طرفين صورت نمي گيرد) ندارد.
بر اساس جمله آخرتان يعني «دارم ديوانه مي شم» بايد گفت كه شما احتمالاً از اضطراب نسبتاً بالا بي نصيب نيستيد و همين اضطراب است كه احتمالاً باعث ورود آسيب زاي شما به دنياي چت شده است. اين اضطراب اگر به ويژه با ضريب هوشي و پردازش ذهني بالا همراه گردد، توليد يك سري افكار يا رفتار وسواس گونه مي كند. يكي از بدترين و آسيب زا ترين افكار يا رفتارهاي وسواس همانا عشق و تعلق خاطر مرضي و وسواس گونه به جنس مخالف است. در حقيقت فكر يا تصوير و خاطرات اين پسر همچون يك فكر وسواسي به جان شما افتاده است و شما با اين كه بارها خواسته ايد به اين فكر وسواسي پايان دهيد، ولي باز به خانه اول بازگشت كرده ايد. عشق مرضي در حقيقت چيزي جز يك فكر يا رفتار وسواسي نيست. عشق مرضي، به عشقي مي گويند كه به كاهش عملكرد طبيعي ما بيانجامد. با اين وصف فراموشي ايشان به خاطر بار هيجاني بسيار بالا و ماهيت وسواس گونه آن تا حد زيادي ناشدني است و حتي با ازدواج با ايشان اين اعصاب خردي پايان نمي پذيرد. اصولاً نيازي به فراموشي عشق نيست و صرفاً مهم اين است كه به عملكرد روزانه شما آسيبي نزدند. از آن جا كه وسواس فكري ريشه در اضطراب بالاي فرد دارد به هر ميزان كه شما به كاهش اضطراب خود موفق شويد. به همان ميزان عشق يا علاقه به اين پسر فروكش مي نمايد.
توصيه مي شود در اسرع وقت به يك روان شناس باليني خانم مراجعه نماييد و به درمان تخصصي اضطراب خود در طي 4 و 5 جلسه اقدام نماييد. در كنار 4 و 5 جلسه رواندرماني مي توان با مراجعه به روانپزشك به مصرف بسيار كوتاه مدت داروهاي ضد اضطراب اقدام نمود. اين داروها به هيچ وجه اعتياد آور نيستند و حداكثر چند ماه مصرف مي شوند بعد از مدتي به توصيه روانپزشك مصرف اين داروها به تدريج تقليل مي يابند تا به صفر برسند. به ياد داشته باشيد كه خودردماني بدترين و نا كارآمد ترين نوع درمان است و باعث مي شود خداي ناكرده سال هاي بعدي را همچون يك سال گذشته در سردرگمي و استيصال و دودلي به سر بريد.

موفق و موید باشید