لطفاراهنمایی کنید:
ایا در انتخاب دین ازادی وجود دارد؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از منظر دين اسلام حوزه انتخاب دين امري عقلاني و اختياري است، خداوند به صراحت در سوره بقره مي فرمايد: «لَا اِكرَاهَ فِي الدِّينِ ؛(1) در دين هيچ اجباري نيست.» اين آيه نه تنها بيان مي دارد كه نبايد در دين اجبار باشد، بلكه بالاتر از آن مي گويد اجبار در دين شدني نيست. اين بيان بسيار دقيق است؛ زيرا اصولاً دين و اعتقاد به عنوان يك امر دروني و قلبي، قابليت اجبار كردن يا اجباري شدن را ندارد؛ پس به اين معنا نيست كه در دين و دينداري هيچ نوع اجباري وجود ندارد و يا مي شد در دين اجبار باشد اما خدا آن را برداشته؛ دين و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است.حوزه قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نيست.
اما از آن جا كه انتخاب دين و اعتقاد يافتن به يك آيين و شريعت نيازمند رسيدن به درجه خاصي از رشد فكري و عقلي است، اين كار مهم از كودكان نابالغ ساخته نيست، در نتيجه چون بسياري از امور شرعي و قانوني و اجتماعي بر نوع دين يك فرد مبتني است، بايد معيار و ميزاني براي تعيين حقوقي دين اين دسته از افراد وجود داشته باشد.
در شريعت اسلام و همه اديان ديگر تبعيت از پدر و مادر معيار اين امر است. مسلمان زادگان تا زماني كه به سن رشد و بلوغ فكري دست يابند، حكم مسلمان را دارند، يعني از نظر فقهي بچه‏هاي پدر و مادر مسلمان به تبعيت از والدين‏شان مسلمان هستند. از نظر حقوقي مسلمان محسوب مي‏شوند. از مزاياي اجتماعي در جامعه به عنوان يك مسلمان برخوردار هستند.
اما اين موضوع، غير از اعتقاد به اسلام است. اعتقاد به يك دين كه به معني گره خوردن يك باور با قلب يك انسان است نمي‏تواند سنتي و تقليدي باشد؛ بنا بر اين هر كسي وقتي به مرحله رشد عقلي و تكليف رسيد، پذيرش اسلام‏ بايد به سبب دليل باشد، نه از روي تبعيت. از اين رو مراجع معظم تقليد در اول توضيح‏المسائل مي‏نويسند: تقليد در اصول دين جايز نيست. بنا بر اين فرزندان مسلمانان، دين حقيقي خود را بايد خودشان انتخاب كنند.
البته اين بدان معنا نيست كه انسان به محض رسيدن به سن تكليف، از اسلام خارج شده، بايد دين جديدي براي خود انتخاب كند. بلكه چنين فردي در عين اينكه مسلمان محسوب مي شود، وظيفه دارد مباني و دلايل عقلي و محكم حقانيت اسلام را براي خود به باور و اعتقاد تبديل نمايد يا اين كه به حقانيت دين ديگري برسد و بدان معتقد گردد.
بنا بر اين فرزندان مسلمانان، دين واقعي خود را بايد خود انتخاب كنند.
از نظر جهان بيني اسلامي همه انسان‌ها از آزادي، اختيار و قدرت بر تصميم گيري برخوردارند. خودشان سرنوشت خويش را رقم مي‌زنند؛ اسلام از راه‌هاي گوناگون مي‌كوشد انديشه بشر را از اسارت باطل برهاند. آدمي با ديد باز و وسعت نظر بيانديشد و داوري كند. دين و آيين حق را برگزيند.بر همين اساس اسلام به شدت مدافع تحقيق و بررسي و استدلال عقلي در مسير يافتن حقيقت است؛ اين سخن قرآن است كه مي فرمايد:«به بندگاني مژده باد كه همه سخنان را مي‌شنوند و بهترين را برمي گزينند».(2)
بالاتر از اين، اسلام اساس تقليد از دين آبا و اجدادي را محكوم مي كند. مسلم است اين تقليد مذموم در خصوص فردي است كه به سن رشد و قدرت درك عقلي لازم رسيده: «و چون به ايشان گفته شود كه از آن چه از سوي خدا فرود آمده است، پيروي كنيد، گويند: نه، به همان راهي مي‌رويم كه پدران ما مي‌رفتند. حتي اگر پدران شان بي خرد و گمراه بوده­اند!». (3)
معناي كلام آن نيست كه بايد ديني غير از دين پدران انتخاب نمود، بلكه چه بسا راه و دين پدران حق باشد، اما در هر دو صورت بايد با انتخاب و تحقيق خود انسان باشد. حال چه نتيجه اين تحقيقات منصفانه و درست اسلام باشد يا هر دين ديگري مهم نيست؛ مهم آن است كه انسان به دور از پيش داوري و با انصاف و عقلانيت به دين و آييني معتقد گردد كه بتواند در قيامت بر گرويدن به آن در پيشگاه خداوند دليل بياورد.
پس مسلمان زاده نه تنها مي تواند. بلكه بايد دين حقيقي خود را انتخاب نمايد و حقيقت دين پدر و مادري خود يا هر دين ديگري را با تحقيق و بررسي و بررسي منصفانه و عالمانه به دست آورد و به آن پايبند باشد و در قيامت هم همان دين حقيقي او مورد سوال خواهد بود نه دين تقليدي حقوقي كه بدون عقل و انديشه حاصل شده است.
اما نكته اي كه نبايد از آن غفلت كرد اين است كه انتخاب و آزادي انتخاب دين به معناي اعلان علني و تبليغ آن در هر موقعيتي نيست و همه جوامع بشري با تغيير بنيادهاي فكري خود، به مقابله برمي خيزند و تغيير علني دين رسمي توسط يك شهروند در يك جامعه ديني را كه به نوعي نابسماني فكري در متن جامعه ايجاد مي نمايد، مذموم مي دانند. بر همين اساس، هر آييني براي حفظ وحدت اجتماعي و حمايت از باورهاي پيروان خود و گسترش آن در جامعه، راهكارهايي را انديشيده تا اين امر شكل اجتماعي به خود نگيرد. اگر فردي در تحقيق خود به حقانيت دين ديگري رسيد، مجال ابراز علني آن و تلاش براي تخريب باورهاي ديگران نيابد.
دليل اين امر هم مسئله اي كاملاً منطقي و عقلاني است؛ زيرا در جامعه‏اي كه بر مبناي اعتقادات و باورهاي دين معيني، قوانين، رفتارهاي اجتماعي و فردي، اميال و آرزوهاي انسان‏ها، ارزش‏هاي اخلاقي و اجتماعي و ... شكل گرفته، شخص حق ندارد در برابر دين و اعتقادات عموم مردم موضع‏گيري نموده و درصدد تخريب آن ها باشد؛ زيرا آثار نامطلوبي در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد خواهد كرد. باعث تزلزل اركان اجتماعي خواهد شد.
دليل روشن امر آن است كه بيش تر افراد جامعه قدرت تحليل و بررسي دقيق و درست در مورد حقيقت را ندارند. در صورتي كه باورهاي فطري و اجمالي آنان مورد ترديد و تشكيك قرار بگيرد و در مواجهه با سؤالات و شبهاتي در مورد حقانيت دين خود قرار گيرند، قدرت يافتن حقيقت را از دست مي دهند؛ نه به عقيده جديد متمايل مي گردند و نه عقيده قبلي خود را همچون سابق مي توانند بپذيرند و اين مشكل اصلي ارتداد است.
از نظر اسلام تغيير دين به عنوان امري شخصي و دروني، حقيقتي مورد تأييد و قابل قبول و غير قابل انكار است؛ اما از اين جهت كه افكار عمومي و ايمان مردم را متزلزل مي‏كند، اظهار آن روا و شايسته نيست. به همين دليل، اسلام با وجود يك سري شرايط، با شخص مرتد، يعني فردي كه دين خود را تغيير داده و در برابر دين قبلي خويش موضع انكاري گرفته، برخورد مي‏كند. در اين حال، اگر فرد باور خود را رواج ندهد و به امنيت فكري و فرهنگي جامعه آسيبي وارد نكند، به او كاري ندارند و حكم ارتداد نداشته و عقيده‏اش نزد خودش محترم است.
ارتداد، از ديدگاه اديان مختلف هم جرم است و مجازات آن نيز مرگ است.(4) حتي در برخي از منابع اديان موجود، حكم آن بسيار شديدتر از اسلام است. (5)
در نتيجه، اگر فردي با مطالعه و تحقيق تشخيص داد كه دين قبلي اش بر حق نيست، مي‏تواند، بلكه بايد دين ديگر را انتخاب كند. اين امر، هيچ اشكالي ندارد، به شرطي كه اين تغيير دين و كشف حقيقت، منصفانه و از روي عدم تعصب و پيش داوري و از مجراي صحيح و درست صورت پذيرفته باشد. به يقين، چنين فردي در برابر خداوند هم حجت شرعي براي اين كار دارد.
اما در عين حال، چنين فردي حق ندارد در برابر دين و اعتقادات عمومي جامعه موضع‏گيري نموده و در صدد تخريب آن ها باشد؛ زيرا آثار نامطلوبي در زندگي فردي و اجتماعي ايجاد خواهد كرد. موجب تزلزل اركان اجتماعي خواهد شد. اين عمل، به يقين و به حكم عقل و همه اديان، مذموم و غير قابل قبول خواهد بود.
پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 256.
2. زمر (39) آيه 18.
3. مائده (5) آيه 104.
4. سفر تورية مثني، فصل 13، (مشتمل بر 18 آيه)، كتاب المقدس، ترجمه وليم گلن، دار السلطنه لندن، 1856ميلادي.
5. نامه اي به مسيحيان يهودي نژاد عبرانيان، بند 10، جمله 26-32. (انجيل عيسي مسيح، ترجمه تفسيري عهد جديد، سازمان ترجمه تفسيري كتاب مقدس، تهران، 1357، ص 305-306).

موفق و موید باشید